محمد حسين عقيلى خراسانى شيرازى
1173
قرابادين كبير ( مجمع الجوامع وذخائر التراكيب ) ( فارسى )
لوا نامند و آن مرغيست بزركتر از كنجشك و مخطط بالوان مختلفه و زردى آن غالب در صحراى بىاب سنكدار مىباشد در اخر دويّم كرم و در سيم خشك و مقوى جكر رطب و معده و مفتح سدد و رافع استسقا و رياح غليظه و فالج و برودت احشا و اعصاب و محرك باه و دير هضم و مولد سودا و مصلح آن سركه و روغن مهرا پختن آن و ادويهء خشبو و سنكدان آن مولد سنك كرده است و اكتحال خون كرم آن جهت بياض مفيد و استخوان سوختهء آن كه با روغن زيتون بسيار جوشانيده باشند جهة رويانيدن موى داء الثعلب و كچلى از مجربات شمردهاند و بايد كه دو روز از ذبح آن كذشته باشد تناول نمايند قمري بضم قاف و سكون ميم و كسر راى مهمله و يا بهندى توترو نامند مرغى است از فاخته كوچكتر و بىطوق و بسيار مانوس و نوع سفيد آن خوش منظرتر است در دويّم كرم و خشك و موافق مبرودين و مرطوبين و مولد خلط فاسد و اكثار آن مورث وسواس و جذام و مصلحش روغنها و ادويهء لطيفه و تدهين بروغن پيه آن موجب سرعت حركت اطفال و تخم آن معين نطق انسان و بودن آن در خانهها مبطل سحر و چشم بد دانستهاند ماعز بفتح ميم و الف و كسر عين مهمله و زاى معجمه به فارسى بز و بتركى كجى و بهندى بكرى نامند كوشت آن نسبت بساير لحوم سرد و كثيفتر از كوشت كوسفند و موافق محرورين در فصل كرم هوا و مضر سوداوىمزاج و مصلح آن بادام و نارجيل و خرما است و ميوهاى تازه و ترشيها و كشك با آن بغايت مضر است و كوشت بزغاله مادون ششماهه بسيار با رطوبت و بهترين لحوم و مسكن غليان خون و ملطف است و پيه بز محلّل و با قوت قابضه و مسكن دردها و رويانيدن كوشت زخمها و شرب آن جهت دفع سمّ ذراريح و حريرهء آن با نشاسته و آرد برنج و جاورس جهة اسهال كه از اغذيه بهم رسيده باشد و افراط عمل دواى مسهل و حقنهء آن بارد جهة قرحهء امعا و ضماد آن با سركين آن و زعفران جهة نقرس مفيد و طلاى سركين آن بغايت محلل و جهة ورمهاى كهنه و استسقا و ورم سپرز نافع و سوختهء آن الطف و جالى و با سركه جهة داء الثعلب و با عسل جهة وضح و اورام و سعفه و قروح ساعيه و شهديه و با بزر البنج جهة كوچك كردن انثيان از مجرباتست و شرب آن جهت كزيدن هوام و رفع يرقان و با ماء العسل جهة كشودن حيض و اخراج جنين و فرزجهء سركين خشك آن را با بارزد و كندر جهة رفع ادرار حيض مجرب دانسته و طلاى پختهء آن با سركه و شراب جهة جذب سم هوام و داغ كردن بان جهة عرق النّسا از مجربات و مشهور بداغ عربى است بايد كه سركين بز را افروخته و در پشمى پيچيده در موضع عميق كه تحت بند پا و محاذى ابهام است كذاشت و چون حرارتش كم شود تبديل بديكرى نموده تا حرارت آن محسوس در ورك كردد و محرق و غير محرق آن با عسل جهة درد مفاصل بارد و با سركه جهة حارهء آن و طلاى مطبوخ آن با بول اطفال جهة قولنج و رياح غليظه و تحليل ماء اصفر و با شراب و حلبه جهة تحليل اورام مفيد و طلاى سم سوختهء آن با سركه جهة داء الثعلب و سنون آن با مثل آن نمك سنك جهت رفع زردى دندان و عفونت لثه و با سركه جهة ثاليل منكوسه و بخور آن جهت كريزانيدن حشرات نافع و شرب سم سوختهء بز نر را با عسل جهة رفع بول در فراش مجرب دانستهاند و قدر شربتش تا دو درهم و اكتحال زهرهء آن رافع غشاوه و طلاى آن جهت داء الفيل و توته مفيد و زهرهء بز كوهى بادزهر سموم هوام است جكر بز سياه را چون شرحه كرده زهرهء آن را به آن مخلوط كرده و دارفلفل و زنجبيل بران پاشيده كباب نمايند و خوناب مترشح از كباب آن را در چشم كشند جهة شبكورى مجرب دانستهاند و چون كردهء آن را شرحه كرده كرد بران پاشيده كباب كنند و آب مترشح آن را بر بهق سفيد طلا نمايند در يك روز زايل كند و از مجربات شمردهاند و سليموس و اغاريقون كويند كه چون خصيهء بز را شكافته زراوند مدحرج و نطرون و زيره بران پاشيده خشك كنند يك مثقال آن با آب كرم جهة بهر و ربو و درد جكر و درد مثانه و مداومت آن جهت باه عجيب الاثر و چون با بوره و صعتر خشك كنند يك مثقال آن با سركهء عنصل رافع سپرز است و خون بز نر چهارساله كه در فصلى رنكينى انكور ذبح نموده خون اول و اخر آن را نكيرند و خون اوسط آن را در ظرف سنك بكيرند و بعد از بسته شدن ريزه كرده بر روى غربال و كاه در سايه خشك نمايند و آن را يد الله نامند در ريختن سنك كرده و مثانه بيعديل است و ريختن خون تازهء كرماكرم آن بر سوختكى آتش نافع و چون شاخ و سم بز را با ترب و عسل و بيد انجير تقطير كنند معادن و جميع اشياى صلبه را نرم ميسازد و چون سم آن را حل نمايند مدادى در غايت سياهى است و بستن پوست سر بزغاله را بكرمى ذبح بر سر صاحب سرسام و اختلاط ذهن بغايت مفيد ضماد مغز سر آن مرتب قوى و ملين دماغ و اعضاى صلبه است [ فصل در بيان حلواى لحم ] حلواي لحم دجاج مسمن و مقوى بدن است صنعت آن بكيرند كوشت سينهء مرغ فربه هر قدر كه خواهند و بدم نيمپخته نمايند با آب كمى كه در آن منجذب كردد و نرم بكوبند تا مانند مرهم شود و در ميان قند و عسل طبخ نمايند پس روغن كاو داغ كرده اضافه نمايند و باهستكى كفچه زنند چندانكه پخته و برشته كردد و در اخر قدرى مغز بادام مقشر نرم كوفته در آن ريزند و بمشك و زعفران با كلاب سوده معطّر سازند و هر صباح مقدار يك اوقيهء از آن ميل فرمايند حلواي لحم ديكر كه اقوى از اول بود و بغايت مسمن و مبهى است صنعت آن بكيرند كوشت سينهء مرغ فربه يا كوشت طيور ديكر از عصفور و دراج و طيهوج و غيرها هركدام كه خواهند بدستور مذكور طبخ نمايند و در اخر مغز حبة الخضرا مغز نارجيل مقشر مغز پسته مغز بادام مغز حب الزلم مغز حب القلقل مغز انجكك مغز چلغوزه از هريك يك اوقيه و همه را نرم بكوبند و با يك رطل قند و عسل كداخته طبخ نمايند تا منعقد شود قدرى مشك و زعفران با كلاب سوده كه مناسب دانند اضافه نمايند پس مقدار ده درم از آن ميل فرمايند غذا كباب و شورباى كوشت نقلى بخورند و از ترشى اجتناب نمايند فصل در ذكر نسخ ماء اللّحم [ ماء اللّحم ] بدن را قوت دهد و ناقهين از امراض حاره را نافع باشد صنعت آن كوشت بزغالهء ششماهه يكمن تبريز مرغ جوان كبك جوان از هريك چهار قطعه دراج و طيهوج از هريك سه قطعه سنكخوار پنج قطعه مجموع را از استخوان و چربى جدا كرده ورق نموده صندل سرخ و سفيد غنچهء كل سرخ كشنيز خشك طباشير سفيد از هريك پنج مثقال كل بنفشه سه مثقال بسباسه ساذج هندى دارچينى دانهء هيل از هريك دو مثقال بادرنجبويه عود هندى از هريك دو مثقال كوفته و بران پاشيده آب سيب شيرين و آب به شيرين از هريك چهار من تبريز كلاب نيمن آب حدادان يكمن عرق بيدمشك بيست مثقال بدستور در انبيق و قرع عرق كشند و در وقت كشيدن عرق عنبر اشهب چهار دانك مشك تبتى دو دانك بر دهان انبيق ببندند و در نسخهء ديكر كل نيلوفر سه مثقال آب امرود چهار يكمن تبريز داخلست ماء اللّحم ديكر كه همين منافع دارد و مقوى باه است صنعت آن كوشت برهء فربه نيمن تبريز كوشت مرغ جوان دو قطعه دراج طيهوج هفت قطعه مجموع را از استخوان و چربى جدا كرده ورقورق نموده كشنيز خشك طباشير سفيد كل سرخ حسك مربا دارچينى شقاقل مصرى بهمن سرخ و سفيد صندل سفيد ساذج هندى از هريك يك مثقال كل كاوزبان سه مثقال كوفته پاشيده يك شب بكذارند و صبح با آب حدادان و كلاب و عرق بيدمشك آب زردك آب سيب شيرين آب امرود انجير زرد خشك از هريك يكچهار يكمن تبريز در قرع و انبيق عرق كشند و در وقت عرق كشيدن عنبر و مشك و زعفران از هريك يك دانك بر دهان انبيق بندند و هر صبح سه پياله ترشى خورى از آن بياشامند ماء اللّحم ديكر تاليف آن مرحوم مشتركست در نفع از براى منافع كه در نسخهء قبل كه آن نيز از تاليف آن مرحوم است مذكور شد صنعت آن كوشت حلان فربه يكمن تبريز كوشت مرغ فربه دو قطعه كوشت لوه هفت قطعه كوشت دراج دو قطعه كوشتها را تمام از استخوان و چربى جدا كرده ورق نموده در ديك نقره باتش ملايم بوداده چندانكه آب پس دهد و رطوبت آن خشك شود پس دارچينى صندل سفيد بهمن سرخ و سفيد شقاقل مصرى خولنجان ساذج هندى كشنيز خشك غنچهء كل سرخ از هريك