محمد حسين عقيلى خراسانى شيرازى

1122

قرابادين كبير ( مجمع الجوامع وذخائر التراكيب ) ( فارسى )

نامند زيرا كه شكر را چينى مينامند و يكى سفيد و آن را كهانك كويند و چون شكر سفيد را باب كداخته بجوشانند و كف شير و يا سفيدهء تخم مرغ بران زنند و صافى نموده منعقد كردانند آن را نبات سفيد كويند چون مرتبهء ديكر تصفيه آن كرده در ظرفى بريزند كه درد آن جدا كردد آن را شكر سليمانى كويند و چون ديكرباره طبخ نموده تصفيهء آن نمايند و در قالب صنوبرى بريزند آن را فانيذ كه به فارسى قند نامند و اكر در طبخ ثالثه مبالغه نموده باشند ايلوج كه به فارسى تكرك و بهندى اوله نامند و هرگاه در قالب مستطيل مساوى الطرفين ريزند معروف بقلم است و چون طبخ ديكر داده در شيشه ريزند نبات قرارى و سنجري نامند و چون در طبخ ثالث به قدر عشر او شير تازه اضافه نموده بجوشانند تا منعقد كردد آن را طبرزد كويند و اكثر قند مكررا مخصوص به اين اسم دانسته‌اند و بعضى را كمان آنست كه شكر سفيد را چون مرتبهء ديكر تصفيه نمايند بطبخ و در كفچه كرده بچوبى برهم زنند كه حبابها بهم رساند و قرصهاى كوچك بريزند و بر روى پارچه سفيدى يا بورياى پاكيزه يا غير آن بقسمى كه حبهاى آن مجوّف حبابى باشند و بكذارند كه سرد شود و بسته كردد آن را فانيذ و بهندى بتاسا نامند و قومى ديكر كويند كه چون آب نى شكر سفيد را مرتبهء ديكر كويند كه چون بطبخ تصفيه نمايند و صافى نموده بقوام اورند و از آتش فرود آورده تير زنند و به كف شير يا كف سفيدهء بيضهء مرغ و تير زدن آن را سفيد كنند و قرصها سازند و بكذارند تا بسته شود آن را فانيذ و به فارسى شكر پنير نيز نامند و اكثرى را زعم آنست كه شكر سفيد را چون مرتبهء ديكر بطبخ تصفيه نمايند بكرفتن كف آن تا آنكه ديكر كف نياورد پس صافى نموده بقوام اورند و بعد قوام دو شخص آن را بدست بكشند و در بين كشيدن دفعه بدفعه آن را بچوبى يا تختهء پاكيزه بزنند تا سفيد شود پس قرصها سازند و آن را فانيذ نامند و به عربى ناطف و كاه مغزهاى فواكه چون جوز يعنى كردكان و بادام و پستهء مقشر و امثال اينها داخل مينمايند و آن هنكام آن را حلواى مغربى كويند و بعضى براى زيادتى شكنندكى آن مقدار ربع آن عسل مصفّى نيز داخل مينمايند و آن اكر بر روى نى عسلى آن كنجد بپاشند آن را حلواى كنجد و بهندى ريورى و به عربى ناطف سمسم نامند صاحب اختيارات كفته كه فانيذ آنست كه بقوام اورند قند سفيد را يعنى مرتبهء ثالثه از تصفيهء شكر سفيد كه در قالب مخروطى ريخته باشند و عسل طرفا را كه به فارسى كزانكبين كويند بعد از تصفيه بر چوبى كه آن را وتد كويند زنند تا سفيد شود پس آن را قطعات نموده استعمال نمايند فانيذ نامند و از ترنجبين نيز به همين قسم ترتيب مىدهند و در فانيذ خزائى و فانيذ سنجرى نيز اختلافست آنچه را از قند سازند و بىارد جو نكه دارند فانيذ خزائى نامند و آنچه را از عسل طرفا و ترنجبين ترتيب دهند و آرد جو بران پاشند و نكاه دارند فانيذ سنجرى نامند معرب سكرى منسوب به سجستان است كه معرب سكرستان بسين مهمله و زاى معجمه است و بالفعل معروف به سپستان است و غلط كرده آنكه كفته كه فانيذ سنجريست بضم سين و سكون حاى مهملتين كه منسوب است بسحر كه آن بلدى است از اعمال و فانيذ معتدلست در حرارت و رطوبت و مليّن طبع و نافعست از براى ضيق النفس و سينه و سرفه معجون فانيذ تاليف ابن ماسويه جهة ضيق النفس و سرفهء كهنه و قرحهء ريه نافع صنعت آن فانيذ شانزده درم مغز پسته مقشر مغز بادام مقشر خشخاش سفيد از هريك يك درم دارچينى قرنفل زنجبيل رب السوس كثيرا صمغ عربى نشاسته مغز تخم هندوانه مغز تخم خيارين مغز تخم كدو از هريك يك درم و نيم كافور قيصورى شش حبه با شربت بنفشه و قند سفيد به قدر كفايت بدستور مرتب نمايند فالوذج معرب پالوده است كه باصطلاح قديم اطبّا عبارت از ترحلواى نشاسته است كه در جامها و نعلبيكها و پيالها كرده روغن پسته يا بادام بران ريخته ميخورند صنعت آن نشاسته را در آب حل كرده طبخ نمايند و عند الطبخ قند يا نبات يا فانيذ و امثال آن از شيرينيها بقدرى كه ذائقه آن را شيرين داخل كرده طبخ نمايند تا پخته و غليظ و به حد انعقاد رسد و اكر خواهند همين قسم براورده در ظروف كرده روغن بادام يا پسته بران ريخته تناول نمايند و اكر خواهند قدرى روغن كاو تازه با كوسفند تازه و يا مسكهء كاو داغ كرده در آن ريزند و قدرى بريان نموده در ظروف براورند آن كاه روغن بادام يا پسته بران ريخته تناول نمايند و اكر قدرى مشك خالص با زعفران سوده اضافه نمايند بهتر است و باصطلاح جديد آنست كه نشاسته را در آب كرم حل كرده طبخ نمايند آن مقدار كه صافى آن زايل كردد و بحدّ انعقاد رسد پس در ظروف چينى يا مسى تازه قلعى يا غير آن ريخته ميكذارند تا سرد شود آن كاه به شكل لوزهاى بسيار ريزهء كوچك بريده در شربت آب سرد و بيدمشك و كلاب كه در آن قند يا نبات يا عسل سفيد خشبو و امثال آن از شربتها حل كرده باشند و بعضى قدرى تخم شربتى يا ريحان در كلاب يا آب خيسانيده در آن ريخته با قاشق ميخورند و در موسم برف و يخ برف و يخ را ريزه‌ريزه كرده در آن ميريزند نوع ديكر آنست كه نشاسته را بعد از طبخ و رسيدن بسرحدّ انعقاد و در طبخير مشك كه پاتيل مس سوراخ دار است اندك‌اندك ريخته به پشت قاشق ميمالند و زير آن در ظرفى آب سرد كرده ميكذارند تا از سوراخ آن طبخير دانها مثل مرواريد برامده در آب ريخته منعقد كردد پس براورده به همان دستور در شربت ريخته با قاشق ميخورند و اين را فالوده مرواريد ميكويند و فالوده باصطلاح جديد الطف و سريع الهضم‌تر از فالوده باصطلاح قديم است فالوده جهة ازدياد لبن مرضعات صنعت آن نشاستهء تازه دو مثقال در شيرهء مغز چلغوزه و شيرهء برنج و مغز پنبه‌دانه و مغز تخم خيارين و مغز انجكك و مغز حب السّمنه و مغز حبّ الزلم و تخم چغندر و مغز بادام و مغز پسته و مغز بن و شيرهء حسكدانه و مغز هستهء الوبالو و مغز فندق و تخم اسپست و دانهء هيل و آب بستان‌افروز از هريك پنج مثقال زعفران دو دانك نبات به قدر ضرور على الرسم باتش ملايم زعفران را بكلاب سوده و در اخر اضافه نموده در سه كاسهء چينى كرده سه روز هر صبح يك كاسه بياشامند فرنى به عربى مهلبيه نامند كثير الغذاء و مبهى و مسمن بدن و مقوى كرده و مولد منى است و جهة خشونت حلق و سرفه و يبوست طبع نافع و مسدد و مضر جكر ضعيف و درد معدهء سرد و بطيء الهضم صنعت آن آرد برنج را با آب و شير بالمناصفه چندان بجوشانند كه مهرا شود پس قند به قدر حاجت اضافه نمايند و چندان طبخ دهند كه غليظ شود و قريب بانعقاد رسد پس قدرى كلاب در آن ريخته فرود آورده در ظرف چينى بريزند و بكذارند تا سرد شود پس مغز پستهء مقشر كوبيده بران پاشيده با قاشق بخورند و اكر قليلى مشك در كلاب حل كرده در اخر طبخ در آن ريخته فرود اورند اطيب و الذ ميكردد و بعضى آرد برنج را شيره كشيده با شير به همان دستور طبخ ميدهند و اين بهتر و الذ است شير فالوده در افعال قريب بفرنى است صنعت آن آرد برنج را در آب شيره كشيده ربع يا خمس آن نشاسته در آن حل كرده در آب و شير بالمناصفه طبخ نمايند تا خامى برنج و نشاسته زايل كردد و غليظ شود و بسرحد انعقاد رسد پس فرود آورده در ظرف ريزند و بكذارند تا سرد شود پس قدرى آب سرد باهستكى و ملايمت بالاى آن ريزند بقسمى كه پردهء بالاى آن شكسته نكردد كه آب نفوذ در اندرون آن نمايد و يك‌دو ساعت بكذارند پس آب را باهستكى از پارچهء كرباس سفيد پاكى از روى آن بردارند و شيرهء نبات كه كلاب و بيدمشك در آن داخل كرده باشند بر روى آن ريخته با قاشق تناول نمايند شيرهء فالوده مصنوع از شيرهء بادام شيرين نيز بسيار خوب و لذيذ است باب الفاء مع التّاء المثنّاة الفوقانيّه [ فتيله ] فصل در ذكر نسخ فتائل بدانكه فتيله بفتح فا و كسر تاى مثناة فوقانيّه و سكون ياى مثناة تحتانيّه و فتح لام و ها دوائى است كه كوبيده خمير كرده باريك به مقدار انگشت و يا زياده و يا كمتر در باريكى و سطبرى و طولانى و كوتاهى به قدر حاجت كه در جوف اعضا و جروح و قروح بينى و كوش