محمد حسين عقيلى خراسانى شيرازى
76
خلاصة الحكمة ( فارسى )
و اسم قولنج مشتق از قولون است و از اين جهت شيخ الرئيس گفته كه قولنج حقيقى آن است كه در معاى قولون تولد يابد و گفته شد كه در معاى غلاظ تولد مىيابد به جهت كثرت وقوع آن در آن و آنچه در معاى دقاق تولد مىيابد آن را ايلاوس مىنامند و مذكور شد . و سبب قولنج يا بلغم غليظ زجاجى و يا بسيارى [ مواد ] لزج مخلوط با اثفال و يا ريح غليظ محتبس محتقن در ميان دو طبقه روده و يا در جوف آن و يا ريختن صفراء به معده است و گاه به ندرت از ورم بلغمى و گاه به سبب التواى روده و گاه به سبب بسيارى ادرار بول و گاه به سبب خشكى امعا و گاه از حركات عنيفه و كثرت جماع ، خصوص بر پرى معده به هم مىرسد و يا غير اين از اسباب و گاه مشتبه به مغص مىگردد . و فرق ميان هر دو بدان است كه وجع مغص ، اكّال و لذّاع است ، اگر به سبب خلط اكّال لذّاع باشد و بعد مغص [ و ] لذع ، طبيعت اجابت مىكند خصوص كه آب بسيار گرم بنوشد و وجع قولنج سنگين ميل به اسفل دارد به سبب ثقل مادهء محتبسهء موجعه و گاه مشتبه به وجع گرده مىگردد . و فرق ميان هر دو بدان است كه صاحب آن در مىيابد كه گويا سيخى فرو بردهاند در قطن او و با آن ، بول گاه بند مىگردد و يا اندك اندك مىآيد و چون قى نمايد ، تسكين مىيابد و وجع قولنج پهن مىگردد و به بالا مىرود و به طرف راست و چپ مىگردد ؛ براى آن كه روده قولون از طرف بالا آمده و ميل بسيارى به طرف راست كرده ، پس برگشته باز به طرف چپ رفته رو به پايين ، پس برگشته باز به طرف راست رفته به سوى پشت و از فقرهء قطن درگذشته . و جالينوس گفته كه معاى قولون رسيده است به هر چهار جهت بطن يعنى به طرف راست و چپ و بالا و پايين و از اين جهت اوجاع آن فرامىگيرد همه جهات شكم را و در اين احتباس بول نمىباشد . هنگام اشتداد آن غشى و عرق سرد عارض مىگردد و بعد از قى تسكين نمىيابد ، بلكه زياده شدن مىنمايد به سبب تحريك مواد و گاه مشتبه به وجع رحم و كبد و طحال مىگردد و فرق ميانشان به موضع علت است . « 1 »
--> ( 1 ) . همان ، ص 88 و 89 .