محمد حسين عقيلى خراسانى شيرازى

29

مخزن الأدويه ( دائرة المعارف خوردنيها و داروهاى پزشكى سنتى ايران ) ( فارسى )

و تدبير غسل و احكام آنها و دستور آشاميدن چوب چيني و عشبه و صاصفراس و شجرة النبي و كياكو و شير شتر و شير بز و شير الاغ و لبن النساء و فادزهر و دوغ و ماء الشعير و ماء القرع و ماء الخيار و غيرها و اتخاذ و صنائع بعض اشيا بدانكه احراق ادويه و احتياج بدان از براى چند فايده است يا از براى انتقال طبيعت آن است بطبيعتي ديكر و يا از براى تقصان قوت و كسر حدت آن است مانند زاج و قلقطأر و مرجان خصوص در ادويهء عين و يا از براى تقويت يعني زيادتي قوت و حدت و شدت نفوذ و انتقال مزاج آنها است بمزاج ديكر مانند اكثر فلزات و حجر نوره و بسد و صدف و برك ترب و تنباكو و امثال اينها از املاح مصنوعه و رمادات و جواهر ادويه مانند جوهر حصى لبان و غيرها و يا از براى تلطيف جوهر آنها است مانند املاح و يا از براى تنقيه و رفع اجزاى غريبهء آنها است مانند انمد و بوره و سرطانات و شاخ ايل و امثال اينها و يا از براى مهيا و قابل سحق كرديدن آنها است مانند يواقيت و طلا و نقره و ابريشم و مانند اينها و يا از براى آنكه باطل كردد ردائيت و خباثت و سميت جوهر آنها مانند عقرب جهت استعمال آن در تفتيت حصاة واقعى و اسود سالخ براى جذام و خنازير زيرا كه ادويه يا حاد لطيف الجوهراند و يا معتدل و هر دو نوع چون سوخته شوند قوت آنها ضعيف و حدت و حرارت آنها كم مىكردد بسبب تحليل جوهر حار نارى حاد آنها مانند ادويهء مذكوره و يا كثيف الجوهر و غير حار حاداند و بسبب احراق و كسب حرارت نارى تقويت مىيابند هم در حدت و هم در حرارت مانند فلزات و حجر نوره و يا آنكه صلب‌اند و يا در آنها رطوبت فضليهء لزجه است و بسبب احراق رطوبت ماسكه ملتصقه و لزجهء آنها كم و فاسد و فاني مىكردد پس به سهولت و آساني و به زودى سائيده مىكردند مانند احجار و ابريشم و يا آنكه در آنها اجزاى غريبه است تا آنكه اجزاى غريبهء آنها زائل كردند مانند نطرون و بدانكه جسم اكر برنهجي باشد كه اعراض مدركهء جسد را اصلا ترك نكند هر آينه مستمر الطبع خواهد بود و اكر مفارقت و ترك كند پس اكر سخيف الجسم و متخلخل باشد بسبب احراق ميل ببرودت كند و از غايت احراق كه به حد رماديت رسد بالكليه حدتش زائل كردد و اكر كثيف الجسم و غير متخلخل باشد از برودت ميل بحرارت نمايد و ايضا بدانكه در احراق اشيا شرط است كه دو جنس مختلف را باهم نسوزانند مثل نمك و نوره و در احراق احجار مبالغه نمايند بخلاف نباتات و حيوانات و اما حرير و صموغ و مانند اينها را ادنى احراقي كافى است و هركاه مراد تبريد جسم محرق باشد بعد احراق آن را بايد شست كه غسل و تصويل نامند و الا بدون تصويل استعمال نمود و تكليس از كلس است باصطلاح اهل مصر كه بفارسي آهك نامند و آن سريع السحق مىباشد پس هر جسم صلب كه قابل سائيدن نباشد و بسبب احراق قابل سحق كردد آن را مكلس نامند اما اشيائى كه قابل احراق‌اند و بدون احراق استعمال آنها جايز نيست پس از آن جمله است اثمد و ارنب و بسد و رصاص كه آبار نامند و اسود سالخ و سرطان و طلق و عقرب و اما آنچه را بدون احراق نيز استعمال مىتوان نمود پس آن مانند ابريشم و آبار و حب الآس و ذهب و عود و كهربا و ياقوت و امثال اينها است هريك ازينها در رسوم خود ان شاء اللّه تعالى ذكر خواهند يافت و بعضي درينجا مذكور مىكردد * احراق به ورق * كه بوره باشد آنست كه ظرف سفالى را بر اخكر كذارند و ان را در ان اندازند و بكردانند تا آنكه سوخته شود و يا آنكه قاشق آهني را كرم نمايند و بوره را ريزه‌ريزه كرده در ان اندازند و حركت دهند و همچنين چند مرتبه قاشق را كرم نمايند تا آنكه سوخته شود و بكردد مانند خاكستر * احراق * جبسين و زبد البحر و مانند اين هر دو كه مسمي بتكليس است آنست كه بكيرند هر مقدار از هريك كه خواهند و به آب و نمك پاك بشويند و خشك نموده در كوزهء مطين بطين حكمت كرده در كورهء آجرپزى و ياتون حمام و يا تنور بسيار كرم بر روى خشتي بكذارند