محمد حسين عقيلى خراسانى شيرازى

801

قرابادين كبير ( مجمع الجوامع وذخائر التراكيب ) ( فارسى )

كرده مقدار يك اوقيهء آن را در ظرفى كرده دهن البطم آن مقدار كه از روى آن بركردد بر آن ريزند پس بيست درم لبان ذكر را سوده بر آن بپاشند و زير آن آتش بسيار ملايم افروزند تا منعقد كردد پس به زير تر آن محمودهء زرد بازاى هر اوقيه نيم‌دانك و بعد انعقاد از آتش بركيرند و در ظرف شيشه نكاه دارند و هنكام حاجت قطعهء از آن به وزن يك درم در دهان اندازند و بخايند تقويت و انعاظ قوى نمايد صنعت براوردن عسل بلادر بكيرند بلادر نو تازه هر قدر كه خواهند بكيرند بلادر نو تازه هر قدر خواهند و سر آن را به‌برند به انبر كرم نموده بكيرند و بفشارند قطرهء روغن غليظ كه از سر آن برايد كرفته جمع نمايند تا هر قدر كه خواهند و نكاه دارند و اين روغن مسمّى بعسل بلادر است صنعت كرفتن روغن كردكان مانند كرفتن روغن مغز بادام است دستور اخذ عسل بلادر بنوع ديكر آنست كه ته ديك سفالى را موافق كردن شيشه كه از آن توان كذرانيد سوراخ سازند و ديك را بر سه پايه استوار كنند و شيشهء كردن بلند را بكل حكمت بكيرند و بلادر را پوست كنده و يا سر آن را جدا كرده و نيم شكسته در شيشه كنند و قدرى ليف يا موى بال اسپ پيچيده بدهن شيشه بكذارند و كردن شيشه بكذارند و كردن شيشه را واژكون از سوراخ ته ديك براورند و در كاسهء آب كرده در زير سه پايه زير دهن شيشه بكذارند و بالاى شيشه درون ديك آتش ملايم از سركين كاو جنكلى كه بهندى اپلا كويند برافروزند يا آنكه ديك را از سركين كاو پر كنند و آتش كنند تا عسل پلادر بچكد و در كاسه جمع شود و هرگاه از چكيدن باز ايستد بردارند [ نوع ديكر ] نوع ديكر آنست كه سر بلادر را بريده بر تابهء آهنى يا سنكى كذارند و دسته هاون يا امثال آن كرم نموده بر آن كذاشته به زور بفشارند و آنچه روغن از آن برايد جمع نمايند و اكر با كنجد نرم بكوبند و اندك نمك آب بر آن بزنند و در لته قوى اندازند و در شكنجه بكشند آنچه روغن در آن است به خوبى برمىآيد جمع نمايند و بايد كه در جميع احوال دست و دهن و بينى را محافظت نمايند كه باعث تورم انها نكردد [ طريقه خوردن بلادر ] طريقه خوردن بلادر جهت حفظ بدن و تقويت اعصاب و باه و استحكام لثه و دندان آنست كه بكيرند بلادر را و سر آن را بريده عسل آن را بدستور مسطور كرفته جرم آن را ريزه ريزه نموده باز عسلى كه در آن باشد دور نموده با مغز نارجيل ريزه كرده يا كنجد مقشر يا غير مقشر يا كردكان هركدام باشد خواهند مخلوط نموده و بايد جرم بلادر يك جزو مغز نارجيل و غير آن هركدام كه باشد از پنج جزو كمتر نباشد و از ابتدا از ربع تا ثلث يا نصف دانه به قدر احتمال طبيعت شروع نمايند بتدريج اندك‌اندك بيفزايند تا يك دانه و دو دانه و تا پنج و هفت هم تجويز كردهء در صورت موافقت و عدم مضرت و بعضى جرم بلادر عسل كرفته را با يكى از مصلحات كه مغز نارجيل و مغز كردكان و كنجد مقشر يا غير مقشر است به همان وزن سابق كوبيده به همان دستور ميخورند و شايد اين در ابتدا و قبل از عادت بهتر باشد و بعضى بلادر عسل ناكرفته را به همان دستور كوبيده ميخورند ليكن اين در ابتدا خالى از غائله نيست و بايد درين ايام از ترشيها و چيزهاى نفاخ و اشياى مضره بان يا مهيجه تقويت آن و يا شكننده قوت آن بالكليه و از حركات متعبهء و هواى تند اجتناب نمايند خوردن بلادر پيران و كهول و جوانان مرطوب المزاج را نافع و محرور و يابس المزاج و جوانان را مضر است و علامت مضرت آن است كه كسى را كه مضرت به مجرد استشمام رائحه آن اعضاى آن متورم مىشود و ورم رخو متخلخل از قبيل تهيج پس او را استعمال آن حتى المقدور جائز نيست بخور بلادر زائل كنندهء دانه بواسير و مقسط آن است صنعت آن كودى بكنند و اندك اتشى در آن كذارند و يك دانه بلادر بر آن بكذارند و بر آن قدرى آتش و بر آن بنشيند تا دود آن بر آن دانه برسد در سه چهار دفعه نهايت هفت هشت دفعه زائل خواهد شد و يا در زير ديك كلى يا غير آن كه آن را سوراخ كرده باشند و معكوس كذارند و در زير آن دود كنند و بر آن نشسته دود آن را بكيرند فصل در بيان مركباتى كه اصل و عمود در انها عسل بلادر است و از آن جمله انقرديا است بدانكه انقرديا لغت رومى است و ناميده‌اند اين دوا را باسم انقرديا بسبب آنكه عمود و اصل در آن عسل بلادر است و اول كسى كه استنباط اين معجون نموده ابقراط است پس زياده كرده بر آن زيادتيها جالينوس شيخ رئيس كفته كه اين معجون نافع است از براى فالج و مانند آن از لقوه و استرخا و جلاى دماغ دهد و تذكيهء ذهن كند شيخ داود انطاكى كفته كه اعظم نفع آن كه من تجربه كرده‌ام ازين معجون تقويت حفظ است و دفع نسيان و بلادت و فالج و لقوه و رعشه و نيز از نفع عظيم است از براى اوجاع مفاصل و عرق النساء و اوجاع كليه و مثانه و هر مرض بارد صرع و استرخا و سعوط كرده مىشود بان با آب مرزنجوش از براى شقيقه و دوار وحدت ميدهد باصره را از روى تجربه ابن جزله كفته كه سواى منافعى كه شيخ رئيس از براى آن ذكر كرده آن را منفعت كلى است از براى دوار بلغمى و نسيان و صرع و صداع بارد و اوجاع معده و سينه و جميع دردها كه از برودت باشد صنعت آن به نسخه شيخ رئيس سنبل الطيب مو زعفران سليخه سياه ساذج هندى افتيمون فقاح اذخر قرنفل حب بلسان ريوند چينى از هريك دو درم حب بلسان ريوند چينى از هريك دو درم حب البان مقشر زنجبيل صبر سقوطرى از هريك يك اوقيه مصطكى عسل بلادر فوفل از هريك سه درم غاريقون هش سفيد دو درم و در نسخه شاپور هشت درم است ايرسا دو اوقيه پوست بيخ رازيانه سه اوقيه پوست بيخ رازيانه سه رطل سركه انكورى كهنه نه رطل ادويه كوفته بيخته پوست بيخ رازيانه را سه روز متوالى در سركه بخيسانند پس در ديك سنكى يا ديك كلى كرده باتش ملايم بجوشانند تا سه رطل تا سه چهار جوش بخورد پس بپالايند و ثفل آن را دور كنند و سركه را با ده رطل و نيم عسل مصفى در همان ديك كرده باتش ملايم بجوشانند تا بقوام آيد پس ادويهء كوبيده را بان بسرشند و بعد از شش ماه استعمال نمايند شربتى يك درم باب نيم كرم و غذا بىكوشت بخورند [ صنعت انقرديا به نسخه ابن جزله در منهاج ] صنعت انقرديا به نسخه ابن جزله در منهاج كه جهت درد اعصاب و استرخاى عصب و دوار و نسيان و خيالات صرع و درد سر و درد معده و درد سينه و جميع دردهاى بارد نافع است صنعت آن سنبل الطيب مر صافى سادج هندى سليخه زعفران و بعض اطبا شيح تركى افزوده و در بعض نسخ شيح رومى داخل است افيتمون اقريطى در منه تركى اذخر مكى ريوند چينى حب البان مقشر قرنفل از هريك يك اوقيه مصطكى عسل بلادر از هريك دو مثقال حب بلسان زنجبيل صبر سقوطرى از هريك يك اوقيه غاريقون هشت درم بيخ سوسن اسمانكونى دو اوقيه پوست بيخ رازيانه سه رطل خل خمر سه قسط كه دو من و نيم باشد ادويه يابسه را كوفته بيخته به غير از بيخ رازيانه كه آن را در سركه خيسانيده باشند پس در ديك پاكيزه كرده در سه جوش داده از آتش فرود آورده صافى نموده سه رطل عسل داخل كرده باتش ملايم بپزند تا بقوام آيد ادويه مسحوقه را بعسل بلادر سرشته بعسل بقوام آورده بسرشند و بعد از شش ماه