محمد حسين عقيلى خراسانى شيرازى
1191
قرابادين كبير ( مجمع الجوامع وذخائر التراكيب ) ( فارسى )
از آب كاسنى آب شاهتره در مواد مركّبه و حميات مختلطه است و سرفه را نيز نفع دارد صنعت آن برك بيد كه نرم و تازه باشد بكوبند و آب آن را بكيرند و شب بكذارند و روز ديكر از بيست مثقال تا سى مثقال آن را با خمس آن شكر بنوشند ماء الخيار منافع آن قريب بمنافع ماء القرع است و مع هذا مستحيل بصفرا نميشود خصوص كه خيار بسيار رسيده و ترش شده باشد صنعت آن بكيرند خيار رسيدهء زرد ترش شده را و بخمير آرد جو بكيرند و بالاى آن كل و اكر كل سرخ و آرد جو را درهم سرشته بكيرند نيز خوبست و در تنور معتدل بر روى اجر يا در اجاغ در زير خاكستر كرم و آتش بپزند تا پخته كردد پس براورند و بكذارند تا سرد شود كل و خمير را از آن دور نموده سوراخ كرده آب صاف آن را بكيرند و هفتاد مثقال آن را تنها جهة حمى دق و حميات محترقهء صفراويه و دمويه و تسكين اطفاى حرارت و لهيب صفرا بنوشند و در بعضى مواد با شكر يا با ادويه مناسبهء ديكر نيز مجوز است و جهة اسهال نمودن با ادويهء ملينه نيكو دوائيست ماء السّويق جهة حميات حارهء حاده و عطش و اسهال صفراويه نافعست صنعت آن بكيرند جو رسيدهء نو جيد را و مقشر نموده بريان كرده آرد نمايند و بيخته مقدار چهل درم آن را در آب بريزند و برهم زنند تا غليظ كردد و از پارچهء نازكى بكذرانند و با طباشير سوده صمغ عربى از هريك يك درم يا زياده بنوشند ماء الشّعير بدانكه ماء الشعير نافعست جهة اكثر امراض حاره مثل صداع حار ساذج و مادى و دموى و صفراوى و حمى دق و سل و حميات صفراوى و دموى و مسكن عطش و التهاب و حرقة البول و سوء المزاج حار كبد و صالح الغذاء جيد الكيموس و مولد خون صالح است و شيخ الرئيس در كتاب رابع در معالجات حميات ميفرمايد ماء الشعيرى كه جرم شعير در آن داخل نباشد بلكه قوّت و صورت آن مىباشد مر او را مدخل در علاج و قريب النفع است هنكامى كه استسقا تمام در طبخ آن شده باشد بهتر آنست كه مقدار آب بيست اسكرجه مقدار شعير يك اسكرجه باشد كه بطبخ معتدل به دو خمس رسد پس بكيرند آب رقيق آن را و بياشامند جهت آنكه غذائيت آن قليل و ترطيب و غسل و انضاج و اخراج آن فضول را بسيار است و ماء الشعير معتدل آنست كه در آن چيزى جرم شعير و آرد آن داخل باشد و كفته دوست تو نزد من آنست كه اين نوع ماء الشعير را بايد كه بسيار طبخ ندهند بلكه آن مقدار طبخ نمايند كه نفخ آن را زايل كرداند و بسر حدّ لزوجت نرسد و اين برعكس آن كثير الغذا و قليل الغسل و انضاج است و بسيار است كه جوهر آن در معدهء بارد ترش ميكردد و كاه اخذ مينمايند ماء الشعير را از مقشر و كاه از غير مقشر و واجب نيست آشاميدن ماء الشعير هنكامى كه طبيعت محتبس باشد بلكه بايد كه تحقيق نمايند قبل از آن پس اكر ماء الشعير در معده ترش كردد بسيار رقيق آن را بياشامند و اكر آن نيز ترش كردد طبخ نمايند بان بيخ كرفس و مانند آن پس اكر آن نيز ترش كردد پس لا بد قليلى فلفل بان بياميزند خصوصا هنكامى كه نباشد ماده بسيار رقيق و با حرارت شديده و اكر نفخ آن بسيار باشد پس ممزوج نمايند با آن از براى محرورين اندكى خل خمر بدانكه جمع ميان سكنجبين و ماء الشعير ممنوعست زيرا كه مخرّب و مفسد آنست در اكثر مزاج و ليكن هركاه بنوشند سكنجبين را ناشتا قطع مىكند اخلاط را و مهيّا ميكرداند فضول را از براى دفع و بعد از دو ساعت آن اكر كشك آب رقيق بياشامند تا اينكه غسل دهد چيزى را كه قطع كرده است آن را سكنجبين و جلا دهد و اخراج كند آن را به عرق و اسهال و باكى نيست آشاميدن سكنجبين نزد غشى هنكامى كه غذا از معده منحدر شده باشد و بسيار است كه محتاج ميشوند به آشاميدن جلاب پيش از ماء الشعير براى زيادتى ترطيب هنكامى كه طبيب غلبهء خشكى بر بدن و زبان مريض دريابد و بسا است محتاج مىشود بانكه بياشاماند آن را با قدرى ماء التمر مقدار دو ساعت پيش از آن براى تليين طبيعت صنعت آن بكيرند جو نوباليده و غير كهنهء فاسد را و مقشر نموده هر قدر كه خواهند و نيكو بشويند و در آب شيرين صاف جيّد جوشى نمايند و آب آن را بريزند و آب تازه بران ريزند و باز طبخ نمايند تا دانهاى جو شكفته و دهن انها بازكردد پس صاف كرده بدون آنكه بمالند و آب صاف آن را سرد نموده بياشامند و اكر بمالند مغز آن نيز داخل كردد و غليظ شود آن را كشك الشعير و به فارسى آش جو نامند و اكر در بين جوش كف آن را بكيرند بهتر است و در قرابادين معصومى است و با كرفس و رازيانه تب مركبه را سودمند است ماء الشّعير از سويق شعير بنسخهء قلانسى نافع است خلفهء مرارى و تبهاى كرم و بسيارى تشنكى را صنعت آن بكيرند سويق شعير را و آن مقدار آب در آن داخل نمايند كه از روى سويق بركردد و بجوشانند تا غليظ شود پس بپالايند و بياشامند از آن وزن چهل درم با سه درم طباشير و سه درم صمغ عربى و يك اوقيه رب به شيرين [ ماء الشّعير بنسخهء ابن جزله كه در منهاج البيان ذكر كرده ] ماء الشّعير بنسخهء ابن جزله كه در منهاج البيان ذكر كرده و كفته كه نيكوترين آن بود كه از جو مقشر ترتيب دهند و آن سرد و تر است و حدت اخلاط را بشكند و بول براند و تبهاى حاده و جكر كرم را سود دارد و از آن خون صالح معتدل متولد شود و تشنكى بنشاند و زود باعضا برسد و زود بكذرد از معده و امعا و ليكن بادانكيز بود و دافع مضرت آن نوشيدن آن با كل انكبين يا شكر است صنعت آن بكيرند جو شيرين مقشر رسيده و نيم كوفته در يك كيله آب داخل كنند و بجوشانند و كف آن را بكيرند چون پخته شود از آتش بردارند و صافى نموده سرد كرده نكاه دارند و به كار برند ماء الشّعير محمص يعنى شعير بريان كرده قابض بطن و مبرد است صنعت آن بكيرند جو را و مقشر كرده بريان نمايند و بطريق ماء الشّعير پخته تناول نمايند و اكر جهة زيادتى قبض شيرهء تخم خشخاش سفيد يا بعضى اطيان مثل طين مختوم و ارمنى و داغستانى و يا ادويهء مناسبهء قابضهء ديكر بان بياميزند نيكو است و در عسل ذكر يافت [ ماء العسل ] ماء العسل عنب الثعلب جهة حميات حاره كه بسبب ورم معده و جكر باشد و يرقان سدى را نيز نافعست صنعت آن بكيرند برك تازهء سبز عنب الثعلب را كه ثمر آن سياه نباشد و بكوبند و افشرده آب آن را بكيرند و صاف نمايند و مقدار چهل و پنج مثقال تا نيم رطل با اشربهء مناسبه مثل شراب بزورى و شراب دينارى و شراب كشوث و سكنجبين ساده و بزورى و امثال انها سرد با شير كرم بياشامند و اكر مروق خواهند كه بهتر و اقواست بكيرند آب برك تازهء آن را بدستور مسطور و در ظرف نقره يا مس تازه قلعى يا سفالى كرده بر روى اخكر طبخ نمايند تا سبزى آن بريده جدا كردد آب صاف جدا پس صاف نموده استعمال نمايند [ ماء القرع ] ماء القرع در قرع ذكر يافت [ ماء الفواكه ] ماء الفواكه كه صفرا براند و تبهاى حاره و كرمى جكر را سود دارد صنعت آن الوى سياه عناب خراسانى از هريك پنجاه دانه كشمش سبز مويز طائفى استه بيرون كرده از هريك بيست درم شاهتره سناء مكى افسنتين رومى از هريك پنج درم پوست هليلهء زرد پانزده درم هليلهء سياه هفت درم كل سرخ ده درم تمر هندى منقى از حب و ليف سى درم جمله را با پانزده رطل آب داخل كرده در افتاب بكذارند و بعد از سه روز چهار اوقيهء آن را با شكر سفيد بياشامند و اكر سرفه باشد سپستان پنجاه عدد كل بنفشه پنج درم زياده كنند و بعوض شكر شراب خشخاش در آن حل كرده بياشامند [ ماء القمقم ] ماء القمقم از جملهء ايرتان است و در ايرتانات ذكر يافت [ مادة الحيوة ] مادة الحيوة و آن اسم معجون فلاسفه است و اين را معجون مادة الحيوة كويند بسبب آنكه مقوى قوتها كه اصلند در حيات مىباشد پس كويا اين معجون مادهء حيات انسان است و معجون فلاسفه نامند بسبب آنكه فلاسفه يونان اكثر استعمال اين معجون مينمودهاند از براى توفير عقل و تقويت دماغ و ادراك فهم و زيادتى حفظ و ذكر و ذكاى عقل و بعضى را كمان آنست كه معجون فلاسفه به اين سبب نامند كه جميع از فلاسفه اتفاق نموده اين معجون را تركيب كردهاند شيخ داود انطاكى را اعتقاد آنست كه اين معجون تاليف اندروماخس صاحب ترياق اكبر است و فلاسفهء متقدمين و اطباء متاخرين افزودهاند بر اجزاى اصل تركيب اندروماخس ادويهء ديكر پس نيكو كرديده تاليف و افعال آن و اين معجون را منافع بسيار است و عمدهء منافع آن نفع است از براى امراض بارده مثل نقرس