محمد حسين عقيلى خراسانى شيرازى

1123

قرابادين كبير ( مجمع الجوامع وذخائر التراكيب ) ( فارسى )

و احليل و دبر و فرج كذارند فتيلهء كه رعاف را بازدارد صنعت آن مازوى سوخته در سركه انداخته دو درم زاج سياه چهار درم شب يمانى شش درم كافور دانكى فتيله از كتان ساخته و بدان الوده كرده در بينى كذارند فتيلهء ديكر كه همين خاصيّت دارد صنعت آن زراوند مدحرج ابهل ترمس حرف از هريك جزوى كوفته و بيخته بزهرهء كاو بسرشند و فتيله سازند فتيلهء ديكر كه همين منفعت دارد صنعت آن تخم خبازى خردل سفيد مقل ازرق از هريك جزوى كوفته و بيخته با قطران بسرشند و فتيله سازند فتيلهء كه منع رعاف نمايد صنعت آن فتيلهء از كتان ساخته و در سركه خمر فرو برده زاج مصرى نرم سوده در آن پاشيده در بينى كذارند فتيلهء ديكر نافع از براى رعاف هرگاه منقطع نشود صنعت آن صبر سقوطري يك درم كندش دو درم نرم سائيده و فتيله از كتان ساخته در سركه فرو برده بدان الوده در بينى كذارند فتيلهء كاوى جراحت اندرون بينى را پاك سازد صنعت آن فتيله از ابريشم ساخته زاج سائيده بران پاشيده در بينى كذارند فتيلهء كه بدبوئى بينى را ببرد صنعت آن مر صافى پوست انار ترش از هريك دو درم قصب الذريره بزر البنج از هريك يك درم فتيله را به شراب تر كنند و ادويه را كوفته و بيخته بان بپاشند و در بينى نهند فتيلهء كه عفونت دماغ را زايل كرداند صنعت آن نمك سوخته مازوى سوخته صبر سقوطرى حماما كل ارمنى سنبل الطيب اقاقيا لادن مرمكى قرنفل كل نسرين برك ياسمين قصب الذريره از هريك قدرى نرم كوفته و بيخته با شراب و عسل سرشته فتيله سازند و در بينى كذارند فتيلهء ديكر كه قروح بينى را نافع باشد صنعت آن زاج سياه شب يمانى مازوى سبز توبال مس سوخته از هريك پنج درم زراوند طويل شش درم كندر دوازده درم مجموع را كوفته و بيخته در دو من آب به‌پزند و بپالايند و باز بجوشانند و بقوام اورند و فتيله را بدان الوده كرده در بينى كذارند فتيلهء كه نزول رطوبات در چشم را نافع است صنعت آن سعد كوفى صبر سنبل كل سرخ قرنفل كوفته و بيخته باب پودنه بسرشند و فتيله را بان الوده در بينى كذارند بعد از آنكه بينى را بكلاب و سركه چند نوبت شسته باشند فتيلهء بجهة نتن انف كه سبب آن معده و ريه نبوده باشد صنعت آن مر صافى اقاقيا حماما متساوى كوفته و بيخته فتيله را بعسل الوده دوا را بران پاشيده در بينى كذارند فتيلهء كه امدن چرك و ريم را از كوش بند كند صنعت آن بكيرند زبد البحر را نرم سائيده بحرير بيخته بسركهء انكورى حل كرده فتيله از كاغذ خطائى نيلى ساخته بان الوده در كوش كذارند [ فتيلهء از حضرت علّامى قدس سرّه نافع از براى اكثر امراض خون ] فتيلهء از حضرت علّامى قدس سرّه نافع از براى اكثر امراض خون وقتى كه استعمال كرده شود بعد از فصد و تنقيهء بدن و دماغ صنعت آن فتيله از كاغذ خطائى نيلى ساخته بعسل و زردهء تخم مرغ الوده انزروت سفيد صبر سقوطرى سفيداب قلعى دم‌الاخوين سوده بران پاشيده شب در كوش كذارند و به همان دست بخوابند فتيلهء كه نافعست از براى وجع اذن و ريم كه از كوش آيد صنعت آن انزروت سفيد تخم مرو كوفته بعسل سرشته فتيله را بان الوده كرده در كوش كذارند فتيلهء كه كرانى كوش را ببرد صنعت آن انجير زرد فربه را بشكافند و تخم از عسل آن جدا كرده و بورهء ارمنى و قردمانا و خردل كوفته و بدان بسرشند و فتيله ساخته در كوش كذارند فتيلهء ديكر صنعت آن كرداسيا قشار كندر صبر زرد به سركه و سفيدهء تخم مرغ سرشته فتيله سازند فتيلهء از شيخ رئيس جهة رعاف صنعت آن سريشم ماهى را بسوزانند و با يك وزن آن كافور سائيده بفتيلهء كه باب برك بارتنك پر كرده باشند بپاشند و در بينى كذارند كه در وقت حبس رعاف كند و مجرب است فتيله از براى حصاة مثانه صنعت آن فتيله از پنبه ساخته بروغن عقرب چرب نموده سركين موش سوده بر آن پاشيده در احليل كذارند فتيله نافع جهة جراحات ممر بول كه بهندى سوزاك نامند صنعت آن صبر سقوطرى دو درم شيرخشت نيم درم زعفران دو رتى كوفته و بيخته با لعاب بهدانه سرشته فتيله‌هاى باريك سازند و در ممرّ بول يك فتيلهء آن را بكذارند و چون برايد باز فتيله ديكر كذارند چنانچه در تمام روز پنج شش فتيله را به عمل اورند و چون فتيلها خشك كردد بلعاب بهدانه تر نمايند و باز بكذارند [ فتيله بجهة رفع حرقت بول و قطع مدّه و قيح در قروح مثانه ] فتيله بجهة رفع حرقت بول و قطع مدّه و قيح در قروح مثانه و احليل و التيام قروح مثانه و احليل چون فتيلهء باريكى كرده در سوراخ احليل كذارند و نيز نافع است از براى نواصير و حكهء فرج و مقعده چون فتيله موافق مقعده و فرج ساخته بكذارند صنعت آن زر ورد توتياى كرمانى قلمى مغسول مرداسنك محرّق مغسول سفيداب قلعى شسته كلنار فارسى كل ارمنى مغسول موى سر ادمى سوخته پوست كدوى سوخته كندر افيون اجزا مساوى كرفته كوفته بحرير بيخته باب كشنيز تازه سرشته فتيله‌هاى موافق ساخته و در وقت حاجت استعمال نمايند حكيم مير محمد مومن كفته كه اين فتيله مجرب و از اسرار است فتيله كه مانع ابستنى باشد صنعت آن تخم جندقوقا سركين فيل فلفل خردل حب الخروع استخوان زعرور مساوى كوفته و بيخته بميعهء سائله سرشته به پشم پاره الوده زن بخور بردارد هركز ابستن نشود و اكر ابستن باشد بچه بيندازد و كفته‌اند هر زنى كه يك عدد حبّ الخروع را بلع كند يك سال ابستن نشود و اكر دو عدد دو سال و اكر سه عدد سه سال و همچنين باب الفاء مع الرّاء المهملة [ فرزجه ] فصل در ذكر نسخ فرزجات بدانكه فرزجه بضمّ فا و سكون راى مهمله و فتح زاى معجمه و فتح جيم و ها پشم پاره يا خرقه را نامند كه تر كرده و با ادويهء خشك سوده الوده كرده و يا بادويهء رطبه الوده زن به خود بردارد و فعل و منفعت فرزجات و حمولات در امراض رحم و قبل بسيار قوى الاثر است زيرا كه بواسطهء بعد مسافت قوت دواى مشروب و مأكول ضعيف ميكردد يعنى تا از ممر حلق بمعده و از معده بديكر اعضا كذشته تا بان محل كه مطلوبست برسد چندان قوة در دوا باقى نميماند كه فعل آن در ازالهء مرض قوى باشد پس در اين صورت استعمال آن بطريق انفع خواهد بود و همچنين فعل شياف در امراض مقعده و اطليه در امراض جلديه و اين معنى بر طبيب پوشيده نيست فرزجهء كه بچهء مرده و زنده بيندازد صنعت آن اشنان فارسى عاقرقرحا شونيز سداب فراسيون از هريك قدرى كوفته و بيخته با روغن زيت بسرشند و استعمال نمايند فرزجه كه بر ابستنى معين باشد صنعت آن سركين بز كوهى مايهء خركوش از هريك قدرى كوفته و بيخته بعسل كرم كرده بسرشند و با پشم پاره فرزجه نمايند بعد از ظهر فرزجهء ديكر كه همين خاصيّت دارد صنعت آن مايهء خركوش دارچينى عنبر زاج نبات سفيد مساوى كوفته و بيخته بكلاب بسرشند و استعمال نمايند فرزجهء كه بر ابستنى معين است صنعت آن زعفران حماما سنبل الطيب اكليل الملك از هريك سه درم ساذج هندى قردمانا از هريك ده درم پيه بط پيه مرغ پيه بز زردهء تخم‌مرغ بريان نموده از هريك بيست درم روغن ناردين يك درم آنچه كوفتنى است كوفته و بيخته و آنچه كداختنى است كداخته در هم سرشته به پشم پاره الوده بعد از ظهر زن به خود بردارد و بعد از آن با شوهر خود نزديكى كند باذن اللّه تعالى ابستن كردد فرزجهء كه همين عمل كند صنعت آن ماميران چينى سورنجان مصرى رازيانه زبد البحر از هريك دانكى با شكر سرخ فرزجه سازند فرزجهء ديكر كه همين عمل كند صنعت آن انفحهء خركوش سركين خركوش زهرهء كرك زهرهء ماهى از هريك قدرى درهم اميخته با عسل بر پشم‌پارهء نرمى الوده كرده به همان دستور عمل نمايند فرزجهء ديكر كه همين عمل كنند صنعت آن ميعهء سائله جندبيدستر مر قسط بارزد و جاوشير مقل ازرق مشك خالص كوفته و بيخته فرزجه سازند و بعد از ظهر چند نوبت استعمال كنند و بعد از آن به چهار ساعت مباشرت نمايند فرزجهء ديكر كه همين عمل كند صنعت آن مايهء خركوش سركين خركوش از هريك قدرى بعسل بسرشند و به پشم پاره الوده بعد از ظهر بردارند و سه شب چنين كنند و بعد از آن مرد با زن صحبت دارد فرزجهء كه بچهء مرده فرود اورد