محمد حسين عقيلى خراسانى شيرازى

1140

قرابادين كبير ( مجمع الجوامع وذخائر التراكيب ) ( فارسى )

و مصلح آن سركه و آب ميوهاى سرد و بدلش زفت و قير و مقدار شربتش تا يك درم است [ دهن قفر اليهود ] دهن قفر اليهود جهة اكثر امراض مذكوره شربا و ضمادا نافع صنعت آن بكيرند قفر اليهود هر قدر كه خواهند و نرم سوده با دو وزن آن روغن كل با زيت يا كنجد تازه بر آتش ملايم بكذارند و به كار برند [ قيروطى قفر اليهود ] قيروطى قفر اليهود جهة اكثر امراض مذكور نافع تمريخا صنعت آن بكيرند قفر اليهود يك درم و نرم سوده با دو درم زيت يا روغن كل كداخته پس يك درم موم زرد صافى در آن انداخته قيروطي ساخته به كار برند باب القاف مع النّون قنبيل بهندى كميله نامند و آن بكسر قاف و سكون نون و كسر باى موحّده و سكون ياى مثناة تحتانيّة و لام چيزى است شبيه به پوست و بيخ درخت سائيده سفوف نموده از قبيل قرفه و سليخه و بهمن سرخ و بيخ انجبار و چوب بقم و روناس كوفته و بيخته رنك آن سرخ تيره و هرچند جيد خالص نو تازه باشد رنكين‌تر مىشود و مغشوش آن به گرد و غبار و رمل و غيرها و همچنين كهنهء آن كمرنك نارنجى مىباشد و آنچه بتحقيق پيوسته درخت آن يك و نيم پاو قامت شبيه به درخت معصفر و برك آن نيز شبيه ببرك آن و از آن بسيار بزرك‌تر و خانه‌دار با خارهاى درشت بلند و ثمر آن به شكل نارنج كوچكى و بر سر آن خارى مىباشد بلند و بعد رسيدن و پخته شدن زرد و رنكين مىشود پس شكافته شده چيزى مانند آرد سرخ رنكين از جوف آن برمىآيد كه همان قنبيل است و آن كرم و خشك در دويم و بعضى سرد و خشك در دويّم دانسته‌اند مسهل رطوبات و لزوجات و مخرج اقسام كرمهاى معده و امعا از حميّات حيات و حبّ القرع و غيرها و ذرور آن بغايت مجفّف زخمها و رافع جرب رطب و سعفه خصوص آنكه موضع جرب و سعفه را باب كرم شسته و بروغنهاى مناسبه مانند روغن تخم ناكيسر چرب نموده نرم سوده بپاشند و بايد كه آب بران مطلق نرسد و مضر امعا و مصلحش شيح و كثيرا و قدر شربتش تا دو درم و بدلش چشميزك كفته‌اند [ اطريفل قنبيلى ] اطريفل قنبيلى چند نسخهء آن در اهليلج در ضمن اطريفلات ذكر يافت يكى بنام اطريفل ديدان و يكى به عرق مدنى و دو بنام قنبيلى [ حبّ قنبيل ] حبّ قنبيل در حبوب مذكور شد دواء القنبيل حب القرع و كرم دراز را بكشد و اخراج كند صنعت آن قنبيل سرخس ترمس حب النيل از هريك نيم درم در منهء تركى تربد مدبر برنك كابلى مقشر از هريك يك درم نمك هندى دانكى كوفته و بيخته با شبر و شكر بياميزند و بياشامند دواء القنبيل ديكر همين خاصيّت دارد صنعت آن قنبيل يك درم برنك كابلى مقشر سه درم تربد سفيد دو درم حبّ النيل نمك هندى از هريك نيم درم كوفته و بيخته بمويزج منقى بسرشند و تناول نمايند [ دهن قنبيل ] دهن قنبيل در ادهان ذكر يافت [ مرهم قنبيل ] مرهم قنبيل براى قروح و جروح خبيثه و ساعيه خصوص زخم اتشك نافع و مجرّب صنعت آن بكچى كه بابچى نيز نامند دواى هنديست قنبيل نوصافى رنكين از هريك يك توله مرداسنك ششماشه توتياى هندى بريان يك ماشه هر چهار جزو را نرم كوفته و بيخته وزن نموده باهم مخلوط كرده يك جا صلايه نمايند و در ظرفى نكاه دارند و عند الحاجة به قدر ضرور با قدرى روغن كاو بسيار كهنه داغ كرده صاف نموده ممزوج كرده خوب برهم زنند و بر زخم بكذارند و يا بمالند و بر بالاى آن پارچه بندند و شبانه روز مكرر به عمل اورند بعون الله تعالى بيكهفته صحت حاصل ميكردد و از بادى و ترشى و لبنيات احتراز نمايند [ معجون قنبيل ] معجون قنبيل مانع تولد و قالع ماده عرق مدنى و حب القرع و ساير ديدانست صنعت آن قنبيل قسم اعلا خالص كه بسيار سرخ تيره مىباشد پوست هليلهء كابلى پوست بليله املهء منقى تربد سفيد مدبر زنجبيل اجزا مساوى كوفته و بيخته با سه وزن كل اجزا مساوى عسل مصفّى بقوام آورده بسرشند شربتى دو درم تا چهار درم و كفته‌اند مداومت به اين مدت بيست يوم استيصال مادهء آن امراض مينمايد قنّه بكسر قاف و فتح نون مشدد و ها به فارسى بارزد و بتركى فاسنى و بهندى بيرى و بلغتى كنده بهروزه نامند انصمغ نباتى است بركش شبيه ببرك خيار و مشابه بنبات سكبينج و ساقش باريكتر از آن و سفيد آن مايل بزردى باشد و در پاليدكى شبيه بكندر بهتر از سرخ و زرد آن و ثقيل است و آنچه بتحقيق پيوسته تازهء آن سفيد و نرم غير منجمد مىباشد و هرچند كهنه شود مايل بزردى و سرخى و انجماد ميكردد و سرخ منجمد آن بسيار كهنه و تيرهء آن كهنه‌تر كرم در اوّل و در سيّم و در دويّم خشك و هرچند كهنه‌تر كردد بر خشكى آن مىافزايد و قوتش تا ده سال باقى است مفتح و محلّل و ملين و مسخن و مدرّ حيض و مسقط جنين و با عسل مفتت حصاة و مفتح سدهء كرده و ترياق سموم و جاذب آن و جهة عسر النفس و سرفهء كهنه و ربو و اختناق رحم و صرع و بواسير و قطع عضل و امراض عصبانيه و علل بلغميه و ضعف معده و جكر و سپرز و با شراب جهة سم طفيون نافع و ضمادش جهة دمل و خنازير و اعيا و كزاز و كلف و قلع اثار و با مرهمها جهة رويانيدن كوشت و كذاشتن آن بردند آن كرم خورده نافع درد آن و بخورش جهة صرع و اختناق رحم و اخراج جنين و مشيمه نافع و مضر دماغ و مصلحش روغن بنفشه و كافور و مفسد كوشت صحيح و شربتش تا يك درم و بجهة سموم تا يك مثقال و بدلش نيم وزن آن سكبينج و ربع آن جاوشير و قطور آن با روغن سوسن جهت درد كوش و صداع بلغم مفيد است [ دهن القنّه ] دهن القنّه اورام رحم را از قبيل اورام و اختناق حيض و جهة اوجاع اعصاب و تقويت باه و اعصاب آن شربا و تمريخا و تدهينا نافع صنعت آن قنه خاكستر چوب انبه هر دو مساوى درهم ممزوج نموده در قرع و انبيق روغن كشند و به كار برند باب القاف مع الياء المثناة التّحتانيّة [ قيروطى ] فصل در ذكر نسخ قيروطيّات بدانكه قيروطى بكسر قاف و سكون ياى مثناة تحتانيّه و ضمّ را و سكون واو و كسر طاى مهمله و يا به فارسى موم و روغن نامند و آن شامل مفرد و مركب است يعنى اعم از آنكه به تنهائى موم را با روغن كداخته خوب درهم نمايند خواه در هاون سنك و خواه بانكشتان در ظرف نيكو بمالند و باب سرد مكرر بشويند و يا نشويند و او را قيروطى و موم روغن ساذج نامند و بادويهء ديكر بحسب حاجت و غرض تركيب نمايند و آن را قيروطى و موم روغن مركب نامند [ دستور عمل قيروطى ] دستور عمل قيروطى مركب آنست كه بازاى هر ده درم از هر روغنى كه مطلوب باشد دو درم تا ده درم و نيم موم بكيرند پس بكذارند موم را در روغن و در هاون اندازند پس هر دوا كه خواهند از عصارات يا مطبوخات و يا آنچه مقصود باشد اندك‌اندك بران ريخته بدستور برهم زنند و نيكو بمالند تا بكردد مثل لخلخه و يكسان اقسام آن بحسب ماده و اخلاط ادويه مختلف و هريك مسمى بنامى است [ قيروطى ابو خلسا ] قيروطى ابو خلسا در ابو خلسا مذكور شد قيروطى كه اورام معده و جكر كه سبب آن حرارت باشد نافعست صنعت آن صندل سفيد ورق كل سرخ از هريك چهار درم اكليل الملك پنج درم زعفران دو درم كافور قيصورى نيم درم موم سفيد ده درم روغن كل سرخ نيم رطل اجزا را سواى كافور و زعفران در آب بجوشانند و بپالايند و موم را بروغن كداخته پس از آن آب مطبوخ اندك‌اندك بران بپاشند و برهم زنند تا ديكر آب مطبوخ را جذب نكند پس در اخر زعفران و كافور سوده را داخل كرده نيكو برهم زنند تا چون لخلخه شود در شيشه نكاه داشته به كار برند قيروطى ديكر كه تليين طبيعت كند صنعت آن موم زرد دو مثقال در ده مثقال روغن حب الخروع كداخته پس بكيرند عصارهء قثاء الحمار و شير شبرم اندك‌اندك در آن داخل كرده در هاون بدسته برهم زنند آن مقدار كه ديكر برداشت تشرب از عصاره و شير شبرم نداشته باشد پس شحم حنظل سوده در آن داخل كرده قدرى زهرهء كاو اضافه نموده برهم زنند تا چون مرهم شود بر ناف و شكم بمالند كه موجب تليين مىشود و ازالهء و يبوست مزاج پيران مينمايد قيروطى ديكر صنعت آن كل سرخ پيه بط روغن دنبهء تازه زفت رومى افيون زعفران از مجموع قيروطى بدستور مرتب نمايند قيروطي ديكر كرفتكى اواز و خشكى سينه را نافع بود چون بر سينه بمالند صنعت آن روغن بنفشه بادام