محمد حسين عقيلى خراسانى شيرازى
1144
قرابادين كبير ( مجمع الجوامع وذخائر التراكيب ) ( فارسى )
غليظى و مايل بسرخى در سيّم كرم و خشك است و جاى چرك بدن و جامه و ظروف و مكس نزديكى به او نميكند و دافع درد استخوان و مفاصل و امراض بارده است و امّا كافور آن درخت سرد و خشك است در اخر درجهء سيّم و شم انمصدع مبرودين و مصلحش روغن بنفشه و بوئيدن عنبر و مشك و مسكن صداع حارّ محرورين به تنهائى يا با كلاب و صندل سفيد خصوص در حميات حارهء حاده و مفرح قلب حار و قاطع نزف الدم اعضا و رعاف و اسهال حارّ و عرق و دافع تشنكى و التهاب كرده و قرحهء ريهء و سل و دق و ذات الجنب و حرقة البول و جميع امراض حاره و مقوى حواس محرورين شربا و طلاء و ترياق سموم حارهء و منوم صاحبان دماغ حار و با مشك و عنبر مقوى روح حيوانى مبرود المزاج ضعيف و سعوط آن با آب كشنيز تازه با سركه يا عصير بسر يا آب برك اس يا آب بادروج جهة رعاف و با آب برك كاهو جهة بيخوابى محرورين و با روغن كل سرخ جهة اورام حاره نافع و سنون آن جهت دندان كرم خورده و كذاشتن در جوف آن مانع زيادتى او است و مجربست و قلاع دهان را رافع و زرور آن جهت قروح خبيثه و ساعيه و با ادويه مناسبه جهة زخمهاى حاره و جراحت تازه و قطع خون آن و تسكين درد مجرب و اكتحال آن جهت رمد و طلاى آن با روغن كل و خل خمر بر پيشانى جهة درد سر صفراوى و شدت حرارت روح دماغى خصوص در حميّات حارهء حاده و ضماد آن بر يافوخ و پيشانى در حبس رعاف مجرّب و مضرّ باه و مولد سنك مثانه و اكثار آن قاطع نسل و اشتها و مورث سفيدى موى و مصلحش عنبر و مشك و ادويهء حارهء خشبو و بسيار بوئيدن آن مورث بيخوابى و مصلحش روغن سوسن و روغن كل سرخ و امثال آن و همچنين بسيار بوئيدن آن مضعف باه و قاطع شهوت جماع است و ابن ماسرجويه حكايت كرده است كه مردى از اصحاب او مقدار يك مثقال كافور خورد در يك روز پس قطع شد باه او و روز ديكر همان مقدار خورد پس باطل شد شهوت جماع او و روز سيّم خورد پس فاسد شد معدهء او به حدى كه غذا نضج نمييافت و قطور محلول آن با آب كشنيز تازه جهة درد كوش و قطع رعاف دماغى و در چشم صاحب ابله باعث برنيامدن دانهء ابله است در چشم و اكر برامده باشد در سه چهار روز كه مكرر بچكانند زايل ميكرداند و مجربست و محلول آن در روغن كل در بينى جهت سوى مزاج حارّ ساذج سر و چشم نافع و علامت سوى مزاج ساذج آنست كه بزيادتى و ارتفاع افتاب زياده و شديد مىشود و بنقصان و انحطاط آن كم و كفته كه اكر زن اندكى از آن بر فرج خود بمالد مرد بران قادر نتواند شد و قدرى شربتش تا يك دانك و دو مثقال آن قاطع باه و مفسد معده و كويند دو مثقال آن قاتل است و بدلش دو وزن آن طباشير و يك وزن آن صندل سفيد است و كافور مصنوع كه از موم به قدر دو درهم و حجر رخام ده درهم و روغن بنفشه نيم درهم و قدر كافور ترتيب دهند زبون و فرق آن با كافور اصلى ثفل و چسبندكى است كه در مصنوع مىباشد و بوى اصلى شبيه به پوست ليمو و ترنج است و آنچه بتحقيق پيوسته آنست كه كافور دو قسم است يكى اصلى غير جعلى و ديكرى مصنوع مجعولى و اصلى صمغ درختى است كه از درخت تراوش كرده بيرون مييايد و حبهاى آن كوچك مثل حبهاى مصطكى و رنك آن نباتى و رايحهء آن تند با حدت و چون قدر قليلى از آن را بر شقيقه بمالند خشكى و حدت آن در چشم ظاهر شود و آب از چشم جارى كردد و كويند فرق ميان آن اصلى و مجعولى آنست كه چون ابكينه را بر آتش نهند و كافور بران ريزند تمام كداخته كردد و مجعول آن نه چنين است و از ماليدن آن بر شقيقه آب از چشم برنيايد و درخت آن در آجى مىشود و از چند ثقه شنيده شده كه بسيار جزو قليلى به عمل مىآيد در تمام سال و شايد از چهار پنج من تبريزى زياده به عمل نمىآيد و بسيار كرانبها است و نيز از چند شخص ثقه شنيده شده كه سالى از اجى چند تختهء ضخيم از چوب آن در بندر هوكلى كه از بنادر بنكاله است آورده بودند كه آن را مىبريدند از جوف آن جاى كافور برمىآمد و چوب آن رخو نرم بود و شيخ الرئيس قدس سرّه در مفردات قانون نوشتهاند به اين عبارت و اما خشبته فقد رايناه كثيرا و هو خشب هش خفيف و ربما اختنق فى خلله شىء من اثر الكافور و اين كلام شريف شيخ مؤيد قول راويان تختهء چوب كافور است كه مذكور شد و نيز شنيده شده كه صندوقهاى بزرك از تختهء چوب كافور ساخته مىآورند و بوى كافور از آن مىآيد و مصنوع آن كه اكثر از بندر چينه مىآورند بسيار و وافر و ارزان است و شنيده شده كه از تنه و برك و بيخ درخت موز كه بهندى كيله مينامند و چوب كافور و با چند ادويهء ديكر ترتيب مىدهند و آن چرك رنكست و بعضى آن مصنوع را نيز تصعيد مينمايند و سفيد و براق مىشود و آن را كافور چينيه مينامند فصل در بيان نسخ جوارشات كافورى جوارش كافور نافع از براى ضعف معده و كبد و دفع رياح غليظه كند و معين است بر هضم صنعت آن كافور قيصورى زعفران عود هندى خام قاقله دانهء هيلبوا كبابهء چينى كاشم قرفة الطّيب قرنفل اشنه سنبل الطّيب بسباسه صندل سفيد فلفل دارفلفل دارچينى شيترج هندى نارمشك شقاقل مصرى خولنجان جوزبوا زنجبيل سعد كوفى فلفل مويه اجزا مساوى كوفته و بيخته شكر سفيد به وزن مجموع ادويه بدستور مقرر جوارش سازند مزاجش كرم است در اوّل درجهء دويّم و خشك است در اول درجهء سيّم شربتى يك مثقال جوارش كافور اقوى از اوّل صنعت آن كافور قيصورى مشك تركى خالص از هريك دو درم و نيم زنجبيل فلفل دارچينى قرفة الطيب ساذج هندى دارفلفل جوزبوا سنبل الطيب شيطرج هندى صندل سفيد حبّ بلسان قاقله بسباسه قرنفل باغيست طاليسفر سعد كوفى طباشير سفيد عود هندى از هريك نيم اوقيه نبات سفيد دوازده اوقيه و نيم اجزا كوفته و بيخته بعسل مصفّى بدستور مقرر جوارش سازند و در ظرف چينى نكاه دارند و مزاجش كرم است در اوّل درجهء دويم و خشك است در اول درجهء سيم شربتى يك مثقال جوارش كافورى نافع از براى ضعف معده و كبد و سوى استمرا و دفع رياح صنعت آن كافور قيصورى زعفران جوزبوا زنجبيل بسباسه دارچينى نارمشك قرفة الطيب قرنفل فلفل مويه فرنجمشك زعفران اجزا مساوى كوفته و بيخته با سه وزن مجموع ادويه عسل مصفّى بسرشند شربتى يك مثقال [ جوارش كافورى ضعف را سودمند بود ] جوارش كافورى ضعف را سودمند بود و جكر ضعيف را قوت دهد و سوى استمرا و بغايت مفيد است و بلغم غليظ دفع كند صنعت آن زنجبيل فلفل دارفلفل دارچينى قرنفل ساذج هندى شيطرج جوزبوا صندل سفيد حبّ بلسان قاقله بسباسه قرفه نارمشك طاليسفر سعد طباشير عود خام از هريك پنج مثقال كافور مشك از هريك يك مثقال شكر طبرزد برابر اجزا كوفته با عسل دو برابر اجزا معجون سازند جوارش كافورى اسهال صفراوى بازدارد و تشنكى و حرارت بنشاند صنعت آن زرشك پاك كرده ده درم كل سرخ هشت درم طباشير سفيد فوفل كهرباى شمعى از هريك چهار درم بزر الحماض بوداده هفت درم حب الاس شش درم آرد سيب آرد سنجد از هريك ده درم آرد كنار هفت درم انار دانه بوداده پانزده درم كافور سه درم زعفران نيلوفر از هريك پنج درم اجزا كوفته و باب زرشك سرشته با نبات يك وزن مجموع ادويه معجون سازند شربتى دو درم حبّ كافور قلمى فرمودهاند كه از حضرت علامى والدى قدس سره است مجرب از براى امراض حارهء شديدة الحرارة و حميات حارهء حاده و تب دق كه باسهال باشد صنعت آن كافور قيصورى نيم مثقال طباشير سفيد مرواريد ناسفته صندل سفيد كشنيز خشك از هريك دو مثقال مغز تخم كدو مغز بهدانه از هريك چهار مثقال كل ارمنى زهر مهره از هريك يك مثقال صمغ عربى دو دانك صمغ را به عرق صندل حل كرده و آنچه ادويه صلايه كردنى است صلايه كرده و آنچه كوفتنى است و بيختنى است كوفته و بيخته و آنچه را نرم بايد كوبيد نرم كوبيده و مجموع را درهم مخلوط كرده نيكو بسرشند و حبها سازند هر حبّى به قدر نخودى شربتى يك مثقال بانچه مناسب باشد حبّ كافور نافع جهت اهوه بدانكه اهوه مرضى است كه اهل بنكاله و اطباى آنجا متفقاند بر آنكه در بينى مردماند يا راز اناث