محمد حسين عقيلى خراسانى شيرازى
1033
قرابادين كبير ( مجمع الجوامع وذخائر التراكيب ) ( فارسى )
همه خاكسترى رنك تيره رنك آنست حكيم مير محمّد مومن كفته حقير نوع سفيد را در فيروزه كوه و سرخ و زرد و ابلق را در حوالى و جوار رومى و قسم هندى را در جبال قزوين مشاهده و تجربه نمودم و قسمى كه مصنوع از مقناطيس محرق است سياه و زودشكنتر از معدنى مىباشد در جميع افعال مثل معدنى است بخلاف مصنوع از حجر الخمار محرق كه اغبر و ثقيل الوزن است و شادنج غير مغسول در اول سرد و در اخر دويم خشك و مغسول در اخر اول سرد و در دويم خشك و مغسول آن مستعمل و قوتش تا بيست سال باقيست مجفّف و قابض بىلذع و رادع و خاتم و مقوى عصب و عضل و قوت باصره و حابس سيلان خون اعضاى باطنى و ظاهرى و خوردن آن با آب انارين و امثال آن جهت نفث الدّم و با شراب جهة عسر البول و حيض دايم و ذرور منى و با ادويهء مناسبه جهة اسهال دموى و قرحهء امعا و زحير و سل و طلاى آن با سفيدى تخم مرغ و امثال آن جهت ورم حارّ چشم و ساير اعضا و باد سرخ و سوختكى آتش و اكتحال آن با شير دختران و امثال آن جهت رمد و دمعه و سوزش پلك چشم و سلاق و جرب و حكه و قرحه و با آب حلبه جهة امراض بلغمى چشم و ذرور آن جهة رفع كوشت زياد جراحت و رويانيدن كوشت مجرّب است و باب كشنيز و مانند آن جهت بثور و قروح حارّه و مزمنه و جراحت مقعده و رحم و قضيب و اعضاى عصبانى بيعديل است و قدر شربت آن از يك دانك تا نيم مثقال مضرّ مثانه و مصلحش كثيرا و بدلش مقناطيس سوخته است و در ادويهء عين حضض و در غير آن دمالاخوين [ طريق غسل شادنج ] طريق غسل شادنج آنست كه شادنج را بسيار نرم سائيده در هاون و امثال آن و در آب ريخته برهم زنند تا باب مخلوط كردد و باهستكى در ظرف ديكر ريخته و درد آن را باز سائيده و بدستور آب داخل كرده در ظرف ديكر ريخته تا مجموع مثل غبار كشته با آب مخلوط شده در ظرف ديكر رود و بعد از آن روى ظرف را بپوشانند تا غبارى داخل نشود و تهنشين كردد پس تهنشين را خشك كرده استعمال نمايند فصل در بيان اقراص شادنجى [ قرص شادنج منقول از مجربات ميرزا محمّد باقر حكيم باشى ] قرص شادنج منقول از مجربات ميرزا محمّد باقر حكيم باشى ولد حكيم عماد الدين محمود حسينى شيرازى نافع از براى سل و دق و قطع سيلان خون از اعضاى باطنى و نافع از براى اسهال مرارى و ذوبانى و تبهاى دموى و سرفه و از براى جميع افعال مذكوره مجرب است صنعت آن شادنج عدسى مغسول تخم خرفه مقشر كشنيز خشك تخم خشخاش سفيد كل سرخ منزوع الاقماع طباشير سفيد كل ارمنى مغسول طين رومى از هريك پنج مثقال كوفته و بيخته بلعاب بزرقطونا سرشته اقراص سازند شربتى يك مثقال با شيرهء تخم خرفه [ قرص شادنج منقول از تذكره كه بهتر از قرص كهربا است ] قرص شادنج منقول از تذكره كه بهتر از قرص كهربا است جهة تبهاى مركبه و اسهال و قطع خون از جميع اعضا و تجفيف قروح و بقاياى اتشك بغايت مفيد است صنعت آن كشنيز خشك بوداده خشخاش سفيد از هريك شش درم كهربا مرجان تخم خرفه از هريك پنج درم كل مختوم اكر نباشد كل ارمنى شاخ كاو كوهى سوخته پوست تخم مرغ سوخته كثيرا صمغ عربى از هريك سه درم ودع محرّق بزر البنج شادنج از هريك يك درم و در نسخهء ديكر بدل شادنج مقناطيس محرّق مغسول است و قدر شربتش يك مثقال [ قرص شادنج تاليف حكيم مير محمّد مومن صاحب تحفة المؤمنين ] قرص شادنج تاليف حكيم مير محمّد مومن صاحب تحفة المؤمنين جهة تب دق و سلّ و قطع سيلان خون هر عضو باطنى و اسهال مرارى و ذوبانى و تبهاى دموى و سرفهء حارّ مجرّب صنعت آن تخم خرفه و كشنيز خشك خشخاش سفيد نشاسته كل سرخ طين ارمنى مغسول طباشير طين رومى طين شيرازى از هريك پنج مثقال سرطان سوخته ده مثقال كثيرا ربّ السّوس صمغ عربى شادنج مغسول انجبار شاخ كاو كوهى سوخته از هريك سه مثقال بزر البنج افيون زعفران از هريك يك مثقال با لعاب بزرقطونا سرشته اقراص سازند شربتى يك مثقال مرهم شادنج بواسير و شقاق مقعده را نافع است صنعت آن شادنج عدسى مغسول كل ارمنى عصارهء لحية التيس از هريك سه درم افيون نيم مثقال سفيداب دو درم زعفران يك درم روغن بنفشه بادام روغن كل از هريك ده درم موم سفيد پنج درم بدستور مقرر مرهم سازند و در نسخهء معصومى طين قبرسى به وزن كل ارمنى نيز داخل است و قيد روغن كل بادام است و اصل نسخه از شفائيست شاهترج معرب از شاهتره و بهندى كهت پاپره و پتپاپره كويند دو نوع مىباشد يكى را برك بسيار كوچك و شبيه بكشنيز و كلش بنفشى و يكى را برك عريضتر و كلش سفيد و هر دو قسم را طعم تلخ و با اندك تندى و قبض و برك آن بهتر از ساير اجزاى آنست مركب القوى و در حرارت معتدل و در دويّم خشك و كويند در دويّم كرم است و شيخ رئيس در اوّل سرد دانسته مفتح سدهء جكر و مقوى معده و مدرّ بول و مرار و مسهل اخلاط ثلثه خصوصا سودا و مرهء محترقه و صاف كنندهء خون و باعث اشتها و خشك آن در تقويت معده قويتر و جهة امراض سوداوى و بلغم شور و تبهاى كهنه و با سركه جهة قى صفراوى و غثيان بلغمى و آب تازهء آن با تمر هندى جهت تنقيهء معده و امعا و رفع قوبا و يرقان و جرب و حكّه و اكتحال عصارهء آن جهت تقويت باصره و با صمغ جهت منع روئيدن شعر منقلب كه كنده باشند و مضمضهء آن جهت جراحت كام و زبان و حرارت و تنقيهء لثه و ضماد خشك آن با حنا كه در حمام استعمال نمايند جهة جرب و حكّه مجرّب و شستن سر باب منقوع آن جهت رفع قمل و صيبان كه رشك باشد و ابريه نافع و ابن ماسويه ضماد تازهء آن را جهت كزيدن زنبور بسيار مؤثر دانستهاند و تخمش معتدل الحرارت و در افعال محمد بن احمد جالينوس قويتر از ساير اجزا دانستهاند و كويند مضرّ شش است و مصلحش كاسنى و قدر شربتش از جرم سه درهم تا پنج درهم از آب آن تا سى مثقال تا شصت مثقال و در مطبوخ تا ده درهم و بدلش نصف وزن آن سنا و دو ثلث هليلهء زرد است و قسمى از كياه شبيه بشاهتره است و از آن تيرهرنك و بركش باريكتر و شبيه بافسنتين و كل آن مايل بسياهى و بىمزه و باندك بدبوئى و قاتل كاو است و او غير شاهتره و غير مستعمل است حبّ شاهتره نافع از براى جرب و قوبا و حكه و سعفه صنعت آن پوست هليلهء زرد پوست هليلهء كابلى هليلهء سياه از هريك ربع مثقالى صبر سقوطرى ثلث مثقالى سقمونيا سدس مثقالى سوده باب شاهتره حب سازند بعد از آن كه سقمونيا را باب شاهتره دو مرتبه سحق نموده خشك كرده باشند شربتى از يك مثقال تا دو درم و در نسخهء شفائى وزن هليلجات از هريك پنج درم صبر هفت درم و سقمونيا دو درهم و نيم دهن شاهترج [ صنعت آن ] آب شاهتره تازه را كرفته با مثل آن روغن كنجد تازه بجوشانند كه آب رفته روغن بماند ليكن احتياط نمايند كه نسوزد و آتش ملايم باشد و اكر شاهترهء تازه نباشد خشك آن را نيمن در دو من آب يك شبانه روز بخيسانند پس جوشداده صاف نمايند و با نيمن روغن كنجد تازه باتش ملايم جوش دهند تا آب رفته و روغن بماند شراب شاهتره از ابن ماسويه معده و كبد را نافعست صنعت آن پوست هليلهء زرد پوست هليلهء كابلى از هريك شانزده درم و در نسخهء ديكر پوست هليلهء زرد پوست هليلهء كابلى من كل واحد عشرة دواهم كاوزبان برّى و بستانى كيلانى و بنفشهء مجمع افسنتين كشوث از هريك شانزده درم عرق السوس كل فودليس از هريك چهار درم افتيمون بسفايج از هريك هشت درم [ شراب شاهتره به نسخهء ابن جزله معده را قوت دهد و امعا را نيك بود ] شراب شاهتره به نسخهء ابن جزله معده را قوت دهد و امعا را نيك بود و قطع قى كند و صفرا بنشاند و زنان ابستن را چون قى كنند نيك بود صنعت آن بكيرند سفرجل سيب امرود انار ترش سماق از هريك يك جزو بكوبند و آب انها را بكيرند و باتش ملايم بپزند پس فرود آورده بكذارند تا تهنشين شود و صافى بالاى آن را كرفته باز صافى نموده در آن را دور كنند و صافى را بان در ديك كرده بجوشانند تا بقوام آيد پس فرود آورده بكذارند تا سرد شود در ظرف چينى يا زجاجى نكاه دارند عرق شاهتره جهة امراض صفراوى و سوداوى نافع صنعت آن بكيرند شاهترهء تر را صاف نموده در يكمن آن چهار من آب شيرين داخل نموده بطريق متعارف داخل نموده عرق كشند و اكر شاهترهء تازه نباشد در يكمن شاهترهء خشك پنج شش من آب داخل كرده عرق كشند و اكر شاهترهء خشك را يك شبانه روز در آب بكذارند و بعد از آن عرق كشند بهتر است [ دستور آشاميدن آب شاهتره ] دستور آشاميدن آب شاهتره آنست كه جهة مواد