محمد حسين عقيلى خراسانى شيرازى
1120
قرابادين كبير ( مجمع الجوامع وذخائر التراكيب ) ( فارسى )
كوفته مجموع را درهم اميخته بدست بمالند و بشويند غسول ديكر كه عرق دست و پا را بر طرف كند صنعت آن برك مورد كزمازج جوز السرو از هريك جزوى كوفته بدست و پا بمالند و بشويند غسولى كه بوى نوره از بدن ببرد صنعت آن شاهسفرم سعد كوفى كل سرخ اذخر برك حنا صندل از هريك جزوى كوفته با كلاب بياميزند و بعد از نوره كشيدن بدن را بان بشويند صاف و پاكيزه و خشبو كردد غسولى كه چون رو را بان بشويند صاف و پاكيزه كردد صنعت آن نشاسته آرد نخود آرد باقلا مغز تخم خربزه كثيرا از هريك جزوى با شير تازه اميخته استعمال نمايند غسول ديكر كه همين عمل دارد صنعت آن سفيداب نشاسته از هريك دو درم آرد نخود ده درم سفيدهء تخم مرغ يك عدد درهم اميخته بر روى و سر بمالند و باب كرم بشويند غسول ديكر كه چون بدن را بان بشويند بدبوئى عرق را بر طرف كند صنعت آن برك مورد كزمازج كل سرخ و سفيد پوست انار اذخر از هريك جزوى آرد باقلا دو جزو درهم اميخته بر بدن بمالند و بشويند غسولى كه سبوسه و خشكى در بشره باشد بر طرف كند صنعت آن آب برك چغندر لعاب خطمى لعاب حلبه روغن بنفشه بادام مغز تخم خربزه از هريك جزوى درهم اميخته بر سر و رو بمالند و باب كرم بشويند غسول ديكر صنعت آن جوز السرو كزمازج برك مورد نشاسته كل سرخ پوست انار سعد اذخر از هريك جزوى به خون شتر بياميزند و بر بدن ماليده بعد از لمحهء بشويند غسولى كه موى را نرم و باريك و ملايم كرداند صنعت آن لعاب خطمى لعاب اسبغول روغن كل روغن بادام از هريك جزوى بورهء ارمنى ربع جزو درهم اميخته موى سر و ريش را بان بشويند غسولى كه موى را مجعد كرداند صنعت آن مازو كزمازج برك سر و كل خيرى امله مرداسنك برك سدر از هريك جزوى آهك نيم جزو مجموع را باب برك چغندر بياميزند و بر روى بمالند و بشويند غسولى كه موى را سياه كرداند صنعت آن آب امله آب برك مورد حنا درهم ممزوج كرده موى را بان بشويند و بعد از آن بروغن مورد كه قدرى لادن در آن كداخته باشند چرب كنند غسولى كه رنك روى را سرخ كرداند صنعت آن اسفند عاج نشاسته فوه از هريك دو درم خرفهء مقشر پنج درم آرد عدس ده درم سريشم ماهى كندر خردل از هريك دو درم اجزا را كوفته و بيخته با سفيدهء تخم مرغ اميخته بر رو بمالند و بعد از لمحهء بشويند غسولى كه رنك رو را سفيد و تازه كرداند صنعت آن استخوان پوسيده نشارهء عاج مغز بادام شيرين و تلخ از هريك دو درم سفيداب يك درم مغز تخم خربزه و كدو از هريك سه درم آرد نخود آرد باقلا از هريك پنج درم اميخته رو را بان بشويند غسولى كه رنك بشره را زرد كند صنعت آن زردچوبهء دقيق حلبه مردارسنك از هريك يك درم سفيداب سر يشم ماهى از هريك سه درم پيه بز پنج درم كل معصفر دو درم مجموع را درهم اميخته بر بشره طلا نمايند و بعد از ساعتى بشويند غسولى كه بشره را صاف كند و اثر دانها كه در رو باشد زايل كند صنعت آن جو مقشر نيم كوفته يك اوقيه در نيم رطل شير تازه بجوشانند تا تمام شير جوشيده شود پس خشك كنند كثيرا نشاسته سفيداب از هريك دو درم مغز تخم خربزه تخم جرجير از هريك سه درم مجموع را با سفيدهء تخم مرغ اميخته بر بدن و رو بمالند و باب كرم بشويند غسولى كه كلف و اثار دانها و نشانها كه در بدن و رو باشد دور كند و بشره را صاف سازد صنعت آن پوست تخم مرغ اشنان پرورده باب خربزه آرد جو بيخ نى آرد باقلا فوفل زبد البحر ماميران چينى از هريك دو درم آرد نخود ده درم مغز بادام سه درم اجزا كوفته و بيخته با شير ميش اميخته هر صباح و هر شب بر رو و بشره بمالند و باب كرم بشويند غسولى كه حرارت كف دست و پا را تسكين دهد صنعت آن بيخ اذخر باندك خاك آن و كل سفيد سرشوئى بسيار نرم سوده باب سرد بسيار ممزوج كرده دست و پا را در ميان آن تا يك ساعت يا هر مقدار كه تسكين دهد حرارت آن را بكذارند و اكر يك مرتبه رفع حاجت نشود مكرر نمايند باب الغين مع الميم [ غمرهء ] فصل در بيان نسخ غمرهها غمرهء كه در سرخ كردن رو عديل ندارد صنعت آن كندش زعفران روناس مر صاف مصطكى بالسّويه باب پياز طلا كنند غمرهء كه جهة دفع زردى بشره و يرقان مجربست صنعت آن پرسياوشان شيح ارمنى مرزنجوش جعده بابونه اقحوان شبت حمّاض اترج بالسويه جوشداده باب آن روى را مكرر بشويند غمرهء كه بشره را زرد و شبيه به مريض كند صنعت آن زيرهء كرمانى چهار درم زردچوبه سه درم آرد كندم پنج درم ادويه كوفته و بيخته باب عصفر ضماد كنند و بطبيخ انجير بشويند غمرهء كه روى را سفيد و صاف و براق كرداند صنعت آن آرد جو آرد نخود آرد باقلا نشاسته كثيرا تخم ترب كوفته و بيخته بشير اميخته شب بر رو بمالند و صبح باب كرم بشويند غمرهء ديكر كه همين خاصيّت دارد صنعت آن آرد جو آرد نخود آرد باقلا از هريك يك جزو عدس مقشر نشاسته كثيرا زعفران از هريك نيم جزو تخم خربزه دو جزو بسفيدهء تخم مرغ سرشته شب بمالند و صباح بابيكه در آن پوست خربزه و بنفشه جوشانيده باشند بشويند غمرهء ديكر كه همين منفعت دارد صنعت آن آرد باقلا آرد كرسنه ترمس تخم ترب مغز تخم خربزه نخود نشاسته كوفته و بيخته رو را بدان بشويند [ غمرهء دير كه لون را نيكو و سفيد گرداند ] غمرهء ديكر كه لون را نيكو و سفيد و مايل بحمره براق و ملمّع سازد و اثار جراحات و كلف و بهق و نمش و برص و سودا بشره را زايل كند صنعت آن حب المحلب مقشر اصل الكرم صمغ عربى پوست پسته حبّ السّفرجل خردل ابيض از هريك پنج مثقال بصل الغار يابس مشوى بسفايج مغاث بغدادى از هريك چهار مثقال زعفران ماميران چينى نعناع خشك خرماى خشك سورنجان از هريك دو مثقال شكر طبرزد اصل اللاغيه بصل يابس از هريك هشت مثقال بلبوس اشراس زبيب جبلى مصطكى از هريك ده مثقال اجزا كوفته و بيخته با شير دختر و شيرهء انجير و سفيدهء تخم مرغ و آب نخاله سرشته طلا نمايند و صبح باب نيم كرم بشويند و بعد از آن خاكستر اشنان در آب ريخته بجوشانند و سر ببخار آن بدارند بعد از آن روى خود را بكلاب بشويند و بايد كه هفت شب چنين كنند غمرهء ديكر زردى لون را صاف كند و در نظر مردم عزيز نمايد صنعت آن دستنبوبهء خشك كرده آرد نخود آرد باقلا برنج آرد عدس مجموع را كوفته و بيخته باب پوست خربزه سرشته شب بمالند و صباح با غسول مكى بشويند غمرهء ديكر كه همين نفع دارد صنعت آن جو مقشر چهار درم تخم خربزه مقشر آرد باقلا ترمس نخالهء جوارى آرد نخود از هريك دو درم سرشته بر رو بمالند و صبح بشويند سه روز تا پنجروز غمرهء كه رو را نيكو و صاف كرداند صنعت آن جو مقشر ترمس در شير تازه دوشيده بجوشانند تا شير خشك شود پس انزروت زردچوبه كثيراى سفيد از هريك سه درم با سفيدهء تخم مرغ سرشته تا يك هفته هر روز بمالند و باب مطبوخ نخالهء كندم بشويند و حكيم ارزانى در قرابادين قادرى بعضى غمرها را بنام غرطه نوشته كتاب الفاء باب الفاء مع الالف فاوانيا اكثرى از اطبّا تصريح نمودهاند كه فاوانيا عود الصليب است و ملا نفيس در معالجهء صرع در شرح موجز كفته بتحقيق غلط كرده كسى كه فاوانيا را عود الصّليب دانسته از جهت مشابهة بيخ و برك هر دو باهم و ليكن فرق بينهما را بيان نفرموده و شيخ رئيس در مفردات قانون از هريك از عود الصّليب و فاوانيا را جداجدا ذكر كرده و فرق بينى فيما بينهما ذكر نفرموده بلكه مشتبه بيان كرده و در عود الصّليب و ماهيّت آن را بتفصيل ذكر نموده و كفته كه ديسقوريدوس كمان كرده كه عود الصّليب را ناميدهاند بعضى مردم ذو اصابع و بعضى ديكر علعيسى كه معنى آن به عربى حلوة الرّيح است و آن نباتى است كه ساق آن مقدار دو شبر متشعب بشعب كثيره مىباشد و برك نوع نر آن مشابه ببرك شاهبلوط و برك نوع مادهء آن مشابه ببرك سمرونيون و بر طرف ساق آن غلافى است شبيه بغلاف بادام و چون شكافته شود برمىآيد از آن دانههاى بسيار سرخ مثل خون مشابه بحب الرسان و ما بين آن دانههاى سياه مايل به بنفشى پنج يا شش و بيخ نر بران بسطبرى انگشتى و طول آن مقدار شبرى سفيد رنك با قبض و بيخ مادهء آن را شعبهاى شبيه به بلوط هفت يا هشت مىباشد