محمد حسين عقيلى خراسانى شيرازى
854
قرابادين كبير ( مجمع الجوامع وذخائر التراكيب ) ( فارسى )
ماه كذاشته بعد از آن استعمال نمايند شربتى از آن از دو مثقال تا چهار مثقال است جندبادستر به فارسى آش بچكان و به تركى اغلان آشى نامند و آن شبيه بخصية است دو عدد متصل بهم و حيوان آن مائى و در انهار عظيمه بيشتر يافت مىشود و غير سك ابى است و از سك بسيار كوچكتر و موى او سرخ مائل بسياهى و در خارج آب تعيش نمىكند و در ديلم آن را اشنك نامند حكيم مير محمد مؤمن در تحفه نوشته كه قياس تقاضاى آن نمىكند كه خصية آن بعظم جند باشد و حقير تازه او را ملاحظه نموده كه صياد قطع نموده بود اصلا بو و رنك نداشت و بعد از جوشانيدن آن در آب و خاكستر و پرورده كردن آن بدود كاه بعد از مدتى صاحب بو و رنك شد و اينكه درو نوعى از استحاله هست شكى نيست مؤلف كويد كه آنچه حكيم رح نوشته بيان واقع است و بهترين انواع جند سرخ و بعد از آن زرد است و سياه آن از سمومات قتاله است و واجب است كه بعد از قطع آن بشكافند آن را تا آنكه رطوبت و چيزى كه در آن است مانند عسل برايد پس خشك نمايند در اخر سيوم كرم و در دوم خشك و الطف و اقوى جميع ادويهء حاره يابسه است و چيز صمغى شمعى كه در داخل آن است لاذع شديد التسخين است استعمال آن جائز نيست مفتح و محلل و ترياق ادويهء باردهء قتاله و اكثر هوام و مخنوق از خربق جهت احتباس حيض و اخراج مشيمه و جنين و نفخ و فواق و مغص و ماليخولياى مراقى و قولنج بلغمى و ريحى و خفقان بارد و نسيان و صرع و ام الصبيان و فالج و رعشه و تشنج رطب امتلائى و سرسام بلغمى كه لثيرغس است مفيد و سائر امراض باردهء دماغى و عصبانى را با سركه و روغن كل نافع و چون بعد از فصد صافن مقدار دو درهم آن را باب فودنج با عسل بخورند ادرار طمث مينمايد بدون ضرر و اخراج جنين و برودت رحم را زائل مىكند و اكر با او تب نيز باشد با عسل و فلفل مقدار يك ملعقه لعق نمايند و هيچ مضرت و مهيج حرارت غريزى است و طلاى آن جهت قروح قتاله مفيد است و سعوط و طلاى آن جهت درد سر بارد ريحى مزمن و سبات و خدر و كزاز رطب و صرع مفيد همچنين خوردن آن و تضميد آن به تنهائى يا با روغنهاى مناسبه جهت تحليل اورام مزمنهء حاره و بارده و اوجاع باردهء مفاصل و غير آن مفيد بدستور تدهين بروغن آن و كذاشتن آن در كوش جهت رياح و ثقل سامعه كه از برودت باشد و وجع بارد آن و همچنين قطور آن با روغن ناردين در كوش جهت امراض مذكوره و بخور آن جهت اصناف صداع بارد و ريحى مفيد و استشمام آن جهت اورام رئه و علتهاى آن نافع و اكتحال آن جهت ظلمت و دمعه سبل و حمول آن مصلح حال رحم و مسقط جنين و مدر حيض و بول و آشاميدن آن بقدرى كه افيون خورده باشند دافع سميت آن است و چون با مساوى آن افيون بسايند سميت آن را زائل مىكند مضر محرورين و مصلحش شربت بنفشه و قدر شربتش تا يك دانك و بدلش مثل آن وج يا نصف آن فلفل و در بعضى مواد به وزن آن مشك و در امراض جكر فرفيون و جهت تحليل رطوبات لزجه سه وزن آن فلفل و ثلث آن دارفلفل و ثلثان زرنباد است و جند سياه به قدر يكدرهم كشنده است و بسا است كه در مدّت يك روز ميكشد و الا منجر ببرسام مىشود و ترياق آن ترشى ترنج و سركه خمر و شير الاغ است [ دواء جندبادستر ] دوآء جندبادستر چون زن ازين بياشامد اكر ابستن باشد بچه آن را قوى كرداند و اكر ابستن نباشد و حيض آن بسته شده باشد حيض آن را بكشايد صنعت آن جندبيدستر وج تركى انيسون تخم كرفس از هريك يك درم نرم كوفته بيخته با شراب ممزوج بياشامند [ حبّ جندبيدستر ] حبّ جندبيدستر لى جهت ام الصبيان و صرع فالج و سكته و ساير امراض بلغمى رطوبى و اعراضى كه بعد از وضع حمل عارض زنان و اطفال ميكردد كه از برودت باشد مفيد است صنعت آن جندبيدستر مشك خالص عود الصليب اجزا مساوى با عرق دارچينى يا عرق جوزبوا يا عرق رازيانه نرم سائيده حبوب سازند هر حبى به قدر فلفل شربتى اطفال را نيم حبّ تا يك حب با شير مرضعه آن و ديكر آن را از يك حبّ تا سه حب با آنچه مناسب دانند و با عرق جوزبوا و يا دارچينى و يا رازيانه سائيده كرم نموده طلا نمايند و اكر دهن زنان زائيده برهم افتاده باشد بر شقيقهها و فكين ايشان بمالند و اكر قدرى عود هندى غرقى نيز اضافه نمايند بد نيست و اكر برودت بسيار غالب باشد جوزبوا نيز [ دهن جندبادستر ] دهن جندبادستر تدهين و تمريخ بان با روغنهاى ديكر جهت تحليل اورام مزمنه و رعشه و دردهاى سر مثل مفاصل و قطور آن در كوش جهت رياح و ثقل سامعه و اوجاع باردهء بلغميّه و رعشه نافع و حمول آن مصلح حال رحم و مدر بول و حيض و نوشيدن آن جهت حرقت انها و رياح افرسه و اوجاع مفاصل بارده و فالج و استرخا و لقوه و صرع بلغمى و سبات نافع است صنعت آن بكيرند جندبيدستر فلفل سفيد عاقرقرحا شحم حنظل فرفيون حلتيت اجزا متساوى همه نرم بكوبند پس ده درم آن را در يك رطل بغدادى روغن سداب داخل كرده خوب برهم زنند و يك هفته در افتاب بكذارند و هر روز دو مرتبه برهم زنند پس بعد از هفته آن را بپالايند و ثفل آن را بمالند نيكو و بفشارند و مرتبه ديكر ده درم از همان ادويه داخل كنند نيكو برهم زنند و يك هفته ديكر در افتاب كذارند هر روز دو مرتبه برهم زنند پس بعد از هفته آن را بپالايند و ثفل آن را بمالند و نيكو بفشارند و مرتبه ديكر ده درم از همان ادويه داخل كنند و نيكو برهم زنند و يك هفته ديكر در افتاب كذارند و هر روز دو مرتبه برهم زنند پس از هفته از پارچه كتانى آن را بپالايند و نيكو بمالند و بفشارند و در شيشه نكاه دارند و به كار برند جوارش جندبيدستر رياح زنان ابستن را دفع كند و جنين را محافظت نمايد صنعت آن جندبيدستر حليّت زرنباد مازو طباشير از هريك يك درم زنجبيل ده درم قند سفيد دوازده درم مشك نيم مثقال كوفته بيخته با عسل مصفى مقوم سه وزن ادويه بسرشند شربتى دو درم مرهم جندبيدستر جهت ضعف رجلين و قدمين صنعت آن جندبيدستر چهار درم اسارون شامى صبر سقوطرى شياف ماميثا شيطرج هندى كسب انزروت مرمكى از هريك سه درم ادويه را نرم كوفته بيخته با طلا كه نوعى از شراب است نرم سوده مثل مرهم سازند و بر ساقهاى پا و بر قدمين بمالند و كسب بضم كاف تازى و سكون سين مهمله و باى موحّده بمعنى ثفل و جرم حبوبات است كه افشرده روغن آنها را كرفته باشند و مراد اينجا ثفل كنجد است و فى الحقيقة اين نوع طلا و مروخ است نه مرهم فصل در ذكر نسخ معاجين جندى معجون جند نافع جهت رياح كه عارض مىشود در معده زنان حامله صنعت آن جندبيدستر يك درم و نيم مرواريد ناسفته بسد كهربا ابريشم قرنفل زعفران از هريك يك درم زرنباد درونج عقربى از هريك دو درم اشنه سنبل الطيب از هريك نيم درم ادويه كوفته بيخته با سه وزن كل عسل بقوام آورده على الرسم بسرشند معجون جندبيدستر كه همان خاصيت جوارش آن دارد صنعت آن جندبيدستر يك مثقال درونج عقربى زرنباد از هريك