محمد حسين عقيلى خراسانى شيرازى
1206
قرابادين كبير ( مجمع الجوامع وذخائر التراكيب ) ( فارسى )
پس از آتش فرود آورده بيندازند در آن از اين ذرور كندر صبر سقوطرى انزروت سفيد دمالاخوين زراوند طويل اجزا مساوى كوفته بحرير بيخته آن مقدار بران بپاشند كه غليظ شود و در هاون بدسته بمالند تا مستوى كردد و كاهى داخل كرده مىشود در اين مرهم با زيت علك البطم مقدار يك اوقيه در هريك رطل زيت زياده كرده مىشود زر ورد دو جزو از پوست بيخ جاوشير يا دو جزو از پوست بيخ بارزد يا از هر دو پس بدرستى كه اين مرهمى قوى است در ابنات لحم و تجفيف قروح رطبه [ مرهم اسود بنسخهء حكيم معتمد الملوك سيّد علوى خان ] مرهم اسود بنسخهء آن مرحوم يعنى حكيم معتمد الملوك سيّد علوى خان قدس سرّه نافع از براى قروح مزمنه و قروح رطبه و قروح خبيثه صنعت آن مرداسنك مسحوق مغسول اسرنج مغسول سفيداب ارزيز مغسول زاج اخضر معروف بتوتياى هندى از هريك يك مثقال روغن كنجد هشتاد مثقال ادويه را در روغن داخل كرده بجوشانند تا سياه و غليظ شود از آتش فرود آورده نكاه دارند و در وقت حاجت اندكى از آن را كرم كرده بر پارچهء كتانى كردد بر زخم بچسبانند [ مرهم اسود بنسخهء ابن جزله كه در منهاج البيان آورده ] مرهم اسود بنسخهء ابن جزله كه در منهاج البيان آورده و كفته كه كوشت فاسد بخورد و كوشت تازه بروياند و بسيارى از عفونات و جراحات را باصلاح اورد صنعت آن مرداسنك نيم رطل روغن زيتون يك رطل و ربع رطلى زفت رومى دو اوقيه علك البطم پنج درم و علك و موم و زفت را بروغن بكدازند و مرداسنك را كوفته و بيخته در آن اندازند و بكردانند تا منعقد كردد [ مرهم اسود از والد ماجد فقير ] مرهم اسود قلمى فرمودهاند كه اين نسخه از والد ماجد فقير است قدس سرّه مجرب از براى جميع زخمها و قروح و بثور و صفراوى و دموى و جرب و سعفهء متقرح صنعت آن مغز تخم كدو بريان مغز تخم هندوانهء بريان از هريك دو مثقال و در نسخهء ديكر از هريك چهار مثقال سفيداب كاشغرى شسته دمالاخوين نوشادر توتياى كرمانى مغسول مرداسنك برك حنا بيخ بده كلنار فارسى از هريك يك مثقال موم سفيد دو مثقال بروغن كل سرخ ده مثقال بدستور مرهم سازند و در هاون بدسته بمالند تا نيكو ممزوج كردد و در نسخهء ديكر بجاى بيخ بده پوست كدو سوخته است مرهم اسود كوشت مرده بخورد و ريشها را باصلاح اورد صنعت آن مرداسنك يك چهار يك زفت رومى بيست درم علك البطم پنج درم در روغن زيت بكدازند و مرداسنك شسته نرم صلايه كرده در آن ممزوج نموده در هاون بدسته خوب بمالند مرهم اسود منقول از حكيم اسكندر فرنكى صنعت آن روغن كنجد سه مثقال كرم نموده در ظرف آهنى سفيداب ارزيز مغسول نيم مثقال در آن اندازند و به چوب نيم برهم زنند تا سياه كردد پس عود سياه و عود سفيد از هريك يك ربع مثقال كندم بريان سه ربع مثقال نرم سوده داخل نمايند پس پيه كردهء كاو يك مثقال موم زرد ربع مثقال زفت رومى سه ربع مثقال و از آتش بركرفته با چوب نيم برهم زنند تا نيكو ممزوج كردد و به كار برند [ مرهم اسود مشهور بمرهم سياه حكيم حكيم ادريس فرنگى ] مرهم اسود مشهور بمرهم سياه حكيم ادريس فرنكى در اسفيداج ذكر يافت [ ب ] مرهم باسليقون صغير بنسخهء شيخ الرئيس صنعت آن زفت رومى راتينج بالسويه با زيت بدستور مرهم سازند [ مرهم باسليقون كبير بنسخهء شيخ الرئيس ] مرهم باسليقون كبير بنسخهء شيخ الرئيس صالح است قروح را و كوشت بروياند و موضع عصبانيّه و جراحاتى كه بانها حرارت نباشد صنعت آن موم يك رطل زفت رومى هشت اوقيه مرمكى علك الانباط راتينج از هريك چهار اوقيه زيت پنج رطل زفت و موم را در زيت كداخته مرّ و غيره را نرم سائيده در هاون بدسته بمالند تا يكسان كردد عجيب الفعل است در قروح و جروح و اورام بارده و در خواص قريب است بمرهم خل كه آن را مرهم قلقديس نيز كويند و از مشاهير مرهمها است محمود بن الياس شيرازى كفته كه مرهم باسليقون مرهم اسود است صنعت آن بنسخهء شاپور بن سهيل زفت رومى راتينج موم سفيد از هريك يك جزو قنه ربع جزو زيت دو مثل مجموع ادويه بطبخ مخلوط يكديكر كنند و از آتش بركرفته مرهم سازند تا سرد شود و استعمال نمايند شيخ داود كفته اكر بورهء ارمنى در اين مرهم داخل نمايند ميكردد اقوى مرهم باسليقون تمام ريشها و جراحتها را كه كرم نباشد سود دارد صنعت آن زفت رومى هشت اوقيه موم سفيد نيمن مرّمكى صافى راتينج علك البطم از هريك چهار اوقيه زيت به قدر حاجت بدستور مقرر مرهم سازند مرهم باسليقون بنسخهء قلانسى كفته كه اين مرهم محلل و ملين قوى است صنعت آن راتينج شمع زيت و در نسخهء ديكر بجاى شمع پيه كاو است بدستور مقرر مرهم سازند و كاهى اين ادويه را جمع ميكنند بكوبيدن بدون طبخ پس نكاه داشته در وقت به كار مىبرند [ مرهم باسليقون بنسخهء ديگر اورام صلبه را نرم كند ] مرهم باسليقون بنسخهء ديكر اورام صلبه را نرم كند و بپزاند و قروح و اورام را از چرك پاك سازد و كوشت نو بروياند صنعت آن زيت سى درم موم سفيد بيست مثقال قنه چهار درم موم را در روغن زيت بكدازند و قنه را در آن حل كرده بدستور مرهم سازند مرهم باسليقون بنسخهء ديكر در منافع مثل نسخهء قبل است صنعت آن زفت رومى موم سفيد كثيرا از هريك هشت درم راتينج چهار درم روغن كنجد بيست و سه درم بدستور مقرر مرهم سازند [ مرهم باسليقون مستعمل در انبات و مواضع عصبانيه ] مرهم باسليقون مستعمل در انبات و مواضع عصبانيه و جراحاتى كه با آن كرمى نباشد و در شقاق مزمن مقعده و اين نسخه با نسخهء ابن جزله برابر است صنعت آن زفت رومى راتينج موم زرد از هريك بيست مثقال قنه چهار درم با زيت به قدر حاجت كداخته بدستور مرهم سازند و در شفائى وزن زيت سى درم است مرهم برص برص و بهق را زايل كرداند صنعت آن نحاس محرق زرنيخ زرد شيطرج هندى آهك آب نديده زراوند طويل اجزا مساوى كوفته و بيخته با بول صبيان اميخته بيست روز در افتاب بكذارند و هر روز برهم زنند و اكر بجاى بول سركهء انكورى تند كنند خوب است و وقت استعمال عضو را با بول يا با سركه بشويند و بمالند مرهم بواسير بواسير را و وجع مقعده و ضربان آن را مفيد صنعت آن پيه كوهان شتر مصطكى موم سفيد از هريك پنج درم بر آتش ملايم بكدازند زفت رومى دو درم قطران شامى يك درم در آن اندازند و يك اوقيه آب كندناى تازهء صاف كرده بران ريزند و برهم زنند تا نيكو مخلوط شود از آتش فرود آورده در ظرف چينى با شيشه نكاه دارند و عند الحاجت قدرى كرم كرده به پنبه الوده كرده در مقعده بردارند مرهم بواسير ديكر كه مجرّب النفع است در آن صنعت آن خبازى كندنا زيره هر سه مساوى سائيده در پارچه بسته به زير خاكستر كرم كنند تا بپزد پس براورده زردهء تخم مرغ روغن كل سرخ داخل كرده و برهم زنند تا چون مرهم كردد و به كار برند [ ث ] مرهم ثمانيه جهة نضج دماميل و جراحات از مجربات است صنعت آن كثيرا تخم مرو تخم كتان سريش هوجيوه كل بابونه كل خطمى سفيد انزروت اجزا مساوى كوفته و بيخته با شراب سرشته ضماد نمايند و فى الحقيقة اين ضماد است نه مرهم [ ج ] [ مرهم جاذب كه جذب خار و پيكان و غير آن كند ] مرهم جاذب كه جذب خار و پيكان و غير آن كند و بپزاند قروح غائره را و فراهم اورد صنعت آن موم علك البطم از هريك ثلث رطلى راتينج ربع رطل زيت كهنه يك رطل همه را بر آتش ملايم بكدازند و بورهء ارمنى دو اوقيه نرم سوده اضافه نموده نيكو برهم زنند و به كار برند [ مرهم جاذب از تاليف ابن تلميذ منقول از شامل ] مرهم جاذب از تاليف ابن تلميذ منقول از شامل جهة اخراج پيكان و خار و آنچه در عضو فرو رفته باشد مجرب دانسته صنعت آن بيخ نى خشك زراوند طويل بالسّويه سائيده با عسل سرشته استعمال نمايند [ مرهم جذام از مجربات حكيم مير محمد زمان والد حكيم مير محمد مومن ] مرهم جذام از مجربات حكيم مير محمد زمان والد حكيم مير محمد مومن صاحب تحفة المؤمنين كفته كه ساير قروح سوداوى و اورام بارده ازموده است صنعت آن سنبل الطيب حماما قردمانا دارفلفل سليخه قسط تلخ عاقرقرحا مصطكى مقل صاف مر صاف حبّ بلسان اشق صبر زرد ميعهء سائله سيساليوس زراوند مدحرج سعد كوفى اكليل الملك قرنفل ايرسا روغن زيتون كهنه از هريك يك اوقيه لادن دو مثقال زعفران نيم اوقيه علك البطم موم از هريك سه مثقال روغن ناردين مثل جميع اجزا بدستور مقرر مرهم سازند [ ح ] مرهم حريد الريحى منقول از قانون صنعت آن ماميران چينى زردچوبه قنه اشق انزروت صمغ عربى دمالاخوين از هريك يك جزو مرداسنك سفيد كرده كه مرتك نامند به وزن جميع ادويه موم به قدر حاجة در روغن كنجد و زيت