محمد حسين عقيلى خراسانى شيرازى
1143
قرابادين كبير ( مجمع الجوامع وذخائر التراكيب ) ( فارسى )
همه خشك كرده تخم كاسنى تخم كاهو كلنار فارسى تخم نيلوفر تخم كل سرخ از هريك نصف عشر آب نعناع تازه شش يك جزوى آب زرشك تازهتر نصف جزوى بكيرند جميع اجزا را از عصارات و ادويهء يابسه را يك جا كنند و بر آتش ملايم بكذارند و بريزند در آن عدس چهار جزو جو مقشر دو جزو سماق منقى و انار دانه از هريك سه جزو و بجوشانند باهستكى تا به نصف رسد پس از آتش فرود آورده بكذارند تا سرد شود و به قوت تمام بمالند و صاف كنند پس داخل كنند در هر سه صد درهم از آن يك مثقال كافور قيصورى سائيده به اين قسم كه كافور را بته قرع و يا افتاب با آب كرم كه بپاشند و بملايمت و اهستكى مطبوخ مسطور را بران ريزند و سر آن را محكم نمايند كه بخار آن مطلقا بيرون نيايد و بر آتش اخكر كذارند تا به جوش آيد و ساعت بساعت از آتش بركرفته حركت ميداده باشند تا بقوام لايق آيد فرود آورده بكذارند تا سرد شود آن كاه سر آن را باز كرده در ظرف چينى يا شيشه نكاه دارند و سر آن را محكم بندند تا بوى كافور ضايع نكردد و نهپرد شربتى از اين تا ده درم است و بعضى اطبّا داخل ميكنند در اين شربت سنبل الطيب زنجبيل تخم رازيانه انيسون فلفل سفيد سعد كوفى از هريك مقدارى كه راي طبيب اقتضا كند بدانكه چون اين شربت بسيار ترش است احتمال كزيدن معده و امعا و سحج آنست و نيز شايد كه بسبب رطوبت ابها زود متغير كردد اكر يك جزو لعاب بزرقطونا و ربع جزوى صمغ عربى سوده و پنج جزو نبات اضافه كنند و بقوام اورند و بعد از آنكه از آتش فرود آورده هنوز سرد نشده باشد يكصد درم طباشير در صورتى كه هر جزو را يكمن كرفته باشند و ده استار طبى صندل سوده با كافور بران پاشيده و به تير معجونسازى برهم زنند تا نيكو اميخته شود و در ظرف چينى يا شيشه كرده سر آن را محكم بندند بهتر است از آنكه كافور را در طبخ داخل نمايند زيرا كه بعد از طبخ اثر و بوى وى شايد نماند شراب كدر بنسخهء محمود بن الياس در حاوى صغير صنعت آن كادى تمر هندى عناب بزركدانه بيرون آورده از هريك يك رطل بيخ رازيانه ده درم صندل سفيد صندل سرخ از هريك ده مثقال كل سرخ منزوع الاقماع سنبل الطيب از هريك دو مثقال اجزا نيم كوفته در چهار مثل ادويه آب خالص شيرين بجوشانند تا ربع آن بماند و بپالايند و بكيرند آب انار ترش آب انار شيرين سركهء انكورى كهنه از هريك يك رطل داخل كرده در ديك سنكى كنند و بجوشانند تا نزديك بقوام امدن رسد پس شكر صافى سفيد يك رطل داخل كنند و بجوشانند و كف آن را بكيرند و بپزند تا بقوام سكنجبين آيد از آتش بركرفته حل كنند در آن سه درم زعفران و سه درم كافور قيصورى سوده و در شيشه نكاه دارند شربتى ده درم شراب كادي كدر نيز كويند بنسخهء يحيى بن جزله كه بهترين شراب كدر است صنعت آن بكيرند چوب كادى و پوست آن را دور كنند و تمر هندى منقى از تخم و پوست و ليف و عناب بزرك دانه بيرون كرده پوست بيخ باديان از هريك يك رطل تخم رازيانه و چوبهاى رازيانه از هريك نيم رطل صندل سرخ صندل سفيد از هريك ده مثقال سنبل الطيب كل سرخ منزوع الاقماع از هريك دو مثقال مجموع را نيم كوفته در چهار برابر مجموع ادويه آب خالص شيرين بخيسانند پس بجوشانند و صافى نمايند و بكيرند آب دانهء انار شيرين آب دانهء انار ترش سركهء خمر كهنه از هريك يك رطل و مجموع را يك جا كرده در ديك سنكى كرده و باتش ملايم بپزند تا شروع بانعقاد كند پس داخل كنند در آن نبات و قند از هريك يك رطل و بجوشانند و كف آن را بكيرند تا بقوام سكنجبين آيد از آتش بركرفته حل نمايند در آن زعفران و كافور قيصورى جيّد سائيده از هريك سه درم و نيكو برهم زنند و در ظرف چينى يا شيشه نكاه دارند شربتى از يك مثقال تا يك اوقيه به قدر حاجت [ شراب كدر ديگر كه آن را آب كادى كويند منقول از كامل الصّناعة ] شراب كدر ديكر كه آن را آب كادى كويند منقول از كامل الصّناعة كه موافق نسخهء قدما و نسخهء مذكور در جامع الادويه است جهة حصبه و جدرى و باد سرخ و ماشرى و جميع امراض دموى و تسكين حرارت قواى و اخلاط محترقه كه بمشاركت دل باشد و جهة يرقان و حرارت جكر و معده و رفع تشنكى و عفونت مزمنه اخلاط و نيكو كردن بوى دهان بنهايت سودمند است صنعت آن چوب كادى نيم كوفته تخم باديان برك و شاخ باديان پوست بيخ باديان تمر هندى منقى از حب و قشر و ليف عناب دانه بيرون آورده از هريك يك رطل كل سرخ منزوع الاقماع نيم رطل سنبل الطيب لك منقى از چوب از هريك چهار مثقال صندل سرخ و سفيد از هريك ده مثقال مجموع را يك شبانهروز در چهار مثل ادويه آب خالص بخيسانند پس بجوشانند تا بربع آيد بپالايند و داخل نمايند در آن سركهء انكورى جيد دو رطل آب انار ترش آب انار شيرين از هريك يك رطل و بجوشانند باتش ملايم تا بقوام مائل شود پس يكمن نبات سفيد داخل كنند و چند جوش ديكر دهند تا بقوام آيد پس از آتش بركرفته كافور قيصورى و زعفران از هريك سه مثقال سوده در آن حل كنند تا خوب ممزوج شود و در ظرف چينى يا شيشه كرده سران را محكم بندند تا رائحه كافور بيرون نرود شربتى از دو مثقال تا هفت مثقال و نيم و از براى اطفال تا يك مثقال شراب كل كادي [ صنعت آن ] بكيرند كل كادى كه كيوره نامند و بركهاى آن را جدا كرده و خوشهء آن را دور كنند و بركها را پارچهپارچه كرده و يا بكوبند كوفتنى بسيار كم و با پنج وزن آن آب در ديك كنند و بجوشانند تا بربع آيد پس صاف نموده نصف آن مقدار نبات يا قند داخل كرده بجوشانند و كف آن را بكيرند و شربت با خمر ترتيب دهند و بعضى از گرد ميان بركهاى كل آن و بعضى از خوشهء وسط آن نيز شربت مرتب مىنمايند شراب كدر ساده صنعت آن بكيرند تنه و بيخ و ريشهاى درخت كادى و پوست آن را دور كنند اكر تر باشد و بكوبند و آب آن را بكيرند و با هموزن آن و يا نصف آن نبات و قند سفيد باتش ملايم بقوام اورند و اكر خشك باشد رنده نموده و يا كوبيده در پنج مثل آن آب خالص بخيسانند يك شبانهروز پس بجوشانند تا بربع رسد پس صاف نموده در پاتيل كنند و نصف وزن آن نبات سفيد يا قند سفيد داخل كرده باتش ملايم بجوشانند و كف آن را بكيرند تا بقوام سكنجبين يا خميره آيد [ عطر كادي ] عطر كادي تفريح و سرور و نشاط و بسط و تقويت نفس و حواس نمايد و منع اعيا و رفع خفقان كند صنعت آن بكيرند برك كل كيوره تازه يا كتيكى و در ديك كنند و بدستور مقرر عرق كشند و در ته مشربه قدرى عطر صندل ريزند كه بر روى آن عرق بچكد و بعد سرد شدن عطر را از روى آب بكيرند و باز در ته مشربه ريزند و از كل تازه باز عرق بر روى آن بچكانند و همين قسم چند مرتبه نمايند و اكر عطر صندل نباشد قدرى برّادهء صندل را در اول مرتبه با برك كل آن در ديك كرده عرق كشند و عطر آن را كرفته در ته مشربه ريزند و بر بالاى آن عرق كل تازهء خالص مكرر بچكانند و در شيشه محفوظ دارند و استعمال نمايند كافور بفتح كاف و الف و ضمّ فا و سكون واو و راى مهمله اقسام مىباشد اول رياحى براى مهمله و ياى مثناة تحتانيّه كفتهاند و جهة تسميهء آن بسبب تصاعد آن با رياح است و بعضى كفتهاند رياح نام پادشاهى است كه اول آن را يافته و يا در عصر او يافتهاند و بنام او اشتهار يافته و آن را بهندى بهيم سينى نامند و آن صمغ درختى است شبيه بمصطكى كه خودبخود به ظاهر درخت بروز مىكند و بعضى كفتهاند كه تنهء درختان را در صمغ بسيارى تيغ ميزنند اول از آن آب بسيارى تراوش مىكند پس مواضع ديكر را تيغ زده بعد تراوش رطوبت و انجماد آن جمع مينمايند و آن ماء الكافور و اين كافور است و بعضى كفتهاند شبنمى است كه بر درخت آن مينشيند و بعد انعقاد جمع ميكردد دويم قيصورى و آن نيز مانند صمغ سفيد صفايح صافى شفاف است و در جوف درخت آن يافت مىشود سيم كافور مومى كه از ريزهاى چوب درختان كه از جوشانيدن آن بهم ميرسد و آن تيرهرنك ناصاف است و درخت كافور مخصوص ببلاد زير باد است و چون آن سفيد رنك رخو مىباشد و بسيار كم است و درختان عظيم و كويند كه سبب كميابى او آنست كه از كرمى هوا آن مكان پلنك و مار هميشه مجاور آن درخت مىباشد و آبى كه از آن درخت در حين قطع ميچكد مسمّى بماء الكافور است در نهايت تندى رائحه