محمد حسين عقيلى خراسانى شيرازى

1044

قرابادين كبير ( مجمع الجوامع وذخائر التراكيب ) ( فارسى )

آب كشنيز تازه سرشته شياف سازند شياف كه از جهة كرم كوچك كه در امعاى سفلى اطفال باشد سود دارد صنعت آن شحم حنظل قنطوريون دقيق نمك هندى مغز استخوان زردالو كوفته و بيخته شياف سازند شياف كه سوزش بول و سوزاك را نافع است صنعت آن استهء الوبالو مغز كياس مغز هندوانه شيرخشت دم‌الاخوين صمغ عربى كثيرا انزروت كل ارمنى كوفته و بيخته بابى شياف سازند و هر شيافى مثل سوزنى باريك در احليل كذارند نافع باد شياف به جهت رحم صنعت آن بزر الخطمى بزر الخبازى بزر الكتان كوفته و بيخته باب شمليز سرشته شياف سازند و جلوس در اين باب نيز نافع است صنعت آن بزر الخطمى حلبه بزر الخبّازى بزر الكتان برك خطمى عدس و اكر ورم شديد و حرارت بسيار باشد به اين نسخه عمل نمايد عنب الثعلب پخته روغن كل سرخ زردهء تخم مرغ بر معده كذارند شياف زحير صنعت آن زعفران حضض مكى مرّمكى افيون كندر اجزا مساوى كوفته و بيخته شياف سازند شياف عذيوط [ صنعت آن ] اقاقيا امله كلنار صمغ عربى كوفته و بيخته با آب مورد سرشته پيش از مجامعت استعمال نمايند شيافى كه بجهة دفع بلغم مجرّبست خصوص در بواسير صنعت آن شحم حنظل بورهء ارمنى نمك طعام با شكر سرخ مقوم شياف سازند شياف لينه اين شياف را چون استعمال كنند طبيعت را نرم كند صنعت آن كل خطمى سفيد بورهء ارمنى از هريك يك درم كوفته و بيخته شكر سرخ تازه بر آتش نرم كرده ادويه را بان بسرشند و شافه سازند و در بيماريهاى كرم و تبهاى استعمال نمايند و اكر خواهند كه از اين قوى تر باشد قدرى شحم حنظل اضافه كنند تا اسهال بيشتر نمايد و اكر خواهند كه نرم‌تر و مليّن‌تر بود نمك و خطمى باب بسرشند و شيافها ساخته خشك كرده استعمال نمايند [ شيافى كه شكم ببندد ] شيافى كه شكم ببندد اين شافه سودمند بود آن كس را كه اسهال داشته باشد و خون بنشيند و زحير و پيچش وى را زحمت دهد صنعت آن اقاقيا صمغ صنوبر افيون مازوى سبز كندر ذكر طين قيموليا برنج فارسى بريان كرده از هريك يك درم كوفته و بيخته درهم اميخته باب مورد تر يا آب كشنيز تازه يا آب سماق بسرشند و شيافها سازند و هريك را پارهء ريسمان در ميان نهند [ شيافى كه اطلاق طبيعت كند ] شيافى كه اطلاق طبيعت كند منقول از مجربات حكيم عماد الدين و بخطّ معزى اليه صنعت آن بورهء نان ده درم شحم حنظل مقل ازرق سكبينج سقمونيا از هريك پنج درم اجزاى خشك را كوبيده و صمغها را حلّ كرده درهم سرشته شياف سازند [ شياف نافع جهت امراض گوش ] شيافى كه چون در روغن حلّ كرده در كوش چكانند كرانى كوش و دوى و طنين را كه از ريح غليظ يا از بلغم و اخلاط غليظه باشد زايل كند درد بر بردارند [ شيافى كه طبع را نرم كرداند و قولنج بگشايد ] شيافى كه طبع را نرم كرداند و قولنج بكشايد و درد صغار كه در معاى مستقيم باشد و سبب خارش مقعده شود بكشد صنعت آن شحم حنظل يك درم بورهء ارمنى سه درم جندبيدستر زراوند مدحرج عصارهء افسنتين از هريك نيم درم قسط تلخ يك دانك و نيم فرفيون يك دانك كوفته و بيخته بزهرهء كاو سرشته شيافها سازند شيافى كه در عقب مسهل استعمال كرده مىشود هرگاه كه در فعل مسهل تقصيرى واقع شود صنعت آن صابون رقى كه مشهور بصابون عراقى است كل خطمى نمك طعام از هريك دو درم شكر سرخ ترنجبين از هريك پنج درم مجموع را درهم سرشته شياف سازند شيافى كه حيض و زحير را نافع باشد صنعت آن مرّمكى زعفران كندر افيون از هريك هشت مثقال كوفته و بيخته باب كشنيز تازه سرشته بر سر خيطهء ابريشمى تعبيه كرده در سايه خشك كنند و در وقت حاجت استعمال نمايند و چون خواهند بيرون اورند ابريشم را كرفته بيرون كشند كتاب الصّاد المهملة باب الصاد مع الالف [ صابون ] فصل در بيان نسخ صابون بدانكه آن دواى حار محرق است و چون شيافى از آن ساخته درد بركيرند قولنج بكشايد و اسهال بلغم خام كند و جلا دهد و خوردن آن مقرح و معفن و شرب آن قاتل است هرگاه آشاميده شود و احوال قريب بنوره و مداواى وى بقى باب كرم است و روغن كنجد پس باشاميدن شورباى مرغ با روغن بادام و كويند از خواص آن آنست كه اكر زن مقدار يك باقلا از آن بلع كند يك سال ابستن نشود و چون مقدار دو باقلا كرد و پارچه باشد دو سال و چون زاج را سوخته نرم سائيده با صابون ممزوج نموده بر قوباى تازه سرخ‌رنك طلا نمايند مزيل آنست با تكرار عمل صنعت آن بكيرند بازاى هر يك‌صد رطل از روغن ده مكيال از قلى جيد اشنانى برى حار و پنج مكيال از نوره جيّد غير مطفّاة پس مخلوط كنند قلى كوبيده و نوره و بپاشند بر انها آب و مخلوط كنند هر دو را خلطى جيّد پس چون مخلوط شدند بريزند در خمى بزرك يا در حوضى كه قير زده باشند آن را و ليكن بايد كه بوده باشد از براى آن حوض ممرّى و بركهء كه آب از آن ترشح كند و در آن بركه آيد و هم‌چنين از براى خم نيز ممرى و بركهء باشد و چون و ريختند در آن و فراگرفت آب از آن نوره و قلى حدّف را آن پس آن اب را علىحده نكاه دارند و بريزند بر آن آبى ديكر و همين عمل كنند و مرتبهء سيّم و چهارم نيز همين عمل كنند و بر اين دستور وقتى چون آب را بچشند يافت نشود در آن حدت پس ترك كنند زيرا كه باقى نمانده در آن چيزى كه محتاج باشند به آن پس بكيرند آبى را كه در آخر همه برامده و حدت آن از همه كمتر است و با روغن در ديك كنند و اكر روغن زيت باشد از همه روغنها بهتر است و باتش معتدل بجوشانند و حركت دهند تا مختلط شود با آب و اكثر آن آب برود پس داخل كنند در آن آبى كه قبل از اين كرفته‌اند با مغرفه در ظرفى كه بجانب قدر باشد بريزند و مخلوط كنند بان آب بسيار بكذارند تا سرد شود پس بپاشند بران قلى و نورهء معتدل در حدت كه از آب اول نباشد بلكه از آب ثالث باشد و رابع و حركت دهند آن را تا آب ته‌نشين شود و روغن بالا آيد پس وا كنند ممر بران نغار را كه در آن روغن سرد كرده‌اند در آن دو مرتبه يا سه مرتبه و بجا اورند بان آنچه بفعل اورده‌اند در دفع اولى و سرد كنند همچنان كه در دفع اولى سرد كرده‌اند و آب آن را بكيرند و همين فعل را مرتبهء سيّم و چهارم و پنجم به عمل اورند و ليكن در دفعهء پنجم بريزند بران آب نوره و قلى كه احدّ و تندترين مياه است و آن آبى كه كرفته شده از قلى و نوره اوّل مرتبه و در اين دفعهء پنجم نيست احتياج بانكه آن را در ظرف ديكر كنند و يا آنكه بريزند بران ماء قلى كه صافى نموده‌اند و ليكن آن روغن ميكردد مانند خمير نرم پس اكر خواهند كه به غير نمك و نشاسته صابون بپزند برافروزند در زير آن آتش كمى كه نشف رطوبت آن كند پس آن را با مغرفه بر بوريائى ريزند و بكذارند تا خشك شود و اكر ارادهء اتخاذ صابون با نمك باشد پس مخلوط كنند بان نصف مكوكى نمك بسيار نرم كوبيده بر روى آتش خلطى نيكو پس پهن كنند آن را بر بورياها و اكر اراده كنند كه آن صابون را با نشاسته بسازند تا ربع آن زياده باشد بايد كه فراگرفته شود نشاسته بقدرى كه خواسته باشند از كثرت و قلت از هفت رطل تا سه رطل و آن را با آب حل كنند و داخل نمايند در آن نمك نرم كوبيده يك مكوك و نيم و بريزند بران صابون در ديكى كه بر آتش باشد و حركت دهند آن را نيكو و تسقيهء آن كنند از آب به قدر احتمال آن بحيثيّتى كه بكردد مثل حسو و بر بوريا بريزند كه در آن بوريا نشاسته بيخته و ريخته باشند و واكذارند تا نشف رطوبت آن بشود پس آن را ببرند بقطعات و نكاه دارند صابون به نسخهء ديكر صنعت آن بكيرند از قلى يك جزو و از نوره نيم جزو پس هر دو را نيكو سحق نموده در حوضى كنند كه پايين‌تر از آن متّصل بان حوضى باشد و بريزند بر انها آب پنج برابر آن هر دو به قدر دو ساعت برهم زنند و بايد كه بوده باشد از براى انحوض راهى بسته پس هرگاه ساكن شود آب از حركت و ته‌نشين كردد و قلى و نوره آن راه را واكنند تا بيايد آب صافى آن در حوض خردى كه متّصل بان ممرّ است پس هرگاه فرود آيد آب صافى آن راه را مسدود كنند و بريزند بران نوره و قلى آب تازهء ديكر و حركت دهند بدستور مذكور و آن را بكيرند هم‌چنين