محمد حسين عقيلى خراسانى شيرازى
1172
قرابادين كبير ( مجمع الجوامع وذخائر التراكيب ) ( فارسى )
بفتح سين مهمله و لام و واو و يا اخر حروف اكثر اطبّا آن را سمانى دانستهاند و بغدادى غير آن كفته و از طيور مائى بيان نموده ياى آن دراز آن را سمانى و در رنك پر و بال اندك شباهتى بسمانى زرد و ظاهر مىشود كه آنچه بتركى بلوه و در تنكابن لستهبال و بشيرازى طخا نامند عبارت از آن باشد چه آن از جنس سمانى است كه بتركى بلدرچين كويند و در مكان بىاب نميباشد و از كثرت باران بسيار و از عدم آن كم مىباشد كرم و خشك و سريع الانحدار از معده و محرك باه و مورث تشنكى و حكه و بثور و مصلحش ترشيها و روغنها و پختهء آن بهتر از كباب آنست سمانى بفتح سين مهمله و الف و ميم و نون و يا اخر حروف بتركى بلدرچين و در مازندران ورده و در ديلم وشم بضم اول و ثانى و به عربى قتيل الرعد جهة آنكه كفتهاند چون اواز رعد بشنود ميميرد و اصلى ندارد و از طيور معروفه غير سلوى است و چهار نوع مىباشد يكى بزرك و آن را بهندى كپرجه ديكر كوچك و آن را لوه و ديكرى اندك از آن كوچكتر و در كردن آن طوق سياه منقط بنقطهاى سياه مىباشد و ديكرى كوچكتر از همه و رنك آن زرد و سرخ بهم اميخته و سيّم را كوذر و چهارم را توره نامند در اخر دويّم كرم و خشك و كويند غذاى اكثر آن خربق است و اصلى ندارد و كوشت آن كثير الغذا و مسمن بدن و نرمكنندهء بشره و كدر بول و مفتت حصاة و جهة مفاصل بارد و مورث رقت قلب خصوصا دل آن و مبهّى و مهيج باه زنان و پختهء آن بهتر از كباب آن و اكثار آن مورث صداع و كزاز و مصلحش روغن كنجد و بادام و ساير روغنها و آب انار و ضماد شق كردهء آن جاذب سمّ هوام و لعوق زهرهء آن با عسل هر روز به قدر حبهء جهة صرع بيعديل و قطور خون آن در كوش مسكن الم كوش جالى اثار و بياض چشم و سركين آن جهت كلف و نمش و بيضهء آن مورث فصاحت و تكلّم اطفال قبل از وقت بخور پر آن رافع تبها است و امين الدوله از خواص آن بيان نموده كه چون يك عدد سمانى مشوى بتمامه بدستورى كه چيزى از او طرح نشود تناول نمايند باعث شفاى سك ديوانه كزيده مىشود ضان بفتح ضاد معجمه و الف و نون به فارسى كوسفند ماده و ميش نامند و بعرف اطبا مطلق كوسفند است خواه ماده باشد خواه نر و بهترين آن يكدو سالهء آنست كه فربه باشد و چهار ساله و زياده از آن غليظ و كثيف و مولد خلط فاسد و كوشت كردن و حوالى آن بهتر از ساير اعضا است در دويّم كرم و تر و مسمن و مقوى بدن و كثير الغذا و مولد خون متين و سريع الهضم و دل و جكر و كردهء آن مقوى دل و جكر و كردهء انسان و مغز سر آن مورث بلادت و نسيان و خوردن كوشت آب مهراى آن كه با سركه و عسل مداومت نمايند و غذا منحصر بان باشد بغايت مقوى بدن و مانع غشى و رافع خفقان و لاغرى بدن و بلع كردن پيه آن بعد از ذبح كه سرد نشده باشد و كداختهء آن كه كرم باشد جهة سرفه و درد سينه و ضيق النفس و حرقة البول بسيار مفيد و زهرهء آن جالى اثار و جهة اقسام قوبا و با عسل جهة حزاز و اكتحال آن جهت بياض و خون آن به جهت حكه و جرب و طلاى سركين آن جهت تحليل اورام و استسقا و التيام جراحات و با سركه جهة سوختكى آتش و رفع داخس مجرب است و شرب استخوان سوختهء قرغه آن قاطع اسهال و سيلان خون و پيچيدن شخص مضرب و در كوشت و پوست آن كه با كرمى ذبح باشد رافع درد ضربه و مانع زخم شدن عضو مضروب در ايّام طاعون و و با استعمال كوشت آن به جهت كثرت تولد خون جايز نيست و سركه و ابكامه ملطف و رافع ثقل است طيهوج بكسر طاى مهمله مساله و سكون ياى مثناة تحتانيه و ها و سكون واو و جيم معرب تيهويا ها بر وزن ليمو حيوانى است پرنده شبيه بكبك دورنك و از آن بسيار كوچكتر و بهندى بتير نامند و آن دو نوع مىباشد يكى بزرك اغبر كه كهاكهر نامند ديكرى از آن كوچكتر اغبر با خالهاى سياه كوخيك نامند در جميع افعال مانند كبك است و كوشت آن مشهّى طعام و رافع حمى و فساد اخلاط و جهة ناقهين و ضعيف الاحشا و اسهال نافع خصوصا كه براى اسهال با سركه پخته باشند عصفور بضمّ عين و سكون صاد مهملتين و ضمّ فا و سكون واو و راى مهمله به فارسى كنجشك و بتركى سرجه نامند برى و اهلى مىباشد برى آن در جثه از اهلى بزركتر و منقار و پاهاى آن از آن درازتر و در هندى اين را بكهيرى نامند و آن را چريه و به بنكالى كوريه در دويّم كرم و خشك و برّى از اهلى يابستر و محرك باه و مسمن بدن و موافق مرطوبين كه رياح در ايشان متولد كند و كوشت آب آن ملين طبع و جرم آن قابض و جهة استسقا و فالج و امثال آن و ضعف جكر و يرقان و جهة ضعف باه خصوصا تخم و مغز سر آن كه در وقت هيجان بكيرند بغايت مفيد و تخم آن در تسمين بدن بيعديل مغز سر آن با زردهء تخم مهيج باه و با شراب باعث سرعت حمل زنان عاقر مىشود و خون و زبل آن جالى بياض عين و زبل آن جهت كلف و ثاليل مفيد و مضرّ محرورين و مصلحش آب انار و امثال آن و استخوان سائيدهء آن مقوى معده و جهة اسهال نافع و ناسائيدهء آن مضر احشا است و چون موى مقعدهء كنجشك را پاك كرده در ثقبهء كوش بدارند در حال درد آن ساكن كند و مجربست و چون مجموع آن را از موى پاك نموده سواى سر و زنده در اشيانه زنبور عسل بياويزند تا از نيش مكس عسل كشته شود آن كاه در روغن بجوشانند تدهين روغن مزبور جهة استرخاى قضيب و نعوظ مجربست غزال بفتح غين و زاى معجمتين و الف و لام به فارسى آهو و بتركى جيران و بهندى مرك بكسر ميم و سكون راى مهمله و كاف عجمى و هرن نيز نامند و بچهء آن را تا از شش ماه طلى و شش ماه تا سه سال را خثف و شش ساله را ظبى كويند در اخر دويم كرم و خشك و از ساير لحوم صيد اقرب بمزاج انسان است و موافق مرطوبين و مبرودين و سريع الهضم و مجفف و قليل الغذا و جهة خفقان و يرقان و فالج و امراض باردهء عصبانى نافع و طلاى خون آن موجب درازى مو و نشستن بر روى پوست آن باعث كريختن هوام و تعليق آن جهت سپرز نافع و كوشت آن مصرع و كباب آن مورث قولنج و مصلحش ترشيها و سكنجبين و چون بر خصيهء آن صعتر و نمك پاشيده خشك كنند فرزجهء آن قاطع حيض است و سركين آن بسيار جالى و طلاى مطبوخ آن در سركه جهة اورام بلغمى و تهيج مفيد است فاخته بفتح فا و الف و كسر خاى معجمه و فتح تاى مثناة فوقانيّه مرغيست بالوان مختلف و سه نوع مىباشد يكى بزرك خاكسترى رنك كه آن را بهندى دهوك فاخته يعنى فاختهء سفيد ميكويند و طوقدار دويّم از آن كوچكتر منقط بنقطهاى سفيد و سياه با اندك طوقى و اين را چروكه و سيم از آن كوچكتر و صندلىرنك و آن را توتر و يعنى كوچك نامند و يك نوع ديكر از همه كوچكتر و صندلىرنك و بازوهاى آن سرخ مىباشد و اين را سونپندك يعنى برنك طلا كويند و آنچه بتحقيق پيوسته نر انها مطوق مىباشد و مادهء انها بيطوق و ظاهر اورشان كه بتركى الافاخته نامند كه نوع كبير آن باشد در اخر دويم كرم و خشك و مهراى آن جهت فالج و رعشه و رياح غليظه و تفتيح سدد و مورث بيخوابى كباب آن دير هضم و مصلحش شكر و روغنها و سركه است و قطور خون كرم آن در چشم جهة بياض آن مؤثر و زبل آن جهت كلف و با سركه جهة تحليل نضج اورام مفيد است فراخ بكسر فا و راى مهمله و الف و خاى معجمه به فارسى چوجه و بتركى فربك و بهندى چوزه نامند بهترين آن چوزهء مرغ و كبوتر است و خواص هريك در دجاج و حمام مذكور شد و مداومت كباب كبوتر بچّه را با ادويهء حاره و سير مولد جذام دانستهاند و پختهء آن با پيه آن مقوى باه و كويند بچهء خروس بالخاصية مضعف باه است قبح بفتح قاف و سكون باى موحّده و جيم به فارسى كبك نامند در دويّم كرم و خشك و كثير الغذا و سريع الهضم و مبهى و لطيف و مولد خون صالح و حابس اسهال و جهة فالج و لقوه و امراض باردهء دماغى و جكر و معده و سينه و احشا نافع و در مزاج محرور و در هواى كرم و با شراب مصدع و مورث خارش بدن و مصلح آن سكنجبين و ترشيهاست و شرب يك مثقال مغز سر آن با نيم مثقال جكر خام آن جهت صرع و زهرهء آن جهت تقويت و جلاى بصر و بياض و شبكورى و جرب چشم و با مرواريد و شكر بالسويه جهة بياض و جرب مجرب و ضماد آن بر چشم با روغن زيتون بالسويه جهت نزول آب و سعوط آن هر ماه يك بار جهة قوة حافظه و رفع نسيان مفيد و بيضهء آن كه در سركهء عنصل پخته باشند جهة درد شكم و مغص و پختهء آن در غير سركه مورث فصاحت و صافى اواز و رافع سرفه و خام آن با كندر مسمن بدن و اكتحال خون خشك كردهء آن با زاج سفيد جهة جرب و ناخنه نافع و خاكستر پر آن محلل اورام صلبه و طلاى سركين آن رافع كلف و نمش است قطا بفتح قاف و طاى مهمله مساله و الف به فارسى سنك اشكنك و سنكخوار و بتركى بلدرچين و باقر و بقره و بهندى