محمد حسين عقيلى خراسانى شيرازى
8
خلاصة الحكمة ( فارسى )
امراض جلديهء ديگر از اقسام جرب ، جذام ، جدرى و غيرها و دانههاى آن در ابتدا كوچك و سرتيز پر آب . بدان كه بسيار سرخ و يا بلند باشد اطراف آن ، بلكه هموار و برابر مىباشد با بدن و با حدت و سوزش بسيار برمىآيد و چون متقرح گردد و چرك و رطوبت آن به هر عضو كه برسد نيز متقرح گرداند به اعتبار ردائت ماده و بخار و نفس صاحب آن نيز به اعتبار كمال خباثت مسرى و بعضى امزجهء لطيفه را مضر است ، حتى پوشيدن جامهء صاحب آن و نوعى از آن از مباشرت با زنان فواحش بر قضيب اولًا به هم مىرسد . و اين نيز اصناف مىباشد بعضى از آن به مرتبه [ اى ] ردى است كه به زودى قضيب را اگر خبر نگيرند و [ به ] معالجهء آن نپردازند ، ساقط مىگرداند و به تفصيل در رسالهء آتشك حكيم مير عمادالدين محمود - قدس سره - مذكور است . « 1 » آكله آكِلَه : تعفن و تأكلى است كه در اعضا به هم رسد و زود سرايت كند . امّا فساد آن زياده از انتشار آن باشد و به ظاهر به صورت قرحه باشد و به فارسى آن را خوره نامند . « 2 » ابريه ابريه : حزاز است . « 3 » الحزاز : الابرية الواحدة الحزازة ، و قد يطلق الحزازة على حرق القلب من الغيظ و غيره و كذا الحزازة بالفتح و الضمّ مشددة . « 4 » آبله / جدرى جُدَرِى : دانههاى ريزه و بزرگ به قدر عدس و مرواريد است كه با تب و حدت و خارش برمىآيد و هنگام برآمدن ، سرخ رنگ و بسيار ريزه مانند پشه گزيده مىباشد و بعد
--> ( 1 ) . محمد حسين عقيلى خراسانى ؛ مجمع الجوامع ( قرابادين كبير ) ، ج 1 ، ص 51 . ( 2 ) . همان ، ص 50 . ( 3 ) . همان . ( 4 ) . محمد بن يوسف الطبيب الهروى ؛ بحر الجواهر ، مادهء « حزاز » .