محمد حسين عقيلى خراسانى شيرازى

80

مخزن الأدويه ( دائرة المعارف خوردنيها و داروهاى پزشكى سنتى ايران ) ( فارسى )

* فصل چهاردهم * در بيان اسناد طب خال والد ماجد مؤلف و والد ماجد قدس اللّه سرهما و مولف * بدانكه سند خال والد ماجد حكيم مير محمد هاشم المخاطب بحكيم معتمد الملوك سيد علوى خان بوالد اوشان استاد الاطباء و سيد الحكماء مير محمد هادى علوى و از اوشان استاد الاطباء و اسوة الحكماء ميرزا محمد مسيح والد ميرزا محمد تقي موسوى قدس اللّه تعالى اسرارهم و از ميرزا محمد مسيح بوسايط باطباى خوز و طبرستان و از اوشان باطباى حران و از حرانيان ببقراط حكيم و از او باسقلنيوس و از او به حضرت سليمان بن داؤد پيغمبر على نبينا و آله و عليهم السلام مىرسد و فقير از والد ماجد خود و والد ماجد از حكيم مير محمد تقي و حكيم مير محمد تقي هم از والد ماجد خود و هم از مير محمد هادى علوى بلا واسطه قدس اللّه تعالى اسرارهم و نيز فقير از جناب ارشاد مآبي مير محمد على الحسيني مد ظله العالى اخذ نموده و القا يافته و باينجا رسانيد مقدمه را پس شروع نمود بذكر ابواب و فصول كتاب بعون اللّه تعالى الملك الوهاب و توفيقه و صلى اللّه على رسوله محمد و اهل بيته الطيبين الطاهرين * باب اول * در بيان ادويهء كه حرف اول آنها الف است * فصل الالف مع الالف * اابار * بمد الف و فتح باى موحده و الف و راى مهمله ماهيت آن رصاص اسود محرق است بيوناني اموليقون نامند و كويند اموليقون اسم رومي آبار است و بهندى بنك بفتح باى موحده و سكون نون و كاف فارسي نامند و همچنين اسرنج و مرداسنج نيز از سوختهء رصاص اسود حاصل مىشود شيخ الرئيس در مفردات قانون فرموده الآبار و الانك هما الرصاص الاسود و بالجمله طبيعت آن سرد و خشك در دوم است افعال و خواص و منافع آن مجفف و جالي و محلل و اكتحال مغسول آن جهت حرقت چشم و جوشش آن و ذرور آن جهت جراحت خصيه و اعصاب و بواسير و زخمهاى كهنه و سرطاني و نزف اندم و سيلان رطوبات و طلاى آن با روغن كل سرخ جهت خروج مقعده و با سركه جهت تحليل ورمها و استسقا نافع بدل آن اسرنج است مضار آن خوردن آن كشنده اصلاح آن قئ كردن بروغن و اشياى دهنيه و امراق دسمه بود و دستور احراق و غسل و شيافات آن در قرابادين تاليف اين فقير مسمى بمجمع الجوامع ذكر يافت و دستور احراق و غسل آن در مقدمهء اين كتاب نيز * اابنوس * بمد الف و كسر باى موحده و ضم نون و واو و سين مهمله معرب ابانس يوناني است و بفارسي و بهندى نيز بدين اسم مشهور است و برومي انكسينس و بيوناني سيفافينطوس نامند ماهيت آن كويند درختى است شبيه بدرخت عناب و بسيار عظيم مانند كردكان و از ان بزركتر و ثمر آن مانند انكور و زردرنك مائل بسرخي و با حلاوت كمي و عفوضت بسيار و در اوائل ميزان مىرسد و از درخت فرود مىآورند و برك آن شبيه ببرك صنوبر و عريضتر از ان و خزان نمىكند و تخم آن مانند تخم حنا و كل آن نيز مانند كل حنا و شنيده شده كه چوب آن در هنكام بريدن درخت آن كم‌رنك مىباشد مدتي در آب مىاندازند رنكين سياه براق مىكردد و نيز شنيده شده كه درخت كابهه بعينه شبيه بدرخت آبنوس است و فرق آن است كه آبنوس چون اكثر در كوهستان مىرويد درخت آن بلندتر و چوب آن سياه‌تر مىباشد و كابهه چون در بساتين و غير كوهستان نيز مىرويد درخت آن پهن و سياهي چوب آن اندك كمتر است و آن دو قسم مىباشد يكى هندى و ديكرى حبشي و قسم حبشي آن سياه‌تر و صلب‌تر و املس‌تر و سنكين‌تر از هندى و در وقت بريدن و تخته كردن از جوف چوب آن جابجا ركهاى رمل و سنكريزه‌ها برميآيد و شيشم نيز شبيه بآبنوس كمرنك باندك خطوط سفيد و ذو طبقات و درخت آن بسيار عظيم مىشود به حدى كه تختهء آن تابد و ذراع دست عريض ديده شده و بعضى اين را نوعى از هندى آن دانسته‌اند و شايد چنين نباشد زيرا كه تختهء چوب آبنوس سياه از يك شبر و نيم زياده ديده و شنيده نشده و اين در صلابت بدان مرتبه نيست و هر سه قسم را چون در آب اندازند فرو مىرود خصوص