محمد حسين عقيلى خراسانى شيرازى

1204

قرابادين كبير ( مجمع الجوامع وذخائر التراكيب ) ( فارسى )

چنانست كه رباط را بعنوان بر جراحت به‌پيچند كه استحكام و سختى آن در غور جراحت نرم‌تر باشد و عضو مجروح را مشكل بشكلى سازند كه دهن جراحت در اسفل واقع شود كه زردابى كه در آن بهم رسد از دهن جراحت بيرون آيد و اكر ممكن نباشد كه دهن جراحت را در اسفل كنند هر روز ملاحظه كنند اكر جراحة رو به بهبودى دارد و چرك كم مىآورد و غورش ناقص ميكردد و چرك در اندرون جراحت جمع نميشود همان تدبيرى كه دارند از دست ندهند تا به‌شود و اكر چرك جمع شود در جراحت دست بكذارند و فرو برند اكر چرك از دهن آن بيرون مىآيد علامت آنست كه كيسه كرده اين هنكام شرط آنست كه از اسفل جراحات از جائى كه نزديك بنهايت غور جراحت باشد بشكافند تا ممرى از براى چرك برامدن بهم رسد و در او مجتمع نشود كه باعث فساد كردد و غذاى عليل هرچند لطيف‌تر باشد و كمتر خورده شود و غذاهاى خشك باشد بهتر است تا خلط زياده بهم نرسد و بر موضع جراحت نريزد و موجب ورم نكردد و اكر در بدن خون زائد باشد فصد ضرور است و هم‌چنين اخلاط ديكر اكر غلبه داشته باشد موافق خلط به تنقيه نيز احتياج افتد و بايد كه معالج صاحب حدس باشد و به اين قوانين عارف باشد تا خطائى واقع نشود اينست مجملى از قانون علاج جراحت [ طريق شكافتن جراح و دملهائى كه نضج يافته باشند و به خودى خود منفجر نشود ] و طريق شكافتن جراح و دملهائى كه نضج يافته باشند و به خودى خود منفجر نشود چنانست كه اسفل آن ورم بشكافند از جائى كه چرك هميشه با فشار بيرون آيد و اكر ممكن نباشد از جائى كه پوستش تنك‌تر باشد و برامده تر باشد از آنجا بشكافند و اكر ورم در عضوى از بدن واقع شده باشد كه مستوى و هموار است و تنكى ندارد شكاف آن را بنوعى كنند كه طول آن به طول بدن موافق باشد نه بعرض چرا كه در اين صورت چرك بهتر بيرون آيد و اكر در موضعى است كه شكنى دارد شكاف را در شكن قرار دهند اكر آن شكن بر نفس مفصل نباشد وقت شكافتن و اكر ورم در جائى واقع شده است كه نزديك مفصل است و يا كوشتى ندارد بسيار نكذارند و زود بشكافند تا چرك به استخوان منتهى نشود و استخوان منكشف نكردد و رباط مفاصل فاسد نشود و اكر ورم در اعضاى لحميه است كه كوشت بسيار دارد در اين وقت اكر انتظار كشند كه خوب نضج يابد بهتر است چرا كه اكر در شكافتن آن استعجال كنند مدت سيلان مدة متمادى مىشود و زرداب و چرك فاسد بهم مىرساند و لبهاى جراحت صلب مىشود و دير باصلاح مىآيد و اكر خراج و ورم بسيار بزرك باشد سزاوار آنست كه بيكبار نوعى نكنند كه چرك بسيار بيرون آيد بواسطهء آنكه در اين حال كاه باشد كه عليل را تاب تحليل زيادتى نباشد و باعث غشى شود بلكه بايد كه اندك‌اندك چرك را دفع نمايند اسباب دير باصلاح امدن قروح و قوانين معالجات آن بدانكه اسباب دير باصلاح امدن آنست كه در بدن خون كم است يا آنكه فاسد است و يا آنكه در جراحت و يا لبهاى آن كوشت صلبى و يا كوشت فاسدى بهم رسيده كه مانع روئيدن كوشت صالح است و يا آنكه استخوان شكسته در آنجا واقع شود كه مانع التحام است و يا آنكه در جراحت چرك بسيار بهم ميرسد و نميكذارد كه به شود و يا آنكه داروها و مرهمها كه بدان علاج ميكنند موافق بقرحه ندارند و يا آنكه نفس قرحه رداءت و عفونت دارد و به اين سبب ملتحم نميشود پس اكر دير به شدن قرحه بواسطهء كمى خون باشد علامتش آنست كه در حوالى جراحت سرخى نميباشد و اثر ورقى در آن ظاهر نميشود و جراحت خشك و لاغر مىباشد و بدن ضعيف و كم‌خون علاجش آنست كه هر روز چند نوبت باب كرم موضع جراحت و حوالى آن را كماد نمايند تا سرخى بهم رساند و بدين واسطه خون بسوى آن منجذب شود و غذاهائى كه مولد خون باشد بخورند و مرهم اسود بر جراحت كذارند و حوالى آن را برفق بمالند كه ماليدن نيز خون را جذب مىكند و اكر بسبب رداءت خون باشد علامتش آنست كه لون قيح بكدورت و بدى ميل نمايد و علاجش فصد است اكر وقت اقتضا كند و اسهال خلط فاسد و بعد از آن علاج قرحه و اكر دير شدن قرحه بواسطهء كوشت صلب باشد كه بر لب جراحت بهم رسيده علاجش آنست كه آن را خشك كنند و بتراشند آن قدر كه خون بيرون آيد و جراحت تازه كردد پس علاج كنند و اكر آن كوشت غليظ است همكى آنچه غليظ و صلب است ببرند و اكر كوشت صلب در تمامى قرحه باشد و غور و لبهاى آن تمام خشك و بىنداوت باشد در اين هنكام سرى خيرى در جوف قرحه كنند و حك كنند تا خون بيرون آيد و اكر از براى حك نمودن احتياج بشكافتن شود بشكافند و حك كنند و اكر حك ممكن نباشد دواى حاد با اكال بكذارند پس از آن روغن تا كوشت فاسد ساقط شود بعد از آن علاج قرحه كنند و اكر بسبب استخوان فاسد باشد كه قرحه باصلاح نيايد علامتش آنست كه قرحه مندمل مىشود و باز عود مىكند و چرك رقيقى از آن ترشح مىكند و هميشه به اين عنوان مىباشد علاجش آنست كه ميلى در جوف آن بفريسند و ملاحظه كنند كه استخوان در كجا است پس آن قدر بشكافند كه به استخوان رسد و ملاحظهء آن استخوان كنند كه در چه مرتبه است حك بايد كرد و يا قطع در خور فساد به عمل اورند و اكر ممكن نبوده باشد دواى اكال بكذارند و بعد از آن روغن تا كوشتها بيفتد و روى استخوان كشوده كردد بعد از آن علاج استخوان كنند و اكر به نشد قرحه بسبب عفونت آن باشد و فساد كوشت و نرمى آن دواى تند بكذارند تا خشك شود پس روغن بكذارند تا كوشت فاسد بيفتد باز داغ كنند تا كوشت فاسد سوخته شود و روغن بكذارند تا بيفتد و بعد از آن كه كوشت صحيح ظاهر شود علاج قرحه كنند و اكر بسبب به نشدن قرحه باصلاح نياوردن آن سطبرى و برامدكى ركها باشد كه بر بالاى قرحه بهم رسيده باشد علاجش آنست كه اول فصد عام كنند اكر مصلحت بوده باشد پس فصد ركهاى مذكور تا ممر خون فاسد از عضو ماف و بر طرف شود و بمطبوخ افتيمون كه اخراج خلط سوداوى كند ماده را اخراج نمايند و بعد از آن قرحه را علاج كنند و اكر دير به شدن قرحه بسبب عدم موافقت دوا است يا بواسطهء آنست كه در عضو كرمى زياده احداث كرده و در اين حال علامت او آنست كه حرارت و سرخى و ورم زياده بهم رساند زياده از سابق و علاج آنست كه مرهمهاى سرد مثل مرهم سفيداب و كافور و مرداسنك بكذارند يا بواسطهء آنست كه در مزاج قرحه برودت بهم رسيده در اين صورت علامت آن بسبب برودت سودا و خضرت و صلابت قرحه است علاج در اين وقت مرهم اسود و امثال آن موافق است و بواسطهء آنست كه تجفيف دوا به قدر مطلوب نباشد و در قرحه رطوبت وسخ و زرداب و چرك بسيار باشد علاج در اين وقت آنست كه مرهمهائى كه يبوست قوى داشته باشند مثل مرهمى كه از جلنار و مارو سازند استعمال نمايند يا بواسطهء آنست كه در جلا و تنقيهء دوا قصورى است در اين حالت چركهاى فاسد و كوشتهاى زشت در قرحه مىباشد علاج آنست كه مرهم اخضر و ديكر مرهمهائى كه در تنقيه قوى باشند بكذارند و يا بواسطهء آنست كه دوا باعث لذع مىشود و كوشت آن را فانى ميسازد و در اين حال درد و ورم و حرارت و حمى باشد و روز بروز جراحت فراخ نيز شود علاج كه بمرهمى نرم‌تر از آنچه استعمال ميكردند نقل كنند تا فائده دهد و يا بواسطهء آنست كه مزاج عليل از اعتدال بسيار دور است علاج در اين وقت آنست كه مزاج وى را باعتدال بازاورند و از مرهمها چيزى به كار دارند كه موافق باشد فرضا اكر كسى بسيار خشك باشد مرهمى كه بواسطهء روئيدن كوشت او استعمال ميكنند مىبايد كه دواهاى مجفف قوى داخل داشته باشد زيرا كه در بدن صاحب مزاج يابس ديرتر متاثر مىشود احتياج بدواى قوى است و در صاحب مزاج تر برعكس اين بود مجملى از قوانين علاج قروح و جراحات فصل در بيان نسخ مرهمها [ به ترتيب حروف تهجّى ] بدانكه مراهم اسرب در ابار و اسفيداج و اشق و انزروت و توتيا و جدوار و چوب‌چينى و صابون و نيم هريك در حرف و فصل خود ذكر يافت و مييابد و تتمه اينجا مذكور مىشود به ترتيب حروف تهجّى [ ا ] [ مرهم ابيض جهة حرقه نارو التهاب جراحات و ورم حار مقعده ] مرهم ابيض جهة حرقه نار و التهاب جراحات و ورم حار مقعده و حمره و شقاق قبل كه از حرارت باشد صنعت آن موم ده درم روغن كنجد سى درم بعد از كداختن