محمد حسين عقيلى خراسانى شيرازى
30
مخزن الأدويه ( دائرة المعارف خوردنيها و داروهاى پزشكى سنتى ايران ) ( فارسى )
تا آنكه سوخته و مفيد كردد و ما دام كه سفيد نكشته كامل نيست مكرر در ان عمل بايد نمود * احراق حيه * و افعي و اسود سالخ كه مار باشد آنست كه بكيرند مار خانكي و يا افعي و يا اسود سالخ هركدام را كه خواهند درست و زنده در كوزه كرده سر آن را بسته و بطين حكمت كوزه را كرفته در تنور بسيار كرم يك شب بكذارند پس برآورند كه خشك شده خواهد بود سحق نموده با زيت خمير كرده بر خنازير ضماد نمايند * احراق خطاطيف * كه خفافيش است و بفارسي پرستوك نامند آنست كه بكيرند بچهء خطاطيف را ذبح نموده پر آن را كنده و شكم آن را چاك كرده آنچه در حوف آن است برآورده دور نمايند و پاك شسته و نمك بر ان پاشيده در كوزه كرده سر آن را بكل حكمت بسته در تنور يا در اجاغ پر از اخكر كذارند تا محرق كردد * احراق ارنب * مانند احراق خطاطيف است * احراق زجاج * كه بفارسي آبكينه و شيشه نامند آن است كه بكيرند زجاج صاف سفيد شفاف خالص پاكيزه را كه سنكريزه و خاك و غبار نباشد نرم سائيده در كوزهء مطين و بابونه كرده سر آن را محكم بسته در تون حمام يا تنور بسيار كرم بكذارند تا آنكه سرخ كردد * رماد زجاج * يعني خاكستر آن بهتر آن است در كفچهء آهني خوب كرم نمايند و در آب قلعي اندازند و آنچه از ان مكلس شده باشد جدا نمايند و باز تتمه را كرم نموده در آب قلعي اندازند و همچنين تا آنكه تمام مكلس كردد پس نيكو سحق نمايند كه مانند هبا و غبار كردد شربتي از ان مقدار مثقالى با دوازده مثقال آب كرم براى تفتيت حصاة قوى الفعل است * احراق زرنيخ * آنست كه بكيرند زرنيخ اعلاى خالص صافى را ريزهريزه مانند نخود و باقلا نموده و در كوزهء مطين بطين حكمت كرده سر آن را محكم بسته و در وسط سر آن سوراخي براى برآمدن بخار بكذارند و بر اخكر كذارند و ما دام كه از ان بخار سياه برميآيد ناقص است و چون بخار آن سفيد برآيد سوخته سفيد كردد كامل خواهد بود * احراق سلحفاة * آن است كه شكم سلحفاة يعني سنك پشت را شكافته احشاى آن را افكنده و پاك شسته در كوزهء مطين كرده سر آن را بسته در تنور يا در اوجاغ آن مقدار بكذارند كه سوخته و سفيد كردد * احراق سرطان * آنست كه بكيرند سرطان نهرى چندانكه خواهند هنكامى كه آفتاب در برج اسد باشد و پاهاى آن را بيندازند و شكم آن را بشكافند و ما فى الجوف آن را بيندازند و با خاكستر چوب تاك و نمك بشويند در كوزهء سفال آب ناديده كرده سر آن را محكم سازند و بالاى كوزه را به كلى كه در ان سبوس كندم و خطمى و نمك درهم سرشته باشند كرفته خشك نموده در ميان تنور كه آن را خوب كرم نموده باشند كذارند و سر تنور را بپوشند مثلا اكر شب كذاشته باشند صبح برآورند و اكر صبح كذاشته باشند شام پس از كوزه برآورده سائيده به كار برند * احراق سرطان بحري * نيز به همان قسم است * احراق شنج و صدف * آن است كه بكيرند شنج سفيد املس را و بطين جر يعني طين خالص بكيرند و در تنور اخكر كذارند تا سوخته كردد و علامت سوختكي آن است كه سفيد كردد و اكر بيكدفعه سوخته نكردد مجدد ابطين مذكور كرفته در تنور بكذارند تا آنكه سوخته كردد و صدف و امثال آن را نيز بدين طريق احراق نمايند * احراق عقيق * ويشب و ياقوت و امثال اينها آن است كه در آتش سرخ نموده در آب مىاندازند و مكرر چنين كنند تا آنكه آب آن سوخته و خشك و مفتت و قابل محق كردد * احراق بسد و مرجان * آن است كه هريك را كه خواهند در كوزهء سفالى كرده بعد آنكه آن را ريزهريزه نموده باشند و كوزه را بكل كرفته در تنور بكذارند تا سوخته و سفيد كردد اما به حد رماديت نرسد و اكر بيك دفعه سوخته نكردد مكرر نمايند و اين از براى حصول حدت و بورقيت آن است پس برآورند و نرم سائيده استعمال نمايند * احراق لؤلؤ * آن است كه مرواريد ناسفته را با قدرى شير در ظرف سفالين كرده سر ظرف را محكم نموده در ميان آتش