محمد حسين عقيلى خراسانى شيرازى
100
مخزن الأدويه ( دائرة المعارف خوردنيها و داروهاى پزشكى سنتى ايران ) ( فارسى )
با پنج درهم روغن كاو و پنج درهم عسل سرشته جهت ربو و بواسير نافع و آشاميدن مطبوخ ثمر آن جهت تحليل نفخ معده و استسقا و ادرار حيض و اسقاط جنين موثر و همچنين حمول آن با عسل و آشاميدن سه درهم آن مجموع كرمهاى معده را بكشد و كويند چون ده درم منقى آن را با روغن كاو به قدر آنكه او را بپوشد طبخ دهند تا روغن را جذب كند پس سائيده با ده درم فانيذ سرشته هر صبح دو درهم آن را بارد المزاج با آب كرم بخورد جهت دردهاى اسافل بدن و بواسير و رفع اقسام كرمهاى امعا مجرب * القروح و الجروح و الاورام و اثار الجلد ذرور آن جهت قروح ساعيه و اكاله و اندمال جراحات و قروح عفنه و ضماد آن با عسل مانع سعي قروح ساعيه و مسودهء جلد و همچنين ضماد ان و ضماد برك آن جهت اورام حاره و سياهى جلد و آثارى كه از فضول بهمرسيده باشد و سرخي كه بعد از به شدن زخم در عضو مانده باشد و بانجير جهت جمود اعضا و طلاى آن يا سركه جهت داء الثعلب مجرب مقدار شربت آن تا سه درهم بدل آن به وزن آن جوز السرو و مثل آن سليخه و در تلطيف به وزن آن دارچيني مضر معده و حلق مصلح آن عسل و سمن و مضر جكر حار و مسقط جنين و مصلح آن خولنجان و حماما است و جوارش ابهل و حب آن و حمول آن و دهن آن و سفوف آن و لعوق آن و معجون آن در قرابادين ذكر يافت * فصل الالف مع التاء المثناة الفوقانية * اتان * بضم الف و فتح تا و الف و نون خر ماده است و شير آن جهت سل و تپ دق نافع و طريق آشاميدن آن در مقدمه ذكر يافت و ان شاء اللّه تعالى خواص و منافع آن مفصل در البان در حرف اللام و سائر اجزا و اعضاى آن قريب بحمار است در حرف الحاء خواهد آمد * اتباطون * شرابى است كه از آب انكور و عسل و ادويهء حاره ترتيب دهند بسيار كرم و ملطف و جالى و موافق مزاج پيران و مرطويين است * اترج * بضم همزه و سكون تاى مثناة فوقانيه و ضم راء مهمله و جيم بعربي متكه بضم ميم و سكون تاء مثناة فوقانيه و فتح كاف و ها و جمع آن متك و ريحان الماء نيز و بيوناني مارسيسقا و بسرياني اطروغا و بلغت مصر ريحان النعنع و بهندى بجوژه و بفارسي نوع صغير آن را ترنج و نوع كبير آن را با لنك و بفرنكى ليمونيه ماله صغير آن را و كبير آن را مبدكه ماله نامند و كويند ترنج معرب لغت اهواز است * ماهيت آن بدانكه ان دو صنف است يكي صغير و پوست آن مستوى املس و دو طرف آن باريك و اين را به فارسى ترنج نامند و صنف دوم كبير و پوست آن غير مستوى و دو طرف آن چندان باريك نيست بلكه طرف متصل شاخ درخت اندك پهنتر و طرف دوم آن اندك باريكتر و اين را بفارسي بالنك نامند و رنك پوست هر دو صنف آن زرد و طلائي است و رائحه آن طيب خصوص صغير آن و طعم آن تلخ و بعد شيرين كردن به دستورى كه در قرابادين ذكر يافت تلخي آن زائل مىكردد و لحم آن سفيد و ضخيم و اندك شيرين و مغز آنكه در ميان پردههاى غليظ طولاني كه در ميان غلافهاى بسيار نازك است پر آب از صنف شيرين آن شيرين و از ترش آن ترش و تخم آن اندك طولاني فى الجمله صنوبرى شكل در غلاف سفيد و مغز آن سفيد و طعم آن اندك تلخ و درخت آن فى الجمله شبيه بدرخت ليمو و ببلندى يك قامت تا يك و نيم قامت و شاخهاى آن پهن و درهم و برك آن اندك طولاني و عريض با تشريف رنك آن سبز و خوشبوتر و بزركتر از برك ليمو و نارنج و كل آن سفيد و بركهاى آن طولانى باريك اندك ضخيم و در وسط آن تارهاى باريك زردرنك و بسيار خوشبو غليظتر از بهار نارنج و جميع اجزاى درخت آن در طب مستعمل است و چون اطلاق لفظ اترج نمايند مراد ثمر آنست و منبت آن بيشتر بلاد كرم سير خصوصا كه با رطوبت باشد و در سرد سير بسيار سرد نمىشود و چون شاخهاى زيرين يا متصل زمين را خم نمايند و قدرى زمين را حفر نموده در ان