محمد حسين عقيلى خراسانى شيرازى

90

خلاصة الحكمة ( فارسى )

اگر علت در يك عضو خاص باشد ، مانند قولنج و ريح گرده و مثانه و يا بر اعضا اگر عام باشد از بالا بريزند كه تا به حد مطلوب رسد . مانند آن كه تا ناف و يا بالاى آن و يا تا سينه و يا تا گردن رسد و حتى المقدور و برداشت در آن آب نشينند و آن عضو و يا اعضا را به ملايمت بمالند و چون دريابند ضعف و سستى در خود و خفگى دل ، از آن ظرف برآيند و بدن را خشك نموده ، لباس بپوشند و از هوا به قدر احتياج ، احتياط نمايند و اگر احتياج به تكرار باشد به ، تدريج زمان جلوس در آن [ را ] بيفزايند و مرتبهء اول چنان نكنند كه ضعف عارض گردد و گاه اطلاق آبزن را به مجاز بر آبزن يابس كه عبارت از تعريق باشد ، از براى امراض باردهء رطبه مانند فالج و استرخا و استسقا مىنمايند ، چنانچه مذكور مىشود . آبزن يابس : جهت استسقا و فالج و استرخا و ساير امراض رطوبى . صنعت آن : بگيرند تغارى سرگشاده مثل تغار گازران كه ته آن در گشادى مثل سر آن باشد و در ميان آن كرسى ساخته كه تواند نشيند بر آن انسانى و از آن تغار سرپوشى سازند دو پارچه به اندام هم و در وسط هر دو نصف جايى كه هر دو نصف به هم ملاقات مىكنند سوراخى باشد به قدر گنجايش گردن انسان پس در زمين گودى كنند به قدر وسعت آن اجانه ؛ يعنى تغار مزبور در عمق و گشادى پس بگذارند در آن گود اجانه را و واگذارند از اطراف تغار مقدار يك ذراع از زمين ، پس بكنند در دور آن حفرهء مدورى ، مقدار ذراعى از زمين در گشادى . پس هرگاه احتياج شود به سوى اين آبزن ، آتش برافروزند در اين حفره - كه بر گرداگرد اجانه است - تا برسد گرمى آن به تغار و نگردد چنانچه بسوزاند . پس داخل شود انسان در اجانه و بنشيند بر كرسى كه در تغار است و بپوشد سر آن را به سرپوش مزبور دو پارچه بر وجهى كه سر آن شخص بيرون باشد از اجانه و درنگ كند تا عرق ريزد از آن ، پس به تدريج بيرون آيد و محافظت كند خود را از هواى بارد و آشاميدن آب ، خصوص آب سرد . آبزن رطب : جهت امراض يبسى . صنعت آن : فراگيرند حوضى از مس يا نقره يا غير اين دو و آن حوض ، عميق باشد به مقدار قامت انسان و پر كنند آن حوض را از آب گرم يا از آب سرد يا از آب حشايش بارده و يا از آب حشايش حاره به حسب احتياج و بنشيند عليل در آن آب و سرش بيرون باشد از