محمد حسين عقيلى خراسانى شيرازى
800
قرابادين كبير ( مجمع الجوامع وذخائر التراكيب ) ( فارسى )
بريده و اندكى خالى كرده پس مويز كوبيده با نبات سفيد يا قند سياه در آن پر كرده سرش بجاى خود بكذارند و سه روز بكذارند كه به جوش آيد پس صافى نموده بنوشند و كاه دو مثقال زرشك و نيم سرش بجاى خود بكذارند و سه روز بكذارند كه به جوش آيد پس مثقال جوز ماثل داخل ميكنند و اين شراب نيكو و سرد است [ مرباى پوست هندوانه ] مرباى پوست هندوانه بعسل و شكر جهت برسام و وسواس و بهر پيسى و درد سينه و ضعف معده كه از خلط كراثى باشد و تقويت هاضمه نافع است صنعت آن بكيرند پوست هندوانه و پوست سبز آن را دور كرده در آب آهك صافى نموده كه قدرى تندى داشته باشد يك شبانروز بخيسانند پس با آب كرم بشويند تا اثر آب آهك دور شود پس در آب تازه طبخ دهند تا پخته شود و نبات سفيد را بقوام آورده پوست هندوانه را در آن اندازند و يك جوش ديكر داده كه جذب شيرينى نمايد پس فرود آورده سرد كرده نكاه دارند و اكر بمشك يا كلاب سوده معطر نمايند بهتر است باب الباء مع الغين المعجمة بغرا غذاى خراسانى است كه از آرد خمير كرده به قدر درهمى ترتيب ميدهند و با قليه كه از سركه و دوشاب و ادويه حاره و كوشت ساخته باشند استعمال نمايند كرم مائل باعتدال و مشتهى و مسكن قى و صفراوى و التهاب و تشنكى و مقوى بدن و مفتح و مصلح حال كرده و اصحاب رياضت و مولد خون صالح بطىالهضم و مولد رياح و مصلحش دارچينى است و مولف تذكره موافق آنچه مذكور شد ذكر نموده است و همين خاصيت دارد آش ماهيچه و آش اكره در اصفهان آش برك نامند در اطريه ذكر يافت باب الباء مع القاف بقله الحمقاء به فارسى خرفه نامند و تورك و بعبرانى از عليم و بفرنكى برغال سالى نباتش كمتر از ذرعى و اكثر مفروش بر زمين و ساقش به قدر انگشتى و بسيار نازك و شكننده و بركش ريزه مائل بتدوير و كلش سفيد و تخمش سياه و زيره و طولانى در سيم سرد و تر و كويند در دويم تر است آب او مسكن حدت صفرا و خون و قاطع نزف الدم و چركى كه از سينه آيد و مانع نزلات و جهت حصاة و ادرار فرمودن بول و حرقت آن و نواصير و حرارت جكر و تبهاى حاره و دفع حب القرع و در مثانه و قرحه امعا و تبريد دماغ و درد سر حار نافع و ضماد او با روغن كل جهت صداع حار و سوختكى آتش و اورام حاره و با شراب جهت بثور سر و با آرد جو جهت مقدمه شقاقلوس و ورم چشم و ورم دماغى و جرب و حكه و ورم انثيين و شرى و حمره و آشاميدن او با ريوند چينى جهت قطع تب مجرب و حقنه او جهت ورم انثيين حاره و سيلان فضول بامعا و رحم و ضماد بيخش جهت ثاليل قوى از نبات او و نبات آن در مزورهء صاحب تب و امراض حاره بغايت نافع و مضر باه مبرورين و ضعيف الحرارة بالخاصية مسقط اشتها و اكثار او مورث تاريكى چشم و مصلح او مصطكى و كرفس و نعناع و قدر شربت از آب او تا بيست مثقال است و فرش كردن نبات آن مانع احتلام است و تخمش در جميع افعال مثل آب او و از آن ضعيفتر و ذرورش جهت قلاع اطفال و غير آن نافع و در رفع تشنكى قويتر از نبات اوست و كويند مضر سپرز و معده بارد است و مصلحش قند و قدر شربتش تا پنج درم و بدلش در اكثر امور بزرقطونا و بو دادهء او قابض و غير بودادهء ملين طبع است [ حريره بزر بقلة الحمقاء ] حريره بزر بقلة الحمقاء مبرد و نافع از براى اصحاب دق و سل و از براى سعال حار و خشونت سينه از احتراق مواد صنعت آن بكيرند تخم خرفه و مقشر كنند يعنى بكوبند بشويند تا سياهى و پوست آن تمام دور شود پس آن را باب شيره كشيده بكذارند كه نشاسته آن تهنشين شود آب آن را دور كرده نشاستهء آن را سه جزو با يك جزو آرد برنج در شير كاو داخل نمايند پس بكيرند مغز بادام شيرين پنج جزو مغز تخم كدوى شيرين مغز تخم هندوانه از هريك دو جزو و نيم در كلاب و عرق بيدمشك شيره كشيده در آن داخل نمايند و باتش ملايم بپزند چون قريب بقوام حريره رسد شيرهء نبات به قدر حاجت داخل كرده دو سه جوش ديكر داده در ظرفى بكشند و بخورند [ حلواى بزر بقلة الحمقاء ] حلواى بزر بقلة الحمقاء موافق سينه و حلق و سرفه و تب دق و قرحه و امعا و ترتيب اعضا و سل است و سرد و تر است صنعت آن بكيرند تخم خرفه مقشر و شيره آن را كرفته بكذارند تا تهنشين شود پس آن تهنشين را با مثل آن نشاسته در آب بپزند روغن بادام و روغن مغز تخم كدو و روغن تا تهنشين شود پس آن تهنشين را با مثل آن نشاسته در آب پزند و روغن مغز بادام و روغن مغز تخم كدو و روغن خشخاش و نبات سفيد داخل كنند چندانكه شروع به پس دادن روغن كند پس در ظرفى چينى پهن كرده بطريق لوز بريده بخورند باب الباء مع اللام بلادر به عربى حب الفهم و ثمرة الفهم و حب القلب و برومى انقرديا و بهندى بهلاوه كويند و آن مثل اكليلى است بر بالاى ثمر شبيه بدل و ازين جهت آن را حب القلب ناميدهاند و آن ثمر درخت هنديست و شبيه بشاه بلوط و سياه رنك و مغز آن بنفش و درون آن مغزى مثل مغز بادام شيرين و ما بين مغز و پوست آن مملو از رطوبت سياه غليظ كه عسل بلادر نامند و درخت آن به قدر درخت كردكان و بركش عريض و اغبر و تندبو و آنچه به تحقيق پيوسته ثمر آن شبيه به امرود مىباشد و رنك آن زرد و بر سر آن مثل اكليل و تاج دانه بر امده و آن بلادر است و بر بالاى آن دانه كل آن و در اندرون ثمر آن تخمها است و كوشت آن اندك شيرين چاشنىدار عفص و بعضى مردم آن را ميخورند و مغز بلادر نيز شيرين است مانند مغز بادام و آن را براورده نيز ميخورند و بلادر دو قسم است صغير و كبير كبير را بادام فرنكى مينامند و بهيات كردهء بز مىباشد و عسل آن كمتر و مغز آن شيرينتر و ماكول است و عسل آن مستعمل نيست و صغير را نامند عسل آن بسيار و مستعمل است و مغز آن كوچك و طريقه آن برآوردن مغز آن هر دو نوع آنست كه بايد آن را در آتش اخكر اندازند تا پوست و عسل آن سوخته كردد و مغز آن نسوزد پس از آتش برآورده مقشر نموده تناول نمايند و خوابيدن در سايه درخت آن باعث سكر و ثبات و عسل بلادر در چهارم كرم و خشك و پوست آن در سيوم و مغز آن در سيوم كرم و در اول خشك و بىمضرت و مبهى و مهيج باه و عسل آن را مخلوط بروغن كاو يا كنجد تازه يا مغز كردكان كرده بايد استعمال نمود محلل و مسخن و ملطف قروح و مقرح جلد و جهت امراض بارده دماغى و عصبانى و رطوبى و تقويت حفظ و ذهن و رفع رطوبات و رياح و تقويت اعصاب و رفع سلس البول و نسيان و فالج و لقوه و رعشه و خدر و اختلاج و قطع ثاليل و وسم و سائر اثار جلد نافع و مضر محرورين و محرق خون و مورث يبوست دماغ و جوشش دهان و بدن و جنون و سرسام و ماليخوليا و مصلحش روغن كردكان و مغز كردكان تازه و نارجيل و ماء الشعير و دوغ و هندوانه و دو مثقال آن كشنده و قدر شربتش از ربع درهم تا نيم درهم و بدلش پنج وزن آن فندق و ربع آن روغن بلسان و سدس آن نفط است و اكتحال آن در چشم چارپايان مورث بياض و رافع آن خربق ضماد آن با ادويه مناسبه غير مقرحه جهت جميع امراض باردهء نافع و بخور آن زائلكننده بواسير و مقسط دانه او است و پوست بلادر مبهى و جهت حفظ سياهى موى بغايت موثر است خصوصا هرگاه با روغن بطم تدبير او كرده باشند كويند چون بكيرند پوست بلادر را كه مغز آن را دور نموده باشند و بسيار ريزه مقرض