محمد حسين عقيلى خراسانى شيرازى

50

مخزن الأدويه ( دائرة المعارف خوردنيها و داروهاى پزشكى سنتى ايران ) ( فارسى )

كف آن را كرفته باشند قطره‌قطره از ان آب بران ريخته بر روى سنك با دستهء سنكي بسايند تا به حدى كه سنك بالا بسنك پائين بچسپد پس آهك صاف خالص در آب حل كرده قطره‌قطره از ان آب آهك بر ان ريزند كه نرم سيال كردد آن مقدار كه چون ظرف چيني و يا شيشه و يا چيز ديكر را به آن وصل كنند با اندك زماني خشك كردد بردارند و درشد اوصال ظروف شكسته و غيرها به كار برند و اين از اسرار مكتومه است * اتخاذ * مداد و رب بنفشه و هليله و تربد و راوند و امثال اينها و صاروج الحكمة و تيزآب فاروقي هريك در رسم خود در قرابادين ذكر يافت و درينجا نيز ان شاء اللّه تعالى مذكور خواهد شد * فصل * دهم در بيان معرفت افعال و صفات ادويهء مفرده و اسامي آنها به ترتيب حروف تهجي * بدانكه * ادويه را افعالى چند كليه و جزئيهء و افعالى چند شبيه بكليه است اما افعالى كليه مانند تسخين و تبريد و ترطيب و تيبيس و امثال اينها است و اما افعال جزئيه مانند منفعت آنها در مرضى و وقتي و حالى خاص است مانند منفعت در مرض سرطان و بواسير و يرقان و طحال و سك كرده و مثانه و امثال اينها و اما افعالى كه مشابه افعال كليه‌اند مانند منفعت در اسهال و ادرار و حبس و امثال اينها و اين افعال هرچند جزئىاند و ليكن چون امورىاند كه نفع آنها عام است بجميع بدن و همچنين ضرر انها نيز عام است لهذا مشابه كليه اند و نيز افعال كليه بعض آنها اولىاند و بعضى ثانوى و افعال اوليه همان افعال اربعه‌اند و مانند انها و ثانوى بعضي از انها همان افعال‌اند بعينه و لكن مقدر بقياس ديكرى به طرف زيادتي و يا نقصاني مثل احراق و عفونت و انجماد و مانند اينها كه بعينه تسخينات و تبريدات‌اند و ليكن مقدر و مقايس بديكرى و نيز افعال چند ديكر صادر مىكردد از انها مانند تخدير و ختم و الزاق و تفتيح و تغريه و تقطيع و تخشين و غيرها و درينجا ذكر كرده مىشود افعال مشهورهء آنها را با بعض اصطلاحات اين فن و صفات بعض ادويه و اطعمه قبل ازين ذكر يافت * حرف الالف * اكال يعني خورندهء عضو و آن دوائي را نامند كه بسبب افراط قوت تحليل و جلا و نفوذى كه دارد تفريق اجزاء جوهر عضو نمايد مانند زنجار * ج * جالي * يعني پاك‌كننده و آن دوائي را نامند كه ازشان آن تحريك رطوبات لزجهء جامده و دفع آنها باشد از سطح عضو و فوهات مسامات مانند انزروت و ماء العسل و هر دوائي جالى ملين طبع است هرچند در ان قوت مسهله نباشد * جاذب * يعني كشنده و آن دوائي را نامند كه به حركت درآورد اخلاط و رطوباتي را كه ملاقي آن است بسبب لطافت و حرارت خود و جذب نمايد آنها را بسوى خود و به ظاهر جلد مانند جند بيدستر و ثافسيا و آنچه شديد الجذب باشد پيكان و خار را از عمق بدن بكشد و برآورد مانند كوشت حلزون * جامد * يعني بسته‌كننده و آن دوائي را نامند كه ازشان آن باشد كه اخلاط رقيقه سائله را منجمد و بسته كرداند مانند موم و نشاسته و كثيرا و كهربا * ح * حالق * و حلاق يعني سترندهء موى و آن دوائي را نامند كه بسخ موى را سست كرداند و آن را دفع سازد و يا آنكه سست كند كه باساني كنده شود مانند زرنيخ و نوره و سفيدآب و خاكستر * حكاك * يعني بخارش آورنده و آن دوائي را نامند كه بسبب حدت و كرمي خود جذب كند بسوى مسام اخلاط كزنده خارش‌كننده راو نباشد به آن حد كه زخم كند عضو را مانند كبيكج * خ * خاتم * يعني تمام‌كنندهء زخمها و آن دوائي را نامند كه بسبب قوت مجففهء خود بر سطح ظاهر جراحت تفرقي و رطوبتي نكذارد و خشك كند آن را و خشك ريشه بندد و نكهدارد آن را از آفات تا اينكه كوشت و پوست صالح برويد * د * دابق * دوائي را نامند كه بسبب لزوجت جوهر كثيف خود بدست بچسبد مانند دبق * ر * رادع * يعني مانع و بازكردانندهء ماده بعضو آن دوائي را نامند كه بسبب برودت و قوت قبض خود احداث كند در عضو كثافتي كه تنك كرداند مسام آن را و بشكند حدت حرارتى كه حادث شده است در ان و غليظ و منجمد كرداند اخلاط رقيقه سياله