محمد حسين عقيلى خراسانى شيرازى
1170
قرابادين كبير ( مجمع الجوامع وذخائر التراكيب ) ( فارسى )
فانيذ معجون سازند [ لبوب ] نوع ديكر محرور المزاج را شايسته است صنعت آن مغز نارجيل مغز پسته مغز حب الزلم كنجد مقشر شقاقل مصرى خشخاش سفيد تودريين بهمنين از هريك پنج درم كوفته و بيخته به وزن همه قند سفيد اضافه نمايند و با شراب ترنجبين معجون سازند شربتى يك ملعقه است لبوب ديكر كه محرور المزاج را مناسب باشد صنعت آن بنسخهء معصومى مغز تخم خيارين مغز بادام شيرين مغز انجكك مغز تخم خربزه خشخاش سفيد مغز حب القلقل حسك پرورده مغز پنبه دانه از هريك پنج درم ماهى روبيان بهمنين تخم زردك از هريك دو درم كاوزبان سورنجان مايهء شتر اعرابى صمغ عربى كثيرا از هريك يك درم تخم ابخره سه درم كرسنه دو درم زعفران شقاقل مصرى بوزيدان از هريك يك درم و نيم قضيب كاو سوهان كرده سه درم مجموع را كوفته و بيخته با قند و شراب ترنجبين معجون سازند و اكر خواهند سى درم زائد الفكر در آن اميخته ورق نقره پنجاه عدد اضافه كنند و خوب بسرشند و در ظرف شيشه يا چينى كرده بعد از چهل روز مقدار دو مثقال استعمال كنند لبوب حكيم عماد الدين صنعت آن مغز فستق مغز فندق مغز چلغوزه مغز بادام كنجد مقشر مغز انجكك مغز نار جيل تودريين ابريشم مقرض خايهء خروس مغز سر كنجشك خصية الثعلب مصرى عود هندى ماهى روبيان از هريك پنج درم خشخاش سفيد بسباسه از هريك دو درم قرفه قضيب كار سوهان كرده لسان العصافير بسد از هريك چهار درم بادرنجبويه قرنفل بيخ بابونه شقاقل زرنباد زرنب زنجبيل جوزبوا دارچينى كبابهء چينى لعل بدخشانى ياقوت رمانى مرواريد بكر خولنجان بوزيدان از هريك سه درم مغز كردكان مغز تخم خربزه زعفران از هريك پنج درم عنبر اشهب دو درم مشك تبتى يك درم ورق نقره يك درم ورق طلا نيم درم عسل سه برابر ادويه كوفته و بيخته بدستور مرتب نمايند و مقدار شربتى سه درم تناول كنند لبوب مختصر صنعت آن مغز بادام مغز پسته مغز كردكان مغز نارجيل كنجد مقشر خشخاش سفيد مغز چلغوزه از هريك پنج درم خصية الثعلب شقاقل تودريين بوزيدان كبابهء چينى دارچينى دارفلفل از هريك سه درم قضيب كاو سوده جوزبوا بسباسه تخم كزر از هريك چهار درم عاقرقرحا مصطكى زعفران از هريك دو درم ورق نقره عنبر اشهب از هريك يك مثقال عسل سه برابر اجزا معجون سازند [ لبوب صغير بنسخهء شفائى ] لبوب صغير بنسخهء شفائى منى زياده كند و كليه و مثانه را قوى كرداند و نسيان را نافع باشد و رنك را نيكو كرداند و دماغ را قوت دهد صنعت آن مغز بادام مغز كردكان مغز حبة الخضرا مغز چلغوزه مغز حب الزلم مغز فندق مغز پسته مغز نارجيل تازه مغز حب القلقل خشخاش سيد تودريين كنجد مقشر تخم جرجير تخم پياز تخم شلغم تخم اسپست بهمنين زنجبيل دارچينى دارفلفل كبابه قرفه شقاقل خولنجان تخم هليون مساوى كوفته و بيخته با عسل سه وزن ادويه معجون سازند چنانچه رسم است شربتى دو درم نافع باشد لبوب نافع صنعت آن مغز بادام مغز پسته مغز حب القلقل مغز حبة الخضرا مغز كردكان مغز انجكك مغز چلغوزه مغز تخم خربزه مغز حب الزلم خصية الثعلب كنجد مقشر خشخاش سفيد از هريك پنج درم قرنفل خولنجان شقاقل از هريك دو نيم درم بسباسه مصطكى لسان العصافير سنبل الطيب از هريك يك و نيم درهم بهمنين تخم هليون تودرى سرخ و زرد مغاث بوزيدان تخم كزر تخم اسپست تخم پياز تخم كندنا از هريك سه درم كرسنه حسك كشن خرما قضيب كاو سوده از هريك دو درم مغز سر كنجشك پنجاه عدد زنجبيل نارمشك فرنجمشك دارفلفل از هريك يك و نيم درم زعفران نيم درم عسل و قند بالمناصفه سه وزن ادويه بدستور معجون سازند شربتى به قدر تحمل طبع لبوب تاليف شاه غياث الدين جدّ حكيم سليمان موسوى صنعت آن خصية الثعلب مصرى دارچينى زنجبيل از هريك شش مثقال كبابهء چينى قرنفل دارفلفل ابريشم مقرض اشنه انجدان مايهء شتر اعرابى تخم كرفس تخم يونجه تخم هليون تخم كندنا تخم ترب تخم جرجير تخم شلغم تخم كلم تخم پياز بوزيدان حب الصنوبر كبار جدوار خطائى حب الصنوبر صغار خولنجان تودرى سرخ تودرى زرد تودرى سفيد بهمنين قرفه تخم خربزه تخم كاكنج حب القلقل حبة الخضرا فلفل لسان العصافير تلخ پياز عنصل مشوى بسباسه حسك مربا تخم خردل عاقرقرحا از هريك يك مثقال قرص افعى عشر مجموع ادويه مشك خالص نيم مثقال با سه وزن ادويه عسل معجون سازند شربتى تا دو درم باب اللّام مع الحاء المهملة [ لحم ] فصل در بيان لحوم اولا بقوانين كليه تحرير مييابد در حديث وارد شد كه سيّد الطعام اللّحم چه اغذيهء انسان كه از دوائيت ابعد باشد منحصر در نباتات و حيواناتست و غذا در استحاله تا مشابه مقتضى نشود ناچار است كه طبيعت در آن فعل و تاثير نمايد و در نباتات هفت قسم فعل مىكند از تحليل و استحاله و تفريق و تعقيد و تغذيه و تشبيه و ادخال و در حيوانات محتاج به همه فعل نيست چه در شير پنج فعل كافى است كه تفريق و تغذيه كه آن هضم و تمييز است و تعقيد و تشبيه و ادخال و در بيضهء طيور محتاج بسه فعل است از تحليل و استحاله و تمييز و در لحوم محتاج به دو فعل است تشبيه و ادخال باشد پس لحوم سيّد و بهتر از ساير اغذيه است و از لحوم مراد لحم حيوان جوان فربه لطيف است در امزجه و ابدان لطيفهء صاحبان ترفه و سكون و ارام و بهترين طيور متوسط آن است كه قريب بمرغ خانكى باشد مثل كبك و تدرو و امثال آن و بهترين مواشى كوسفند و بز است كه زياده بر يك ساله و كمتر از شش ماه نباشد و از وحوش بهترين انها آهو بره و بچهء بز كوهى است و در امزاج صاحبان تعب و صنايع و قوى الحرارة كوشتهاى غليظ مناسب است و هرچه از شكم حيوان براورده باشند كه حلان و حلام بضم حا و لام مشدده و الف و ميم مهمله و به فارسى املك نامند با رطوبت لزجه و قليل الغذا است و آنچه به حد كمال نرسيده باشد و اقسام ميته و سقيمه و پير سالخورده و بسيار لاغر مورث امراض بىشمارند و روزى دو بار براى خوردن كوشت ممنوعست چه هضم آن بر طبيعت دشوار است و مداومت خوردن لحوم موجب قساوة قلب و تيركى باصره و بلادت و عروض صفات بهيمى و اخلاق سبعى است و بسيار دير خوردن آن باعث ضعف و وهن در ارواح بدنى و سقوط قوتهاى آنست و شرب آن بعد از آن بغايت مضرّ و تناول نمودن آن در شبها باعث تخمه و جمع كردن آن با شير و تخم جايز نيست و هرچند مبالغه در پختن و كوبيدن آن كنند بهتر است كه كوشت آب كه مراد مرقهء آن باشد غير ماء اللحم يعنى عرق آن سريع النفوذ و موافق ناقهين و ضعيف القوة است [ فصل در بيان لحوم حيوانات ] تدرج بفتح اول و ثانى يعنى تاى مثناة فوقانيه و دال مهمله و سكون راى مهمله و جيم معرب از تذرو فارسى است بذال معجمه و بتركى قرقاول و در تنكابن و مازندران لوزنك نامند در دويّم كرم و در اول خشك و بغايت لطيف و سريع الهضم مولد خون صالح و مقوى دماغ و فهم و رافع وسواس و اكتحال زهره و خون آن جهت بياض و نزول آب و درد استخوان و بسيار نرم سائيدهء آن جهت رفع قروح مجرب و طلاى سركين آن جهت بهق و كلف و برص و اصلاح بشرهء زنان حامله نافع و سعوط زهرهء آن مفتح سدهء دماغ و در رفع نسيان مفيد و اكثار آن مصدع و مولد مرهء الصفرا در محرورين و مصلحش سكنجبين است حبارى بضم حاى مهمله و فتح با و الف و فتح راى مهمله و الف به فارسى هوبره و بتركى نوعذرى و بهندى مشهور بچرز است و آن مرغى است برى با منقار بلند و پاهاى دراز و سه نوع مىباشد يكى بزرك ابلق اندك بزركتر از خروس خانكى و دويم خاكسترىرنك منقش بسياهى و از آن اندك كوچكتر و سيّم بسيار كوچك كه بهندى لك نامند بكسر لام در اخر دويم كرم و خشك و موافق مبرودين و كوشت و پيه آن جهت ربو و ضيق النفس و بهر و پردهء سنكدان آن جهت خفقان و اكثر امراض سينه و اكتحال آن با مثل آن نمك سنك جهة ابتداى نزول آب بغايت نافع و چون پيه آن را با اندك نمك و سنبل سرشته به قدر نخودى حب ساخته خشك كنند پنج عدد آن را در قطع اسهال دودى كه ذرب نامند بيعديل و خون آن تا سه مثقال با آب و شراب جهة ربو و عسر النفس و خاكستر آن جهت ثاليل ضمادا نافعست كوشت آن دير هضم و مضرّ محرورين است حمام بفتح حاى مهمله و دو ميم در ميان هر دو الف به فارسى كبوتر نامند صحرائى و خانكى مىباشد در اخر دويم كرم و در اول خشك با رطوبت فضليه و بچهء اهلى آن بهتر خصوصا كه تازه پر و بال براورده باشد مقوى كرده و مولد خون و منى و مسمن و قاطع