محمد حسين عقيلى خراسانى شيرازى
1183
قرابادين كبير ( مجمع الجوامع وذخائر التراكيب ) ( فارسى )
غربال پهن كرده تا خشك شود و در شيشه نكاه دارند باب اللّام مع الواو [ لؤلؤ ] لؤلؤ عربيست و به فارسى مرواريد و بتركى اينچى نامند و انجو نيز بهندى مكتاوموتى كويند و بزرك مقدار آن را به عربى در نامند و آنچه بزرك و در صدف يك دانه و يكتا باشد آن را در يتيم خوانند و تا سه مثقال به نظر رسيده و از خواص آنست كه چون در صدف بنهايت نمو خود برسد و غوص نمايند باز بتدريج بتحليل ميرود و چيزى در صدف نميماند و بهترين آن عمانى سفيد مدوّر بزرك آبدار است و زبونترين همه ريزهء مايل بسياهى باشد و سياه و زرد و بىاب و سوراخدار آن مستعمل اطبا نيست و روغن و عرق و بوهاى كريه مضر است بان و شستن آن در آب برنج جوشانيده كه به عربى ارز نامند و نيز ماليدن بسنبادج رافع چرك و زردى رنك آنست و از اسرار است و همچنين خورانيدن بمرغ و كبوتر و بعد از ساعتى و يا دو ساعت آن مقدار كه دريافت نمايد كه چرك و پردهء كثيف بالاى آن زايل و تحليل يافت آن را ذبح نموده براورند و الّا تحليل خواهد يافت و آنچه مشهور است كه صدف مرواريد در وقت باريدن باران نيسان بالاى آب مىآيد و دهن باز مىكند تا قطرات باران در آن آيد و يا آنكه شبها بالاى آب مىآيد و دهن باز مىكذارد تا شبنم در دهن و جوف او داخل كردد بعد از آن دهن را بسته باز در آب فرو ميرود و از آن قطرات باران و يا آن شبنم لؤلؤئى در جوف آن منعقد مىگردد اصلى ندارد و آنچه بتحقيق پيوسته آنست كه صدف مرواريد در اول تكوين در قعر دريا كوچك به قدر دانهء عدسى و كوچكتر از آن با ريشهء بسيار باريكى مىباشد و در جائى كه ريك با كل ممزوج يا ريك و سنك باشد بسيار تكون مييابد و خوب مىشود و در كل خالص خوب نميشود و ريشهء خود را در بين ريكها و سنكها مستحكم مىكند و بتدريج بزرك مىشود و ريشهء آن هم قوى و بلند ميكردد و در ميان ريكها و سنكها تا بسطبرى انگشتى و با اندك صلابت و سياهرنك و رنك صدفهء آن سفيد صلب براق مىباشد بخلاف اصداف ديكر كه ريشه ندارند و بالوان هيئات و اشكال مختلفه مىباشند و به بزركى آن نميشوند زيرا كه تا يك شبر و يك و نيم شبر نيز مىشود و اين برزخى است ميان حجر و نبات و حيوان و حجرية آن غالب و از نباتيّت همين ريشه و قوتنما و از حيوانيّت قوت قبض و بسط دارد كه دهن خود را يعنى دو صدفهء خود را باز مىكند و آنچه از كل لزج لعابى و حيوانات صغار ريزه و غير آن در زير دريا در آن مىآيد كرفته دهن خود را بند مىكند و غذاى خود ميسازد و در جوف آن كوشت نرم سفيدى مىباشد و حيوانات ديكر بسيار طالب و خواهان انند كه اكر احيانا دهن خود را به زودى بند نكند خود را رسانيده كوشت جوف آن را كنده ميخورند و مرواريد در جوف آن قريب به محل دل آن تكون مييابد و مردم آنجا از غواصان و غيرها حدى معين دارند براى بزركى صدف و رسيدكى مرواريد آن و چون به حد مقررى خود رسيد زنبيلى در كردن اويخته و سنكى براى ثقل بر پاى خود بسته ريسمان بلند كه يكسر آن بر دست شخصى بيرون آب باشد و سر ديكر آن را بر كمر خود بسته غوص مينمايند و در اوقات غوص مقرر است كه غواصان تقليل در اكل و شرب و اشياى حاره مينمايند كه خفيف و سبك كردند و حبس نفس توانند نمود و در ته دريا رفته چشم را ميكشايد هر جا كه صدفى را يافته بوقوفى كه دارند آن را جنبش داده از زمين ميكنند و در زنبيل ميكذارند و همچنين صدفى ديكر تا نفسشان يارى دهد يا حيوانى موزى قصد ايشان كند پس به زودى ريسمان را حركت ميدهند تا او را به زودى بالا كشند پس بر خشكى امده صدف را بنوع خاصى كه ميدانند بريده مرواريد را براورند و شاعرى اين مدعا را نيكو بنظم آورده هرچند مدعاى او امرى ديكر است رباعى غواصى كن كرت كهر مىبايد * غواصان را چهار هنر مىبايد سررشته بدست دوست جان بر كفدست * دم نازدن و قدم ز سر مىبايد اماكنى كه در آن مرواريد تكون مييابد از حد شرقى بلاد عمان قريب بعدن تا بحرين و قطيف و هرموز و ساير جزاير بحر فارس و ليكن در شرقى بحر فارس زياده از حيوانى آنست و نيز در جزيرهء سيلان و براسيل از جزاير ارض جديد و قدر قليلى در بنكاله در غديرها كه جهيل مينامند بهم ميرسد و اما هر موزى آن را ميكويند كه هفت پرده دارد و بسيار اعلا است و سفيد و بسيار شفاف و آنچه در بحرين و سيلان و جاهاى ديكر مىشود سه پوست و سيلانى از همه سفيدتر و ليكن زود فاسد ميكردد و بنكالى شكرىرنك و بسيار بزرك نميشود و نيز ميكويند در جوف بعضى مرواريدها اندك خاكى برمىآيد خصوص بنكالى آن كه اين امر در آن مشاهده شده و صدف بنكالى آن بسيار بزرك نميشود و ريشه ندارد و نيز از غواصان بعضى ثقه متوطنين آن ديار مسموع كشته كه مرواريد بسيار بزرك نوع اعلى در اصداف بسيار بزرك نميباشد بلكه و اصداف متوسّطه و در اصداف بزرك مرواريد ريزه مىباشد و ميكويند كه عميق اماكنيكه در آنجا بيست غواص ميمانند نهايت تا بيست و پنج بغل آب مىباشد و شعاع و كرمى افتاب و كواكب اندك بقعر آن ميرسد و باعث تكون آن ميكردد لؤلؤ سرد و خشك در اواخر درجهء دويم و در تفريح قويتر از طلا است و غوص در اجزاى بدن مىكند و ملطف و مقوى اعضا و دافع انواع خفقان و خوف و فزع سوداوى و جهة اسهال مرارى و دموى و امراض قلب و ضعف جكر و كرده و بدبوئى دهان و حصاة و حرقة البول و تفتيح سدد و يرقان و دفع سموم و وسواس و جنون و ربو و ذرور آن جهت قطع سيلان خون اعضا و التيام زخمها و اكتحال آن جهت رمد و سلاق و ظلمت بصر و بياض و سبل و كهنه و سنون آن جهت پاك كردن چرك دندان و تقويت لثه و طلاى محلول آن رافع بياض عين و به قول ارسطون رافع برص است در تطليه اول و سعوط باب محلول آن نفع ميدهد صداع حادث از انتشار اهداب عين در مرتبهء اول و غير محلول آن جهت جذام و بهق و جميع اثار جلد نافع و فرزجهء آن در منع حمل مجرّب دانستهاند و نكاه داشتن آن با خود مقوى دل و در دهان داشتن آن جهت جذام و ازالهء غم و ضعف دل مؤثر كويند مضر مثانه و مصلحش بسد است و قدر شربتش تا نيم مثقال و بدلش صدف سفيدست [ دستور احراق لؤلؤ ] دستور احراق لؤلؤ آنست كه مرواريد ناسفته را با قدرى شير در ظرف سفالى كرده سر ظرف را محكم نموده در ميان آتش بكذارند و بدم بدمند و پس از زمانى براورند كه سوخته شده باشد [ دستور حلّ لؤلؤ در آب ] دستور حلّ لؤلؤ در آب اترج در اترج ذكر يافت جوارش لؤلؤ به جهت حبل و حفظ جنين مجربست صنعت آن مرواريد ناسفته عاقرقرحا ساذج هندى زرنباد درونج بهمن سرخ و سفيد قاقله قرنفل دارچينى فلفل سياه سنبل الطيب فلفل سفيد زنجبيل شيطرج هندى قرفه بسباسه جوزبوا از هريك دو مثقال تخم كرفس پنج مثقال مصطكى سه مثقال كلقند چهار سير شربت فواكه عسل از هريك شش سير بدستور تركيب نمايند و در نسخهء ديكر بجاى دارچينى دارفلفل است [ جوارش لؤلؤ ديگر مقوى معده و اعضاى رئيسه ] جوارش لؤلؤ ديكر مقوى معده و اعضاى رئيسه است و مصلح حال جنين و رحم و در حفظ جنين از اسقاط مجرّب صنعت آن مرواريد ناسفته عاقرقرحا از هريك يك درم زنجبيل مصطكى رومى از هريك چهار درم زرنباد درونج عقربى تخم كرفس شيطرج هندى قاقله جوزبوا بسباسه قرفة الطيب از هريك دو درم بهمن سفيد و سرخ فلفل دارفلفل از هريك سه درم دارچينى پنج درم شكر سليمانى به وزن همه ادويه شربتى به قدر يك عفصه و در حفظ اسقاط جنين مداومت باينجوارش بايد نمود جوارش لؤلؤ ديكر كه امراض مذكوره و تفتيت سنك كرده و مثانه را نافعست صنعت آن مرواريد ناسفته با كلاب سوده بسد انيسون از هريك هشت مثقال بهمن سفيد فقاح اذخر سعد كوفى كزمازج از هريك شش مثقال كاكنج بيخ لبلاب از هريك سه مثقال اسارون مصطكى دارچينى از هريك يك و نيم مثقال صمغ عربى كثيرا سليخه از هريك يك مثقال قند و عسل از هريك دو وزن ادويه على الرسم جوارش سازند شربتى از يك مثقال تا دو مثقال فصل در بيان حبوب لؤلؤ حبّ لؤلؤ مقوى قلب و معده و حابس بطن است صنعت آن مرواريد ناسفته كهرباى شمعى پشم سبز طباشير سفيد ورق نقرهء محلول بادزهر معدنى مرجان قرمزى طين ارمنى مغسول از هريك يك مثقال عنبر اشهب ورق طلاء محلول از هريك نيم مثقال مرواريد كهربا مرجان را بكلاب صلايه نموده باقى ادويه كوفته و بيخته با كلاب سرشته حبوب سازند هر حبّى به قدر فلفلى و نخودى شربتى از سه حب تا هفت حبّ با بيدمشك و كلاب فرو برند و اكر براى تقويت باه و افزونى منى مايهء شتر اعرابى