محمد حسين عقيلى خراسانى شيرازى

77

خلاصة الحكمة ( فارسى )

قى / قى الدّم قَى : حركت معده است براى دفع چيزى كه در آن است از راه دهان با حركت مندفع به سبب حركت معده و الّا آن را تهوع نامند و شىء خارج و مندفع مضاف به سوى آن است مانند قى الدّم و غير آن . قى الدّم : برآمدن خون است از معده و نواح آن به قى به سبب گشوده شدن دهن رگى از رگ‌هاى معده و يا شكافته و يا بريده شدن آن به سبب امتلا يا ضربه و يا صدمه و غيرها . « 1 » قيح قيح : چركى است غليظ سيال كه از قرحه برآيد و مخلوط به خون نباشد . « 2 » كابوس كابُوس : مرضى است كه ادراك مىكند صاحب آن در حالت خواب ، خصوص كه بر پشت خوابيده باشد خيالى و صورت سنگين كه بر او مىافتد و مىفشارد او را و نفس او تنگ مىشود و صداى او منقطع مىگردد و از حركت بازمىماند و هرچند خواهد كه حركت و فرياد برآورد ، نتواند و چون منقضى گردد و يا حركت كند و يا نفس كشد ، دفعتاً بيدار گردد و به افاقه آيد ، اما او را ماندگى تا مدتى به هم رسد . و سبب آن بخارات غليظهء غير منهضمه است كه به مقدم دماغ كه محل خيال است صعود نمايد و در آنجا باز غلظت يافته محتبس گردد و لهذا آن را كابوس نامند ؛ مشتق از « كبس » به معنى حبس و از جهت آن كه مىفشارد جوهر دماغ را آن را « ضاغوط » نامند و اعصاب و حس و حركت را از افعال خود باز مىدارد . « 3 »

--> ( 1 ) . همان ، ص 89 . ( 2 ) . همان . ( 3 ) . همان .