محمد حسين عقيلى خراسانى شيرازى

9

خلاصة الحكمة ( فارسى )

از نضج ، سفيد مىگردد ؛ پس خشكريشه مىآورد و انواع آن بسيار مىباشد از جيد و ردى و مختص به عضوى دون عضوى نيست و مادهء آن فضولى طمثى است كه در بدن مانده است . هر وقت كه استعداد يابد دفع مىگردد و از امراض مسريه است به سرعت . « 1 » هم‌چنين رجوع شود به مدخل « حميقا » . ابورسما ابُوْرَسْما - و به نون نيز آمده به جاى باى اول ( انورسما ) ؛ لغت يونانى است به معنى سيلان و به اصطلاح اطبا ، ورمى است حادث از خون و ريح . « 2 » احتباس احتباس : احتقان و اجتماع مواد است در بدن و لازم و متعدى ، هر دو مىآيد و احتباس طمث از آن قبيل است . « 3 » احتباس طَمْث / حبس طمث احتباس طَمْث : يعنى بند شدن حيض و عام است كه حيض مطلقاً موقوف شود يا اندك آيد و يا ادوار او بطى گردد زياده از دو ماه . « 4 » احتقان احتقان : مادهء « احتباس » . اختلاج اخْتِلاج : جستن عضوى است غير معين از بدن كه مهياى حركت انبساطى باشد به سرعت و پىدرپى بىاراده براى دفع مادهء ريحى محتبس در آن عضو و يا به زودى ساكن

--> ( 1 ) . محمد حسين عقيلى خراسانى ؛ مجمع الجوامع ( قرابادين كبير ) ، ج 1 ، ص 62 . ( 2 ) . همان ، ص 50 . ( 3 ) . همان . ( 4 ) . حكيم محمد اعظم خان ؛ اكسير اعظم ، ج 3 ، ص 693 .