محمد حسين عقيلى خراسانى شيرازى
12
مخزن الأدويه ( دائرة المعارف خوردنيها و داروهاى پزشكى سنتى ايران ) ( فارسى )
اين است مثلا اكر كسي كويد نه اشيا مركباند از عناصر پس اكر غالب بر شيء مركب ممتزج عنصر نار است بايد كه بران شي حرارت و يبوست غالب باشد و اكر عنصر هوا است بايد كه حرارت و رطوبت غالب باشد و همچنين پس چكونه است كه مىكويند فلان چيز احراز مما ينبغي است و يا ابرد و يا ارطب و يا ايبس و احداث كرمى يا سردى و يا ترى و يا خشكي بسيار مىنمايد جواب آن است كه آنچه مركب است يعنى احر و ايبس و يا احر و ارطب و يا ابرد و ارطب و يا ابرد و ايبس است در هريك از انها يك عنصر غالب است و دو كيفيت آن عنصر كه يكى فاعله و ديكرى منفعله باشد از ان بروز و ظهور مىنمايد مثلا اكر در ان ممتزج عنصر نار غالب است پس آن احر و ايبس از مما ينبغي است و اكر عنصر هوا غالب است احر و ارطب از ان خواهد بود و همچنين آنچه در ان يك كيفيت غالب است كه مفرد باشد دو عنصر غالب است مثلا در احر مما ينبغي دو عنصر غالب است كه نار و هوا باشند دو كيفيت منفعله آن هر دو كه رطوبت و يبوست باشند باهم فعل و انفعال نموده و به حكم اذا تعارضا تساقطا فعل و اثر هر دو مرتفع مىكردد پس باقي نمىماند مكر دو جز و حار از ان هر دو پس آن شي ممتزج احر مما ينبغي خواهد بود و هرچند حرارت بسيار بالعرض احداث يبس مىنمايد بسبب شدت تحليل و تفتيح خود و ليكن آن يبس در جنب حرارت كمتر است زيرا كه بالعرض است نه بالذات و بر همين قياس نمايند ابرد و ارطب و ايبس مما ينبغي را كما لا يخفى * و بدانكه * كيفيت عبارت از هيئت مستقرهء مجتمعة الاجزاء در جسم است كه تصور ادراك آن موجب تصور و ادراك امرى خارج از ان نباشد و نيز اقتضاى قسمت و يا نسبت در اجزاء حامل و موضوع خود ننمايد يعنى قسمتپذير نباشد و اللّه اعلم * و اما كيفيت معرفت درجات ادويه و مراتب آنها * پس بدانكه آنچه وارد بدن انسان معتدل المزاج و يا قريب باعتدال جوان ذكي الحس با ادراك كرد دو حرارت غريزى او در ان تاثير نمايد و كيفيت كامنهء بالقوه آن را بروز و بفعل آورد و آن كيفيت حاصله اكر مماثل كيفيت بدن آنست و بتكرار استعمال و تكثار مقدار شربت تاثيرى و احداث كيفيت غالب و زائد بر مزاج اصلى آن نكند و ارواح و قوى را متغير نسازد بكيفيتى از كيفيات اربعه و ناقص و مختل ننمايد فعلى از افعال را آن را معتدل نامند و الا خارج از اعتدال و خروج آن اكر بمرتبه است كه مقدار كم آن در بدن احداث كيفيتى غالب و زائد ننمايد و مقدار بسيار و تكرار استعمال آن تغيير كمى نمايد اما ناقص و مختل نسازد فعلى از افعال را آن را درجهء اولى كويند و اكر مقدار كم آن احداث كيفيتي غالب و زائد نمايد اما زيادتى مقدار و كثرت استعمال آن بسرحد ضرر و فساد نرسد آن را درجهء ثانيه نامند و اكر با آن بسرحد ضرر و فساد و نقصان و اختلال رسد و ليكن مهلك نباشد آن را درجهء ثالثه كويند و اكر ضرر بسيار و عظيم در ارواح و قوى نمايد و بسرحد هلاكت رساند و مهلك باشد آن را درجهء رابعه نامند و نيز مراتب اربعه و تاثير كيفيت غالبه آن را بدين نهى بيان نمودهاند كه چون بدن مشتمل است بر افضيه مانند معده و بر مجارى مانند عروق و بر اخلاط محصوره در عروق و به رطوبت ثانيه محصوره در عروق شعريه و فوهات سواتى و بر اعضا و ارواح كه در جميع اعضاى مذكوره سارىاند پس هرچه به مقدارى خالى از افراط و تفريط وارد بدن كردد بيرون از ان نيست كه بعد از متغير شدن از كيفيت بدني تاثير در هواى شاغل افضيه كرده مفقود الاثر مىكردد و يا اثرى از ان باقي مىماند اول معتدل است و ثاني اكر تاثير آن منحصر در روح مجاور مجارى است و تجاوز از ان نمىتواند نمود درجهء اولى است و اكر تاثير در روح و اخلاط نيز مىنمايد درجهء دوم و اكر در روح و اخلاط و رطوبت ثانيه تاثير مىنمايد درجهء سوم و اكر تاثير آن در هر سه باشد و كل اعضا را شامل كردد در بجهء چهارم نامند كه نهايت تاثير است بدانكه * هريك از درجات را سه مرتبه قرار دادهاند در عرض اول و وسط و آخر و كيفيت غالبه در هريك در اول آن درجه