محمد حسين عقيلى خراسانى شيرازى
1045
قرابادين كبير ( مجمع الجوامع وذخائر التراكيب ) ( فارسى )
استبدال نمايند تا باقى نماند در آب طعم آهك و قلى و ابها را جدا نكاه دارند پس بكيرند از زيت خالص ده برابر آب اول در ديك كرده بر آتش كذارند و چون به جوش آيد تسفيه آن نمايند از آب اخر اندك اندك پس تسقيه آن كنند از ابى كه قبل آن كرفتهاند و همچنين تا در اخر تسقيهء آن كنند ابى را كه اوّل مرتبه كرفتهاند و در اين حالت ميكردد مثل خمير پس پهن كنند آن را بر بوريا يا بر حصير و بكذارند تا خشك شود پس ببرند قطعات و بر بوريا پهن كنند و اين صابون خالص است و نيست اين را احتياج كه ببرند و غسل دهند باب سرد در اثناى طبخ و بعضى با نوره و قلى و نمك بسيار نرم سوده نصف وزن نوره داخل ميكنند و بعضى داخل ميكنند در آن نزد قرب از طبخ آن جزوى از نشاسته و بعضى تبديل زيت به غير آن از ادهان مثل روغن قرطم و روغن بزر يعنى روغن بيد انجير و روغن كنجد و شحوم ميكنند و جيد خالص اول است [ صابون مسمّى بمقياح ] صابون مسمّى بمقياح و آن صابونى است كه از مشار اليه است در صنعت كيميا صنعت آن بكيرند زيت به وزن آن آب داخل كرده بپزند تا ثلث آن برود پس داخل كنند در آن باز به وزن آن آب و بجوشانند همچنين تا سه بار و بايد كه آبى كه داخل آن كرده مىشود در غير اول كرم باشد پس چون سه مرتبه تمام شود به غير آب آن را بجوشانند تا ثلث آن برود پس بكيرند از نورهء كرم غير مطفات نمك قلى و نطرون بسيار سرخ اجزا مساوى و همه را بكذارند در سه مثل انها آب و بجر علقه آب صافى آن را بكيرند و اعاده كنند بر انها سه مثل انها آب تازه و برهم زنند و در ساعت بكذارند تا تهنشين شود پس بحرّ علقه آب صافى آن را بكيرند و و اعاده كنند بر آنها سه مثل انها آب تازه و برهم زنند و دو ساعت بكذارند تا تهنشين شود پس بحرّ علقه آب صافى آن را بكيرند همچنين تا بيست مرتبه پس بجوشانند زيت مذكور را و تسقيهء آن كنند آب مذكور تا آنكه قلع شود شعله و دخان او فرو نشيند از آتش بردارند و اين صابون مشار اليه در كيميا است صابون بدنشوئى [ صنعت آن ] كهزك كوبيده آرد ترمس آرد باقلا ياسمين خشك و فقاح اذخر كل صغير خشك برك كنار آرد نخود آرد جو بهارنارنج كرسنه كل سرخ خشك صمغ الكرم كف دريا تخم خربزه تخم حبق دانهء تخم حماض تخم خطمى كثيراى سفيد صندل سفيد لادن عنبر اشهب كوفته و بيخته در كلاب جوشانيده صابون رقى به قدر حاجت داخل كرده بجوشانند تا بقوام آيد قرصها ساخته در سايه خشك نمايند صابون بنسخهء ابن جزله صنعت آن پنجاه من روغن كنجد شنجار اشنانى نيك ده كيل و رامك نيك پنج كيل درهم بياميزند و بخمير رسانند چنانچه ذكر يافت و مرتّب نمايند [ صابون سرشوئى ] نسخهء صابون سرشوئى بيخ بنفشه لادن حنا از هريك يك درم قطونا بهارنارنج هليلهء سياه سكر العشر دواله بسباسه كل خطمى كل مشكين بزرك مقشر صغير برك بهار سنجد املهء مقشر از هريك سه درم كف دريا نارنجك از هريك دو درم سنبل كثيرا كندر انزروت تخم مر و ريحان عنب الثعلب از هريك پنج درم قليه يا پيه بز و صابون پزند و اجزا كوفته ممزوج سازند صابون جهت اتشك و جذام و جرب مفاصل و درد كمر و زانو و اكثر امراض كه از باد اتشك بهم رسيده باشد صنعت آن سيماب داراشكنه از هريك يك مثقال صابون حلبى يك قالب كه از روغن زيت ساخته باشند صابون را كوبيده سيماب را در كاسه كرده اندكاندك داراشكنه ريخته قطرهء آب ليمو و قطره قطرهء آب كرم بران چكانيده بسيار بمالند تا آنكه داراشكنه تمام صرف كردد و كف بسيار براورد هرچند بيشتر بمالند بهتر است پس قرصها ساخته نكاه دارند و عند الحاجت يك قرص از آن را با آب ليمو سائيده كه كف براورد اكر بر بدن زخم باشد بران زخم بمالند و بواسطهء باد اتشك بر استخوانها و كمركاه و زانو و دست و پا و جميع مفاصل سواى سر و شكم و پهلو و بيضه بمالند دو سه نوبت بدين طريق عمل نمايند و شب بمالند و صبح بحمام روند و اكر هوا سرد باشد از هوا احتياط نمايند و از ترشى و بادى و لبنيات پرهيز نمايند و اكر در بدن شقاق باشد بران بمالند سواى سر صابون ديكر كه همان فائده دارد صنعت آن صابون عراقى املهء منقى كنول كه دواى هندى است كلاب خالص از هريك يك سير صمغ عربى صندل سفيد از هريك نيم اثار چووهء اكر يك يك توله مشك خالص نيم توله روغن ياسمين كه چنبيلى است پنج درم اول صابون را در آب اندازند و بجوشانند و صاف نمايند و امله نيز بدستور و صمغ را در آن حل نمايند و هر دو را با كلاب در ظرف كلى طبخ نمايند تا غليظ كردد و ساير ادويه داخل كرده يكدو جوش داده كه قابل انعقاد كردد پس فرود آورده حبّها ساخته نكاه دارند و عند الحاجة به كار برند و اين صابون بسيار معطّر و خشبو و كثير الفائده است فصل در نسخ مراهم صابون مرهم صابون زخم را از وسخ پاك سازد صنعت آن صابون مرّمكى صافى صبر سقوطرى مرداسنك قند سفيد از هريك يك جزو انزروت نيم جزو همه را سحق بليغ نموده با موم غير مستعمل هم چند مجموع ادويه و روغن كل سرخ دو چند ادويه بدستور مرهم سازند مرهم صابون ديكر بابت جولانا فرنكى صنعت آن صابون نيم پاو موم چهار توله كنده بهروزه يعنى بارزد سفيد روغن بيد انجير پاو اثار بدستور مرهم سازند مرهم صابون ديكر جهة انفجار دماميل و تحليل صلابات و جرب رطب متقرّح صنعت آن روغن كنجد تازه پاو اثار بر آتش كذارند تا كرم كردد صابون و سرنج نرم سوده شنجرف نرم سائيده از هريك نيم پاو در آن اندازند و از چوب نيم بكرادنند تا كداخته شود و نيكو ممزوج كردد پس فرود اورند و عند الحاجة به كار دارند و اكر رقيق خواهند قدر روغن زياده نمايند مرهم صابون ديكر از مجربات حكيم ابو الفتح جهت ناصور و زخم اتشك و ساير زخمهاى ديكر صنعت آن صابون سه مثقال روغن كنجد دوازده مثقال در ظرف مس يا آهن بر آتش بكذارند و به چوب نيم برهم زنند تا بسوزد و غليظ شود مثل مرهم شود فرود آورده عند الحاجت به كار برند نافع باد صاروج الحكمة حكيم مير محمد مومن نوشته كه بجهة شد و صل و غيره بغايت مستحكم است و مؤلف كتاب هيكل كه حاكم باليسر باشد مستحكمترين چيزها دانسته صنعت آن خبث الحديد و كچ را بالمناصفه با خون كوسفند سرشته استعمال نمايند و حقير بجاى خون كوسفند سفيدى تخم مرغ و كاهى سريش و كاهى شير كرده بغايت مستحكم مشاهده نموده و در شد وصل قدحين و قرع و انبيق نمك مسحوق با سفيدهء تخم مرغ و كچ آب نديده بيخته باب سريش كه سريشم است سرشته و بدستور با سفيدهء تخم مرغ فقط بسيار ازموده است و بدستور آهك آب نديده با زردهء تخم مرغ مستحكمترين اشيا است خصوصا چون آهك را با قدرى پنبه كوبيده باشند و عوض سفيدهء تخم مرغ و زرده و شير در جميع مذكورات بدل مىشود و سريشم پنير در اتصال چينى و شكسته و غيره از مكسورات احجار و شيشه بمرتبهايست كه هرگاه صدمه بان چيز برسد موضع ديكر شكسته مكان موصول شكسته و جدا نميكردد و در شد وصل اخشاب غرى الجلود مقرر است و در عاج كه دندان فيل است و در شيرماهى و شاخها و امثال اينها سريشم ماهى و پنير و خمير كندم كه آرد خالص را خمير سخت نموده با آب بسيار بشويند تا آنكه بسيار لزج و چسبنده كردد پس با اندكى سفيداب سرشته استعمال نمايند باب الصّاد مع الباء الموحّده صبر بفتح صاد مهمله و كسر باى موحّده و سكون راى مهمله عصارهء نباتى است كه آن را بركى ضخيم بسيار طولانى خاردار شبيه ببرك كادى و از آن ضخيمتر و بيخ نبات صبر به قدر شلغم و از هريك بيخ ده يازده برك ميرويد و برك آن در طول قريب به دو ذرع و پر از رطوبت در نهايت تلخى مىباشد و چون مدتى بكذرد از وسط بركها ساقى ميرويد قريب بذراعى و پر از رطوبت عسلى با اندكى حلاوتى كريه الرّايحه و ثمرش مثل غورهء خرما است و در اخر سرخ مىشود و آنچه از جريرهء سقوطرى