محمد حسين عقيلى خراسانى شيرازى
816
قرابادين كبير ( مجمع الجوامع وذخائر التراكيب ) ( فارسى )
معجون روشن كه به زبان هندى پيروز كويند صنعت آن بيش يك مثقال و نيم فلفل دو مثقال زنجبيل يك مثقال و نيم عاقرقرحا مويزج از هريك يك مثقال عسل مقوم سه وزن تمام ادويه و مىبايد كه هريك از ادويه را علىحده كوفته بيخته بعد از آن وزن كنند و با عسل مقوم بسرشند شربتى كامل از نيم مثقال تا يك مثقال [ مفرّح دلكشاى بيشى ] مفرّح دلكشاى بيشى كه ملا رستم جرجانى جهت مرتضى نظام شاه والى احمد نكر ترتيب داده براى دفع خمار شراب و درد سر مفيد و امراض سوداوى و بلغمى را زائل كند و دل را تقويت دهد و نشاط افزايد و فرح آورد صنعت آن بچهناك تيليا مدبر كه نوعى از بيش است چنانچه در بيش ذكر يافت و بادزهر حيوانى پوست هليله پوست بليله امله منقى موچرس پهول مولسرى از هريك يك تانك زنجبيل فلفل سياه شيطرج بهادر موقته سنبل الطيب كهرباى شمعى كچرى كه نوعى از دستنبويه است جهريله ديودار چوبره بربى فلفلمويه ساذج هندى ناكيسر شقاقل كشنيز خشك اسكندر از هريك دوازده تانك قرنفل دارفلفل كبابه چينى دارچينى مصطكى رازيانه كنتونه تخم كرفس باله سفيد كل سرخ كل سيوتى كه ورد صينى است قاقله صغار بهنكره كل جاى كل جنكلى كه در سايه خشك كرده باشند كل دهاوه جوره عود هندى قسط تلخ خولنجان كوكهر و مغسول مشك خالص از هريك چهار تانك ريوند چينى عاقرقرحا تخم خطمى كل نيلوفر پوست بيخ كاسنى عنبر اشهب از هريك دو تانك مرواريد ناسفته بسد از هريك پنج توله پوست زرد اترج حصى لبان خاك كهرى موصلى سياه موصلى سفيد راج هنس طباشير سفيد صندل سرخ صندل سفيد كل كاوزبان سنا مكى از هريك سه تانك كافور سيماب مصفى از هريك نيم تانك زعفران شش تانك حاجى فخر هفت تانك نبات سفيد چهل تانك ادويه كوفته بيخته با سه چندان عسل مصفى و قند سفيد كف كرفته بقوام آورده على الرسم بسرشند شربتى يك نخود تا دو نخود بيض مراد از مطلق آن تخم مرغ خانكى است و بهندى مرغيكااندا نامند و حرارت هوا مفسد آن و حافظ آن از فساد در نمك نكاه داشتن آن است و بهترين آن بزرك مقدار آن است كه در همان روز از مرغ تولد كرده باشد و نيم برشت آن معتدلترين اغذيه و مائل بكرمى و مركب القوى است و پوست آن در اول دويم سرد و خشك سفيده آن در دوم و زرد آن در اوّل كرم و تر و كثير الغذا و قليل الفضول و مولد خلط صالح و مبهى و مقوى دل و بدن و جهت خشونت معده و روده و مثانه و قرحه كرده و مثانه و نفث الدم و منع نزلات حارهء سينه و اصلاح آن و مقوى شخصى كه خون زياده ازو دفع شده و ضعفى از فصد بهم رسيده باشد موافق مزاج سوداوى و پختهء آن در سركه قابض طبع و مانع ريختن مواد بمعده و با سماق و مازو و دانه مويز و انكور و امثال اينها جهت اسهال مرارى و با مصطكى و مانند آن جهت درد شكم و با تخم تره تيزك و نمك سقنقور و نشاره قضيب كاو كوهى و پنير مايهء شتر جهت تقويت باه بغايت نافع و خوردن زردهء خام آن جهت كزيدن مار و حرقت مثانه و تصفيهء صوت مفيد و مضر معده و اكثار مداومت آن مولد حصاة كرده و بهق و كلف و بسيار پخته آن دير هضم و مورث قولنج و مصلحش ادويه حاره و ابكامه و نيم پخته آن در مزاج اطفال نائب مناب شير و با كندر جهت سرفه و با تخم كتان جهت ضيق النفس با اندك كندر و نمك و انزروت جهت تسمين بدن بىعديل و با دمالاخوين جهت زحير و با كهربا و طباشير جهت قطع سيلان خون و تسديد فوهات عروق و سحج و با نيم مثقال جرم لك كه زركر آن زمور نامند و آلات را به او استحكام ميدهند جهت قطع سيلان حيض و درد رحم مجرب و ضمادش با روغن كل و بابونه جهت ورم چشم و انثيين و مقعده و با موم روغن جهت تليين اورام و اعصاب و طلاى پخته آن با زعفران و روغن كل جهت ورم بواسيرى مقعده و ضربان آن و ضربان چشم و با عسل جهت رفع كلف و طلاى پخته آن با زعفران و اثار سياهى و با روغن بنفشه جهت اورام حاره و با مر و زعفران جهت ورمى كه از خون غليظ بهم رسد و به تنهائى جهت شقاق سفلى نافع است و چون زرده آن را بر پارچهء آب نديده ماليده بر اورام دماميل بكذارند آن را پخته و منفجر ميسازد در مدت يك روز يا دو روز و سفيدى تخممرغ مغرى و خوردن آن مولد خلط خام و لزج و دير هضم و خوردن زرده با سفيده موافق محرور المزاج و آشاميدن آن با آرد جو قاطع نزف الدم و نفث الدم از فوق و تحت و ضماد آن جهت درد چشم و حرارت مقعده و قروح خبيثه و سوختكى آتش و آب بسيار كرم و منع ابله كردن آن و بر بشره جهت رفع اثار حرارت افتاب و با ادويه قابضه بىلذع جهت قطع خون رعاف كه از پردهاى دماغ آيد و با كندر بر جبهه طلا كردن جهت منع ريزش نزله به چشم و به تنهائى رادع و مسدد مسام و جهت اورام حاره نافع و حقنه آن با اكليل الملك و امثال آن جهت امعا و سحج و اسهال مرارى و حمول آن با روغن كل جهت ضربان مقعده و رحم و اكتحال آن به تنهائى و يا با قليلى كافور جهت تبريد چشم و منع ريختن مواد بدان مفيد و با كافور و بزر البنج جهت صداع حار مجرب است و قطور آن با روغن كل جهت وجع و خارش و قروح اذن و پوست تخم مرغ جالى و مجفف قروح و قاطع رعاف و جهت جرب و حكه و با صدف جهت بياض چشم و نقوع سوخته آن بقدرى كه سياه شود و خاكستر نكردد جهت رعاف مهلك مجرب و سوخته مكلس آن كه مانند آهك سفيد كردد با عسل جهت قطع بياض چشم بغايت سريع الاثر و خوردن پوست تازه آن مسحوق به قدر دو درم مهيج باه و طلاى با عسل و سركه جهت تحليل اورام و ذرور آن قاطع خون و جهت التيام جراحات كهنه و التصاق جراحات تازه و پرده ملاصق پوست آن حمولا معيد بكارت است با خون بچهء كبوتر و از اسرار است و مكلس پوست تخم مرغ در جميع اثار مثل آهك و جالينوس حدى به جهت نيم پخت كردن آن قرار داده كه هرگاه در آب جوشداده بكذارند و تا صد شماره كنند و هرگاه در آب سرد بر آتش كذارند و تا سه صد شماره نمايند نيم پخته مىشود و قدر شربتش از پنج عدد تا پانزده عدد است و تخم سائر طيور در ابواب خود مذكور است و در فضائل تخم تدرو و تيهوج و دراج و كبك شبيهاند به تخم مرغ خانكى طريق تكليس قشر بيض آن است كه در آب نمك مكرر بشويند و پردهاى اندرون آن جدا نمايند و نرم كوبيده در كوزه مطين كرده در تنور كرم بكذارند تا سوخته كردد پس شسته استعمال نمايند و پوست تخمى كه چوزه براورده باشد از براى ادويه چشم بهتر است [ حلواى زردهء بيضهء مرغ ] حلواى زردهء بيضهء مرغ كثير الغذا مقوى و مبهى و منعظ و مسمن بدن است صنعت آن بكيرند تخم مرغ هر قدر كه خواهند و در آب پختهء پس سفيده انها را دور كرده زردهء آنها را بروغن كاو بريان نمايند و دارچينى جوزبوا بازاء هر بيست و پنج عدد از زرده يك مثقال از هريك داخل كرده قند سفيد بكلاب حل نموده داخل كرده بهپزند تا آب برود فرود آورده به كار برند و بعضى يك دانك مشك داخل مينمايند حلواى زرده بيضه مرغ ديكر [ صنعت آن ] زرده تخم مرغ پنج عدد زعفران ربع مثقال مشك يك حبه نبات شش مثقال در شش مثقال روغن گاو تازه بريان نموده تناول نمايند و اگر ربع مثقال دارچينى بر آن بپاشند نيز خوب است حلواى زرده تخم مرغ ديكر [ صنعت آن ] نبات را در آب يا كلاب حل كرده بر آتش كذارند تا به جوش آيد و زردهء تخم مرغ هر قدر كه خواهند در عين جوش در آن اندازند و برهم زنند