محمد حسين عقيلى خراسانى شيرازى

1105

قرابادين كبير ( مجمع الجوامع وذخائر التراكيب ) ( فارسى )

بازرقى و زردى و بعد از آن مايل بسبزى است و زبونترين همه صفايحى است و بدترين صفايحى سياه‌رنك آنست و از آن زبونتر عنبر بلعى است كه ميكويند ماهى آن را بسبب حلاوتى كه دارد فرو مىبرد و چون ماهى آن را فروبرد خصوص ماهيى كه مسمى بعنبر است سست ميكردد و بر روى آب مىآيد و موج آن را بساحل مىاندازد و ماهى را بر ساحل زنده مجالست مىميرد و كسانى كه در آن سواحل مىباشند اين معنى را ميدانند زود شكم آن ماهى را دريده آن عنبر را بيرون مىآورند و آن عنبر سياه رنك و زبون مىباشد و بتازكى بوى سهولت يعنى سميت ماهى ميدهد امّا مصنوع عنبر پس بالمره به كار نمىآيد و يكى از اقسام مصنوع آن آنست كه از لادن و كچ و موم و عنبر سياه بهر وزن كه خواسته باشند ميسازند و از عنبر صفايحى چند صفحه را كرم كرده در سه طبقه بالاى آن ميچسبانند و شمامهء ميسازند و تفرقهء اين شمامه مصنوع و شمامهء اصلى بسيار مشكلست مكر بحدس قوى از وزن آن يا بشكستن و جاويدن آن زيرا كه اين قسم مصنوع متفتت ميكردد و عنبر كرم است در درجهء ثانيه و خشك در درجهء اولى و حافظ ارواح و قوتها و بنهايت مفرح و محرك باه و اشتهاى طعام و مفتح سدها و اعاده كنندهء قوتها است كه از شرب دواها و اوجاع و كثرت جماع كم شده باشد و بادزهر سموم است و مقوى افعال معاجين و تراكيب و بالطبع دافع امراض بارده عموما و خصوصا امراض باردهء دماغ و قلب و و بالخاصية دافع امراض حارّهء دماغ و به جهت نزلات و جنون و شقيقه و خفقان و غشى و امراض كوش و بينى و سينه و سرفه و ربو و قرحهء شش و ضعف قلب و معده و جكر و استسقا و يرقان و اوجاع معده و طحال و كرده و رياح و فالج و لقوه و رعشه و مفاصل و عرق النّسا و تقويت حواس خمسهء ظاهرى و حواس باطنى و انفاس حرارت غريزى نافع و مداومت آن با ماء العسل جهة اعادهء باه مايوسين و طلاى آن با غاليه و ادهان حارّه جهت تقويت اعضاى تناسل و تحريك باه و بر احليل باعث شدت لذت جماع طرفين بحدّ افراط و شربت يك دانك آن هر روز تا سه روز جهة درد فم معدهء جديد و قديم مجرّب و بخور آن مصلح هوائى وبائى و كريزانيدن هوام و بوئيدن آن در جميع امور مذكوره قوى الاثر و باعث غليان خون و رقت آن و تولد شرى در محرورين و مصلحش كافور و ميوهاى سرد و تر و سعوط آن با روغنهاى حاره دافع امراض باردهء دماغى و سدهاى آن و كويند مضرّ امعا است و مصلح آن صمغ عربى و نزد بعضى مضعف روح كبديست و شربتش يك دانكست و كويند اكر يك مثقال آن را با دو چندان سر بنفشه و پنج مثقال صمغ عربى بسه دفعه در يك روز خورده شود تفريح آن به حد اسكار ميرسد و از اين قول غره نبايد شد و بدلش به وزن آن مشك و زعفرانست [ دستور حلّ كردن و صافى نمودن عنبر ] دستور حلّ كردن و صافى نمودن عنبر آنست كه اول عنبر را ريزه‌ريزه كرده در پياله چينى نموده روغن مغز پسته با روغن زيت انفاق يا روغن كل بادام يا هر روغنى كه طبيب مناسب حال مريض داند بر روى آن كرده ديك بزرك را تا نيمه آب كرده بر ديكدان كذاشته پياله در آن ديك بر روى آب يا بر سه‌پايه بكذارند و سر ديك را بكيرند و ابرا بجوشانند تا زمانى كه دانند كه تمام عنبر كداخته و خاطر جمع شدند كه چيزى ناكداخته باقى نمانده پس ديك را فرود آورده سر آن را باز كرده پياله را از روى آب كرم يا سه پايه برداشته عنبر كداخته را از پارچهء بسيار نازكى صافى نمايند و اكر بقيه از عنبر در پارچه باقى مانده باشد در روغن كرم بمالند تا تمام جوهر عنبر بيرون ايند و رملى كه در آن باشد در پارچه بماند و صافى آن را به مصرفى كه خواهند صرف نمايند و احقر در بسيارى از مركبات عنبر خالص كه اندك خشكى داشته باشد با نبات سفيد كوبيده بيخته در تركيب داخل مينمايد بخور عنبر ساده مقوى قلب و دماغست صنعت آن عنبر را خرد نموده مقدار فلفل و نخود در اندك پنبهء پاكيزه سفيدى تر كرده پيچيده در مجمر بر اخكر بكذارند تا بملايمت بسوزد بخور عنبر مركب مقوى قلب و دماغ و معطر مجلس است صنعت آن عنبر اشهب شصت و پنج مثقال عود قمارى خام پنجاه و پنج مثقال مشك تبتى خالص ده مثقال كافور قيصورى هفت مثقال ادويه كوفته و بيخته بكلاب سرشته پهن كرده قرصهاى كوچك بريده در سايه خشك نموده نكاه دارند و وقت حاجت بخور نمايند و در حرف الباء در بخورات نيز ذكر يافت [ تسبيح عنبر ] تسبيح عنبر بوئيدن آن حالت الذكر كسانى را كه ضعف دل و دماغ باشد مفيد است صنعت آن عنبر اشهب مشك خالص ورق كل سرخ عنبر از هريك به قدر حاجت كوفته و بيخته بكلاب آن مقدار كه خمير كردد سرشته خوب صلايه نموده حبوب مساوى بندند هر مقدار كه خواهند و سوراخ كرده در سايه خشك كرده بريسمانى كشيده تسبيح سازند فصل در ذكر جوارشات عنبري [ جوارش عنبري معروف بجوارش خسروى منقول از اكليل محمد بن زكريا ] جوارش عنبري معروف بجوارش خسروى منقول از اكليل محمد بن زكريا رازى كفته كه استنباط نموده‌اند اين را مهره اطبّا از براى نوشيروان كسرى و به اين جوارش قوت يافت مزاج او و اعانت هضم آن نموده و از اين جهت جوارش عنبر را مسمّى بجوارش خسروى نموده‌اند صنعت آن بنسخهء مزبور در اكليل پوست بليله بسباسه اشنه از هريك دو درم دارفلفل مغز نارجيل از هريك سيزده درم بزر البنج سفيد افيون دارچينى جندبيدستر سنبل الطيب از هريك يك درم قرنفل زعفران جوزبوا از هريك پنج درم روغن بلسان سه درم ادويه را كوفته و بيخته به شراب ريحانى سرشته با عسل سفيد مصفّى به قدر كفايت معجون سازند و يك مثقال عنبر اشهب بروغن خيرى كداخته مخلوط بادويّه نمايند و تير بزنند تا نيكو مخلوط شود و در ظرف چينى نكاه دارند و بعد از شش ماه به كار برند شربتى مقدار يك باقلا با شراب ريحانى كهنه جيد پس مييابد مستعمل آن منفعتى عظيم و عجيب [ جوارش عنبر معروف بجوارش خسروى بنسخهء ديگر ] جوارش عنبر معروف بجوارش خسروى بنسخهء ديكر قريب به نسخهء اول كفته اين جوارش را ملوك عجم استعمال ميكردند نافعست از براى امراض بارده خصوص از براى كليتين و باه را زياده كند و نافع است از براى فالج و لقوه و رعشه و خفقان و خدر و حفظ را زياده كند و ذهن را تيز كرداند و نشف رطوبت معده كند و هضم را نيكو كرداند و اين جوارش را موافقت بسيار است با پيران صنعت آن قاقلهء كبار قاقلهء صغار بسباسه دارچينى از هريك چهار درم زنجبيل دارفلفل از هريك دو استار اشنه دو درم قرفة الطيب يك درم قرنفل زعفران از هريك ده درم جوزبوا پنج درم و در نسخهء ديكر پنج عدد است سنبل الطيب مصطكى عنبر اشهب از هريك دو درم مشك خالص دو درم بزر البنج سفيد افيون از هريك يك درم روغن بلسان شش درم ادويه كوفته و بيخته افيون را در يك سكرچه كه به فارسى سبوچه كويند شراب انكورى جيد بخيسانند پس عسل مصفّى به قدر كفايت بقوام آورده افيون را نرم كرده اندك‌اندك داخل آن كنند در حالتى كه آتش عسل را بسيار ملايم كرده باشد به حدى كه جوش نخورد تا آنكه تمام شرابى را كه افيون در آن حل كرده‌اند تشرب نمايد پس عسل مقوم را از آتش بركرفته ادويه را بان بسرشند و بايد كه عنبر را در روغن بلسان كه ذكر شد و بروغن حب البان بقدرى كه تمام ادويّهء مسحوقه را بان چرب توان كرد بكذارند و ادويه را كوفته و بيخته بان چرب سازند پس بعسل مذكور بسرشند و بعد از شش ماه استعمال نمايند شربتى يك مثقال [ جوارش عنبر معروف بجوارش خسروى نافع از براى سردى معده ] جوارش عنبر معروف بجوارش خسروى سردى معده و بدى هضم و خفقان و اوجاع رحم را نافع باشد و از براى پيران بنهايت مفيد است صنعت آن قاقلهء كبار قاقلهء صغار بسباسه دارچينى از هريك چهار درم اشنه عنبر اشهب مصطكى سنبل الطيب از هريك دو درم قرفه قرنفل زعفران زنجبيل دارفلفل از هريك دو درم و نيم جوزبوا پنج درم و در نسخهء ديكر عنبر نيز پنج درم است و اول اصحّ است مشك تركى خالص يك درم كوفته و بيخته بعسل مصفى بسرشند شربتى يك مثقال [ جوارش عنبر خسروى بنسخهء ميرزا ابرهيم در منهاج ] جوارش عنبر خسروى بنسخهء ميرزا ابرهيم در منهاج از سيد اسمعيل كه در ذخيره ذكر كرده نقل نموده و كفته كه اين جوارش از براى امراض معده و برودت آن و رياح معده و قولنج نافع است و سيد اسمعيل كفته كه شخصى در بلخ درد معده داشت و بسيار معالجه كرده او را از آن رنج شفا نشد اخر باينجوارش شفا يافت و اين جوارش درد معده و خفقان و بيماريهاى رحم را سود دارد و پيران را سخت موافق است صنعت آن پوست زرد اترج عود قمارى خام قرنفل كبابهء چينى قاقله جوزبوا از هريك پنج درم نارمشك انيسون تخم كرفس جندبيدستر افيون بزر البنج سفيد برك بادرنجبويه مرزنجوش زعفران از هريك سه درم