محمد حسين عقيلى خراسانى شيرازى
1171
قرابادين كبير ( مجمع الجوامع وذخائر التراكيب ) ( فارسى )
اخلاط بارده و جهة فالج و لقوه و رعشه و استسقاى زقى و طبلى نافع و طلاى خون آن بر پيشانى جهة قطع رعاف از حجب بدماغ باشد و بدستور آشاميدن قدر باقلائى از خون مجفف آن و ريختن خون كرم آن در جراحت سركه به استخوان رسيده باشد باعث التيام آن و اكتحال آن جهت جراحت چشم و كمنه و غشاوه و طرفه خصوصا خونى كه در بال تازه برامدهء آن باشد كه پر تازه رستهء آن را بكنند و خون آن را در چشم بچكانند و سركين آن در سيّم كرم و در دويم خشك و با آرد جو جهة اورام صلبه و با روغن زيتون جهة سوختكى آتش نافع و با سركه جهة تحليل خنازير و بدستور با تخم كتان و عسل جهة كشودن دمل و قلع خشكريشهء زخمها و با حرف و خردل جهة نقرس و شقيقه و صداع مزمن و درد پهلو و مفاصل و با آرد جو و آب و سركه و عسل كه باهم پخته باشد جهة تحليل دمل و خنازير و اورام صلبه و با آرد كندم و آب و قدرى قطران كه برهم كرده سه شبانه روز بر برص ضماد نمايند و بدستور باز تجديد نمايند در ازالهء برص بغايت مؤثر و با سركه جهة سعفه و اقسام استسقا و آشاميدن آن از يك درم تا سه درم با سكنجبين جهة استسقاى بارده و دو درهم آن با سه درهم دارچينى جهة حصاة مجرّب و نشستن در طبيخ سركين آن جهت رفع اثار قروح و اكتحال سر محرق آن كه با موى سوخته باشند جهة غشاوه و ظلمت بصر و بستن زنده بچهء كبوتر كه شكم آن را شكافته باشند جهة سم رفع افعى و عقرب و ماليدن سركين سوختهء آن با سركه بر اطراف بينى جهة قطع رعاف بيعديل و طلاى پنج عدد از تخم آن با پيه خوك جهة تحريك بغايت مؤثر و چون اطفال با عسل تناول نمايند زود بسخن آيد و خام آن جهت خشونت سينه و نيكو كردن رنك رخسار و تسمين بدن مفيد و سكون صاحب ابله در جائى كه كه بران در زير آن يا در بالاى آن باشند بالخاصية مورث شفاى ابله دار و مجاورت آن سبب امن از خدر و فالج و سكته و سبات و طاعون و باعث ازالهء وحشت و فساد هوا ميكردد و خوردن بچهء كبوتر بعنوان مداومت مورث برص و كبوتر صحرائى خشكتر و لطيفتر از اهلى و مجموع آن مضر محرورين و مصدع و محرق خون و مصلحش پختن بابغوره و سركه و خوردن كاسنى و خيار است و چون با روغن كنجد بدون آب و نمك طبخ نمايند و بنوشند در حال سنك كرده و مثانه را اخراج نمايد زهرهء آن جهت نزول آب و بياز و غشاوه نافع و فرزجهء استخوان ساق آن كه سوزانيده باشند جهة اعادهء بكارت از اسرار است و پاشيدن فضلهء خشك كهنهء آن ممزوج با خاك بزراعت باعث تقويت زمين و نباتات آنست دجاج بكسر دال مهمله و دو جيم در ميان هر دو الف مرغ مادهء خانكى و بهندى كوكرى و مرغى نامند و نر آن را خروس و ديك و بهندى كوكرو و مرغا و آن نسبت بمرغ حرارتش كمتر و يبوست در آن غالب و خروس بچّه اعدل و مايل به رطوبت و مرغ جوان فربه در اخر اول كرم و در رطوبت معتدل و مرغ بچّه ارطب از آن به رطوبت فضليه و قول ببرودت خروس بچّه بخلاف قياس و تجربه است چه كل لحوم غير مائى حاراند مهراى آن كثير الغذا و لطيفتر از اكثر طيور و مولد خون صالح و غير مهرا بخلاف آنست كوشت آب خروس سالدار محلّل و مليّن طبع و مخرج سودا و جهة قولنج بسيار مفيد است و چون آن را بسيار بدوانند كه خسته كردد پس ذبح نموده شكم آن را با نمك و قرطم پر كرده بسيار بجوشانند و شب بكذارند و صبح مرق آن را بنوشند جهة تبهاى مزمن و دورى و رعشه و ربو و مفاصل و تفتيح معده و سوء القنيه و قولنج نافع كويند از خاصيت ماكيان يعنى مرغ مادهء آنست كه چون پرهاى مقعدهء زندهء آن را تمام بكنند و بر موضع كزيدهء مار بكذارند جذب سميت مينمايد و آن ميميرد و انسان ملسوع صحة مييابد و اكر بر سميت بسيار باشد بعد مردن آن مرغ ديكر مرغ را بدستور بكذارند و همچنين تا آنكه مرغ نميرد كه علامت تمام جذب سميّت است و خوردن كوشت خروس جوان زيادهكننده و صاف كنندهء منى است و خروس بچّه به جهت ناقهين امراض حاره و مرغ بچّه و مرغ جوان قويتر و جهة تسمين بدن و تصفيهء رنك رخسار و هزال و زياد كردن جواهر دماغ و فهم و رفع خيالات فاسده و پختهء آن بروغن تازه جهة سرفهء يابس و مداومت مرق و كوشت آن تا يك هفته با نان ميده جهة رفع زردى رخسار كه سبب آن معلوم نباشد مجرب و كباب آن جهت رفع خواهش كل خوردن و امثال آن و موافق معدهء رطبه و جكر و پيه آن جهت نرم كردن صلابات و مواد سوداوى و طلاى نيم كرم بر سر جهة ماليخوليا عجيب النفع و جهة شقاق و سعفه و جميع امراض يابسه و پيه معلوف بقرطم جهة ابتداى جذام و سركين آن جالى و تند و خوردن آن با شراب و يا سركه جهة قولنج و رفع سميت فطر به قدر يك مثقال مفيد و طلاى آن جهت بهق و برص و امثال آن و بار سركه ضماد آن جهت سك ديوانه كزيده مفيد و جكر آن كثير الغذا و مسمن و دير هضم و خوردن مغز سر آن بدون پختن جهة كزيدن هوام و نفث الدم كه از حجاب دماغ باشد مجرب دانستهاند پختهء آن جهت زيادتى جوهر دماغ و تقويت قوة مفكره و نيكوئى ذهن و تصفيهء صوت و ادمان باعث بلادت و آشاميدن خصيهء خشك آن با زردهء تخم نيم برشت جهة تقويت باه بسيار مؤثر و چون خشك نمايند خصيهء خروس را در افتاب پس با وزن از ملح اندرانى سحق نمايند و در ظرف مسى بر آتش نهند تا آنكه منعقد كردد و در هنكام مقاربت اندكى از آن زير زبان كذارند كه تقويت عجيب مشاهده ميكردد و نيز چون بكيرند خروس را در هنكام ربيع و ذبح نموده آنچه در شكم او است سواى خصيه براورند و دور نمايند و نمك در شكم آن پر كنند و در سايه خشك نمايند پس با كوشت و استخوان نرم بكوبند و در شيشه نكاه دارند و عند الحاجت قدرى از آن را با شير كاو تازه دوشيده بنوشند فايدهء بسيار بينند در تقويت باه و بدستور ضماد آن با روغن زنبق بر پشت زهار و كنج ران مقوى نعوظ و خون خروس و مرغ را آشاميدن و خشك كردهء آن سعوط نمودن جهة قطع رعاف مجربست و چكانيدن خون بال تازهء رستهء آن رافع بياض چشم و ازموده است و چون شكم مرغ را شكافته آنچنان زنده بود بر موضع كزيدهء هوام بندند جهة جذب سميت آن و بر ساير مواد جهة جذب آن به ظاهر و رافع بيهوشى سرسام است و تناول نمودن مرغ با شير و كشك و ماست و پنير مورث قولنج و مداومت آن باعث نقرس و مصلحش ادويهء حاره و شراب و مطبوخ آب انكورى است و در محرورين سكنجبين و كفتهاند و كه استخوان سوخته نوع مرغ سياه با مثل آن چوب تاك كه باهم سوزانيده باشند و يا بر موم سرشته حمول كنند اعادهء بكارت كند و از اسرار شمردهاند و خوردن سنك متولد در جوف آن متفتت حصاة و كفتهاند كه استخوان بال راست خروس را با خود داشتن مورث قبول و در دست راست موجب ظفر بر خصم است دجّ بفتح دال مهمله و سكون جيم فارسى كبك درى را كويند در تنكابن كوهكرك از طاوس بزركتر و خاكسترىرنك و مخطط بخطوط سفيد بسيار ريزه و در كوهاى بسيار بلند مىباشد كرم مايل باعتدال و لطيف و در افعال از كبك قويتر و بخور آن بالخاصية جهة رفع طاعون و و با مؤثر و نكاه داشتن پر آن با خود باعث امن و بركت كفتهاند درّاج بضمّ دال مهمله و فتح راى مهملهء مشدده و الف و جيم مرغيست قريب بجثهء كبك و خروس و بهندى تيتير نامند و آن چهار نوع مىباشد يكى بزرك خاكسترىرنك مايل بسياهى و منقش و آن را بهندى كهير نامند و كهير يعنى كات هندى است يعنى برنك كات است و دويم از آن كوچكتر و سياه منقش به سفيد خاكسترى رنك و اين را كالاتيتر يعنى تيتر سياه و سيّم از آن كوچكتر خاكسترى منقش و اين را كورا يعنى سفيد رنك بمناسبت الوان مينامند و نوع چهارم از همه كوچكتر و بالاى منقار آن خطوط سياه و سفيد و آن را بهتبتير نامند و مؤلف تذكره اشتباه بسمانى كرده در دويم كرم و خشك و لطيفتر از كبك و تدرو و كوشت آن زياده كنندهء جوهر دماغ و فهم و حفظ و مادهء منوى و مقوى معده و مضرّ محرورين و مصلحش ترشيها و خون و زيل و زهرهء آن جالى و رافع بياض و اثار جلد و بقول مهريارس پيه آن با روغن رازقى جهة درد كوش عجيب الاثر است سلوى