محمد حسين عقيلى خراسانى شيرازى
1192
قرابادين كبير ( مجمع الجوامع وذخائر التراكيب ) ( فارسى )
و مفاصل و فالج و لقوه بارده و فضلهاى بلغمى را بكدازد و جميع امراض حادثه از بلغم را نافع است و باه را بيفزايد و مهيج باه است و زياده مىكند منى را و نافع است از براى فضول بلغمى و چون قريب بهضم غذا در معده خورده شود قوت ميدهد معده را بر دفع فضول و مسكن و محلل رياح و فضول غليظه است و نافعست از براى ضعف معده و هاضم و مبهّى و مشهّى و مقوى معده است و زايل مىكند قولنج را و مفرّح و مقوى نفس است و نشاط مىآورد و دور مىكند سستى و تيركى و قوتها را هرگاه موجب وهن انها ابخرهء بارده و رطوبت مفرده باشد و مقوى دماغ و ادراك حفظ است و ذكر را زياده مىكند و موجب ذكاى عقل است و نافعست از براى ضعف كبد و ازالهء يرقان سدى و استسقا مىكند و كرم ميكرداند مثانه و كرده را و مفتت حصاة كرده و مثانه است و مزيل تقطير بول و سلس البول و دندانها را محكم ميكرداند و عمور كه پيش امده باشد موجب ضمود آنست و نافعست از براى بخر و مطيب دهان و انطلاق لسان و فصاحت و صافى ميكرداند صوت را و مفتح سدهء مصفّاة است و به اين سبب موجب تقويت قوة شامه است و مزيل اوجاع ظهر و خاسره و حالبين و وركين و عرق النّسا و حافظهء جوانى است و منع سرعت شيب مىكند و دل را قوت ميدهد و درد كرده را زايل ميكرداند و رنك رو را نيكو مىكند و ظاهر ميكردد فعل آن از براى كسى كه مداومت كند بان و كفتهاند كه اين معجون حار است در اول درجهء سيّم و خشكست در اخر درجهء سيّم و نيست از براى مشايخ و مساكن صقالبه و نواحى آن و كسانى كه مزاج ايشان بلغمى باشد و اصحاب امزجهء بسيار مبرد بهترين از اين معجون تركيبى چنانچه كه جالينوس در جوامع اسكندرانى تصريح نموده به اين معنى و اين معجون استيصال مادهء رطوبت و بلغم مىكند و حفظ ابدان از نكابت سرما مىكند در زمستان و مضر است محرورين را و صداع مىآورد و محرق اخلاط است و مصلح اين شير تازه دوشيده است و نيز سكنجبين ساذج و شربتى از آن از دو مثقال تا چهار مثقالست باختلاف توفير اسباب برودت شيخ الرئيس كفته كه شربتى از آن در هر حال مثل جوزهء صغير است و بعضى اطبا كفته كه شربتى از آن دو درم و در نسخهء ديكر از قانون شيخ الرئيس مسطور است كه شربتى از آن مثل جوز الطيب است و قوت اين معجون تا چهار سال باقى ميماند صنعت آن بنسخهء اصل اندروماخس و آنچه افزوده شده بر آن فلفل سياه دارفلفل زنجبيل دارچينى كندر بليلهء منقى املهء منقى حب الصنوبر مقشر شيطرج هندى بابونه اين اجزا اصل نسخهء اندروماخس است كه مدار از عهد اندروماخس بران بوده تا آنكه تصرف كردهاند در آن اطباى عرب و عجم و از آن جمله محمد بن زكريّا رازى افزوده بر اجزاى اصل پوست نارنج تا بكردد نفع آن در تسكين مغص و تحليل رياح اعظم و شيخ الرئيس افزوده بر اجزاى اصل خبث الحديد مدبّر تا عظيم كردد نفع از براى استسقا و خفقان و زرداب و دفع سلس البول و تقطير البول و امساك منى و دفع سرعت انزال و سيلان رطوبات از رحم و بعضى افزودهاند اجزاى اصل ريوند چينى و زراوند مدحرج و خصية الثعلب اين جمله از براى زياده شدن نفع آن از براى قوت باه و زيادتى منى و حركت آن و بزر ابخره از براى تصفيهء منى و تهيج آن و كنجد مقشر از براى هزال كرده و بسباسه و جوز الطيب از براى خشبو ساختن بوى دهان و قطع رطوبات سائله و بالجمله اجزاى اصول و فروع بايد مجموع مساوى باشند اجزا را كوفته و بيخته بعسل مصفّى سه وزن ادويه سرشته معجون سازند و كفته كه شيخ رئيس در قانون زياده نموده زبيب و بعضى شراح طعن نمودهاند بسبب آنچه در قواعد كليه تركيب ذكر شده و ظاهر نكرده كه داخل كردن زبيب مخالف است با قواعد كليه تركيب بچه وجه آن مرحوم ميفرمايند ظن فقير آنست كه مراد شارح شايد اين باشد كه اين معجون چون از معاجين كبار است بايد كه شش ماه بماند پس مزاج كيرد و صورت نوعيهء تركيبى بران فائض كردد تا خواص مذكوره بران مترتب كردد و زبيب كه در آن داخل باشد زود فاسد ميكردد و خواص مذكوره از آن صادر نميكردد هرچند اين نيز وجه درستى نيست صنعت آن بنسخهء شيخ رئيس كه در قرابادين قانون ذكر شده فلفل دارفلفل زنجبيل دارچينى املهء منقى بليلهء منقى شيطرج هندى زراوند مدحرج عرق بابونه حبّ الصّنوبر و در نسخهء ديكر مغز نارجيل مقشر ساطوريون يعنى خصية الثعلب نيز داخل است از هريك يك اوقيه تخم بابونه نيم اوقيه مويز سرخ اشنه بيرون آورده سه اوقيه مجموع را كوفته و بيخته به وزن مجموع ادويه عسل مصفى بقوام آورده بسرشند و در نسخهء ديكر از قانون عسل مصفى دو وزن مجموع ادويه است و در نسخهء ديكر رازيانه نيز داخل است به وزن يك اوقيه و صاحب اختيارات كفته كه بعضى رازيانه نيم اوقيه افزودهاند و بعضى از متاخرين جدوار خطائى دو درم نيم در اين معجون افزودهاند و صاحب شفاء الاسقام خضر بن على خطاب در قرابادين خود بجاى عروق بابونه عروق الصغر آورده و شايد سهوى باشد از او يا از نساخ زيرا كه هيچ جا ديده نشده يا از تصرفات اوشان باشد و اصل آنست كه در معاجين كبار بر اجزاى اصل چيزى زياده و كم نبايد كرد و در نسخهء ديكر بجاى تخم بابونه است كل بابونه و سيّد اسمعيل در ذخيره آورده كه اين را چهل روز در جو كذارند پس شربتى يك مثقال به كار برند [ مادّة الحيوة از حكيم محمّد باقر بن حكيم عماد الدين ] مادّة الحيوة بنسخهء ديكر حكيم محمّد باقر بن حكيم عماد الدين محمود حسينى شيرازى كه در بياض مجربات خود به خط خود قلمى نموده صنعت آن فلفل سياه دارفلفل زنجبيل دارچينى زراوند مدحرج مغز نارجيل مقشر از هريك ده مثقال پوست بليله املهء منقى شيطرج هندى بيخ بابونه از هريك يك اوقيه كل بابونه پنج مثقال مويز سرخ منقى سى مثقال عسل مصفى سه وزن ادويه بدستور مقرر معجون سازند شربتى يك مثقال و در نسخهء ديكر آورده كه خوراكى بعد از چهل روز به قدر مازوئى است و در نسخهء شفائى اوزان همه ادويه مساويست الا وزن كل بابونه كه پنج مثقالست مادّة الحيوة به نسخهء ديكر كه قريب است به نسخهء حكيم محمّد باقر صنعت آن فلفل دارچينى پوست هليلهء كابلى املهء منقى زراوند مدحرج شيطرج هندى عرق بابونه مغز چلغوزه مغز نارجيل از هريك ده درم كل بابونه پنج درم مويز طائفى دانه بيرون كرده سى درم با عسل مصفى سه وزن ادويه معجون سازند و در بعضى نسخ رازيانه پنج درم داخل است و بعض متاخرين جدوار خطائى دو درم نيم افزوده بر اصل اين نسخه و بعضى پوست هليله ده درم اضافه نموده و بجاى پوست هليلهء كابلى پوست هليلهء زرد و وزن عسل را دو چند مجموع ادويه آورده مادة الحيوة بنسخهء ابن جزله صنعت آن فلفل سياه دارفلفل زنجبيل دارچينى املهء منقى پوست هليلهء كابلى پوست هليلهء زرد شيطرج هندى زراوند مدحرج عرق بابونه حب الصنوبر كبار از هريك نيم اوقيه مجموع را كوفته و بيخته با سه وزن ادويه عسل مصفّى بدستور مقرر معجون سازند شربتى برابر جوزى مادّة الحيوة كه از اقتراح متاخرين است صنعت آن فلفل سياه دارفلفل دارچينى از هريك دو مثقال املهء منقى هفت مثقال نيم بليلهء منقى دوازده مثقال نيم شيطرج هندى زراوند مدحرج خصية الثعلب مصرى مغز چلغوزه مقشر عرق بابونه مويز سرخ منقى از حب سى و هفت مثقال نيم بهمن سرخ پنج مثقال مغز نارجيل تازهء مقشر تخم بابونه از هريك دوازده مثقال نيم جدوار خطائى مجرّب عود الصّليب از هريك يك مثقال مرواريد ناسفته هفت مثقال عنبر اشهب دو مثقال عسل مصفى چهار صد و پنجاه مثقال بدستور معجون سازند و در نسخهء ديكر فلفل داخل نيست مادّة الحيوة بنسخهء ديكر صنعت آن فلفل سياه دارفلفل دارچينى پوست بليله امله شيطرج هندى زراوند مدحرج عروق بابونه مغز چلغوزه خصية الثعلب مصرى مغز نار جيل مقشر رازيانه از هريك پنج درم جدوار خطائى مجرّب دو درم نيم مويز طائفى دانه بيرون كرده سى درم عسل مصفّى سه وزن ادويه بدستور مقرر معجون سازند [ مازريون ] مازريون معرب مازريون فارسى است و بيونانى حامالا نامند نباتش به قدر درخت سماق شيردار و بركش شبيه ببرك زيتون و باريكتر و قسمى را برك باريك و رقيق مايل بسفيدى و بزرك و قسمى را برك مايل بزردى و كوچك و ضخيم و قسمى سياه رنك و شير همهء انها در چهارم كرم و خشك و ساير اجزاى آن در سيم و زبونترين آن سياه و آن غير مستعمل است و سفيد آن بهتر از زرد و بركش مسهل قوى ماء اصفر و اقسام كرم و مواد سوداوى و بلغمى و رافع استسقاى زقى و لحمى و يرقان و ضعف كرده و طلاى آن جهت بهق و برص و با عسل جهة تنقيهء چرك زخمها و رافع خشكريشهء