محمد حسين عقيلى خراسانى شيرازى
1203
قرابادين كبير ( مجمع الجوامع وذخائر التراكيب ) ( فارسى )
صمغيه را مانند مصطكى و علك البطم و موميائى و زفت و راتينج و امثال اينها دو قدر مضاعف يعنى در پاتيلى كه آب كرده بر آتش بكذارند تا به جوش آيد و ظرف كوچكى را روغن كرده از روغنهاى مناسب در ميان آن ظرف آب كرم بكذارند تا روغن از حرارت آب كرم كرم شود پس ادويهء صمغيه را در آن روغن اندازند و بخلالى حركت دهند تا حل شود و بعضى ادويه كه شستنى است بايد شست و بعضى كه لازم نيست شستن آن بلكه شستن آن منافى غرض مطلوبست از آن جمله آهكست كه اكر در مرهم آهك از براى سوختكى آتش و غيره به كار مىبرند مبالغهء تمام در غسل آن مىبايد نمود و مكرر مىبايد شست تا حدت و حرارت آن بالكليّه بر طرف شود و همين محض قوة مجفّفهء آن كه از براى خشك كردانيدن قروح مطلوبست بماند و اكر در بعضى مرهمهاى ديكر كه بواسطهء افساد كوشت فاسد و زايد باشد در قروح فاسدهء عفنه استعمال نمايند ناشستهء آن داخل بايد كرد بلكه آب نديدهء آن كه قوت اكله از آن مفارقت نكرده باشد و همچنين سفيداب را كه در مرهم سفيد و مرهم كافور داخل كنند بواسطهء رويانيدن كوشت به كار برند مىبايد شستن تا حدت و حرارتى كه از آتش كسب كرده زايل شود و اكر در مرهمى كه از جهة خوردن كوشت فاسد باشد استعمال كنند احتياج بشستن ندارد و همچنين ساير ادويهء ديكر كه نفع آن مشترك باشد در رويانيدن كوشت و در تحليل و تنقيهء قروح و خوردن كوشت زايد در اين جمله از براى رويانيدن كوشت نيز در قروح تازه شستن ضرور است و در ساير مواضع لازم نيست مانند مرداسنك كه در مرهم خل مىبايد شست و اكر در مرهم دياخليون نيز بشويند كه از براى تحليل است بد نيست [ طريق شستن مرداسنگ ] و طريق شستن مرداسنك سواى طريقى كه عموما امثال آن را ميشويند چنانچه در شستن سفيداب و مرداسنك مذكور شد آنست كه مرداسنك را بسيار نرم صلايه كنند و با هموزن آن نمك در ظرفى كنند و آن قدرى آب در آن بريزند كه چهار انگشت بر روى آن بايستد و هفت روز بكذارند و هر روز دو نوبت برهم زنند و بعد از آن اين آب را بريزند و آب ديكر را داخل كنند و باز بدستور هفته ديكر بكذارند و باز بريزند و آب تازه داخل كنند و همچنين تا چهل روز بكذرد به همين عنوان كه كذشت پس خشك كنند و قرص سازند و نكاه دارند و در كتاب ارشاد ابن جمع در تدبير مرداسنك در هر مرهم كه باشد قاعدهء كه ذكر كرده و آن چنانست كه مرداسنك را چندان بسايند كه مثل غبار شود بعد از آن با روغن زيتون آن قدر بپزند كه شروع در حل شدن كند پس خشك كنند و باز بروغن مذكور طبخ نمايند اهسته تا حل شود و در اثناى طبخ و برهم زدن هرگاه مشاهده شود كه مرداسنك بته ديك نشسته ديك را از روى آتش بردارند و لحظهء بكذارند و همچنان برهم ميزده باشند و باز بر روى آتش بكذارند تا حل شود و اكر مرداسنك را با آب در افتاب تا چند روز بسايند تا سفيد نشود و مثل غبار كردد و بعد از آن خشك كرده داخل مرهمها كنند زودتر طبخ مييابد [ طريق شستن موم در مرهمها ] و طريق شستن موم در مرهمها اكر احتياج شود چنان است كه موم را بكدازند و در آب بريزند چند مرتبه تا بدان حد رسد كه ديكر در آن طعم موم نماند و طريق شستن زفت و راتينج و روغن زيت نيز به همين قاعده است و غسل ادويهء حجريه و امثال آن از توتيا و شادنج و خبث نقره و اقليميا و غيرها چنانست كه پيش از اين كذشت كه در هاون بسيار نرم صلايه نموده آب در آن داخل كنند و خوب حركت دهند تا آنچه نرم مانند غبار شده باشد مخلوط باب كردد آن را باهستكى در ظرفى ديكر بريزند و آنچه درشت است و هنوز خوب سائيده نشده و تهنشين باشد باز مىبايد صلايه كردد و آب داخل نموده نرم آن را كوفت و همچنين تا ديكر درشتى در آن نماند و تمام مانند غبار كردد پس آن ظرف را بكذارند تا آنكه اجزاى آن تمام تهنشين شود و آب خالص برايد پس آن آب را بريزند و دوا را برداشته خشك نمايند و باز بر سنگ سماق صلايه كنند تا خوب خواطر جمع شوند و بعد از آن داخل مراهم نمايند و همچنين در داروهاى چشم و اكر چنين كنند كه بعد از تصويل بر سنك سماق باز بسايند و به كار برند بهتر است [ اصلاح دبق ] اصلاح دبق آنست كه بعد از آن كه دانهء آن را بيرون آورده باشند در هاون با قدرى روغن زيتون يا مغز دانه بيد انجير و امثال آن بسايند پس ساير ادويه بان اضافه نمايند فصل در بيان مدّت عمر و بقاى اثر مراهم بدانكه تصريح نمودهاند كه اثر مراهم مدتها باقى ميماند و هرچه صموغ بسيار داشته باشد تا بيست سال قوت آن باقى ميماند خصوصا آنچه در آن سركه باشد و بعضى را عقيده آنست كه هر مرهمى كه از زيت باشد قوتش ساقط نميكردد و امّا آنچه در آن شحوم باشد بعد از يك سال استعمال نبايد كرد و اين قولى است راجح و نيك بسبب سرعت فساد شحوم چون اين فصل در ذكر مرهمها است و مراهم از براى معالجهء قروح و جروح است بخاطر فاتر رسيد كه قاعدهء مجمل مفيدى در اين باب ذكر نمايد تا باعث ازدياد بصيرت معالجين كردد [ تعريف جراحت ] و بدانكه جراحت بكسر جيم و فتح را و الف و حاى مهملتين و تا در اصطلاح تفرق اتصالى را كويند كه در كوشت واقع شود و هنوز بچرك نيامده باشد [ تعريف قرحه ] قرحهء بضم قاف و سكون را و فتح حاى مهملتين و ها تفرق انصاب را كويند كه در كوشت بود و چرك از آن برمىآمده باشد اعم از آنكه ابتداى جراحت بوده و بچرك امده و يا ورم بوده و منفجر شده و قرحه هرگاه دير بماند و كهنه شود و عمق و عودى بهم رساند و كنارهاى آن سطبر كردد و صلابت بهم رساند و درد آن ساكن شود و زود آب متعفّن از آن بيرون آيد در اين صورت او را ناصور كويند [ قانون علاج جراحت ] امّا قانون علاج آنست كه اكر جراحت اندكى باشد و به بستن تنها قعر آن و لبهاى آن فراهم آيد در اين صورت هيچ احتياج بعلاج ديكر نيست سواى آنكه در دو طرف آن چيزى از لته يا پنبهء كهنه موافق وضع و مقدار جراحت سازند و بكذارند و پارچهء بران بهپيچند و ببندند و آن را رفاده كويند و پارچهء كرباسى كه جراحت و شكستكيها را بدان مىپيچند رباط نامند و ملاحظه از غذاهاى غليظ و امتلائى از طعام و شراب نمايند و نكذارند كه در جراحت چيزى واقع شود و مانند موى با روغن يا غير اينها زيرا كه اينها مانع التيام و التحاماند و به همين قدر تدبير اين قسم جراحت نهايت تا سه روز بيش نميكشد كه به مىشود بىانكه احتياج بدوائى شود و اكثر مردم دانسته يا ندانسته بضدّ اين عمل ميكنند و مرهمها و روغنها ميكذارند و غذاهاى غليظ ميدهند كه باعث ورم مىشود و جراحت تازه ميكردد مدتى مديد ميكشد و كاه باشد كه عضو نيز مشرف بر تعفن شود خصوصا در تابستان و موجب فساد كردد و اكر جراحت بزرك باشد و عمقى داشته باشد و بمجرّد ربط بهم نبايد در اين هنكام احتياج بدوائى كه كوشت بروياند از مراهم و ذرورات دارد و در خور مزاج و وقت احتياج آنچه ضرورت داعى باشد بكذارند و نوعى نمايند كه در جراحت و حوالى آن ورمى حادث نشود با اينكه عضو را سخت نهبندند و حركت ندهند و حوالى آن را ساعت بساعت طلاهاى بارد بمالند و لته با آب و سركه تر كرده در جائى كه جراحت بهم رسيده اندكى بالاتر از آن بكذارند خصوصا هرگاه درد و حرارت بوده باشد كه اين تدبيرات منع انصباب مواد از انعضو مىكند و اكر از موضع جراحت خون كمتر بيرون امده باشد در اين صورت بسيار است كه موجب ورم مىشود بنابراين اكر وقت اقتضا كند فصد از عضوى كه مقابل عضو مجروح باشد نمايند تا مادّه كم شود و از انعضو به طرف ديكر منجذب كردد و اكر جراحة عمقى داشته باشد و دهنش تنك باشد در اين صورت بايد مرهمى نكذارند كه دهن جراحت را بهم اورد و غورش باقى بماند چرا كه اكر چنين كنند چرك بسيار در اندرون آن جمع شود و كيسه كند و احتياج شود كه باز از همانجا و يا جاى ديكر بشكافند و چرك را بيرون اورند و جراحت زياده شود و كاه باشد كه عضو را تمام فاسد كند و قرحهاى بد بهم رساند پس لازم است كه در چنين جا هميشه در دهن جراحت پنبه و فتيله بروغنهاى مخصوص يا مراهم چرب ساخته يا الوده كرده بكذارند تا زود بهم نيايد و مرتبه بمرتبه از غور آن كوشت ببرند تا بدهن جراحت رسد و از اين جهة است كه جاهلان بانچه مذكور شد عمل ننموده عليل را در مخاطره مىاندازند اكر جراحت بزرك باشد و دهنش بسيار بزرك باشد اكر به بستن قعرش بهم مىآيد انسب بستن آنست كه اكر به بستن هم خوب بهم نيايد در اين وقت احتياج بدوختن است و بخيه زدن به قدر احتياج و اكثر آنست كه جراحاتى كه محتاج بدوختن است جراحاتى است كه در عرض بدن واقع شود و اكر طول باشد بيشتر آنست كه برفاده و رباط بهم مىآيد و احتياج بدوختن و بخيه زدن نيست [ طريق بستن جراحت ] طريق بستن جراحت