محمد حسين عقيلى خراسانى شيرازى

60

خلاصة الحكمة ( فارسى )

سعفه سَعْفه : قروحى است كه در سر و صورت به هم مىرسد و گاه در تمامى بدن نزديك منابت موها و دو نوع مىباشد : خشك و تر . و خشك آن ، در ابتدا دانه‌هاى مستحكم سبك متفرق در مواضع بسيار و سرخ رنگ مىباشد ، پس به چرك مىآيد و خشكريشهء مايل به سرخى مىآورد و مادهء آن بلغم حاد مخلوط با خون است و نيز از آن چركاب مىآيد و آن را شيرينج كه معرب از « شيرينك » فارسى است و سعفهء رطبه نيز نامند . و سبب آن فضلات غليظهء عفنهء فاسدهء لذّاعهء صديديه است كه به طرف جلد مىريزد و غليظ آن در زير جلد محتبس مىماند و ورم به هم مىرساند و رقيق آن منتشر مىگردد و جلد را مجروح و فاسد و متأكل مىسازد ، به سبب حدت و تأكل خود ، پس جارى مىشود از آن چركاب لذاع . و بيشتر اطفال را به هم مىرسد به سبب بسيارى رطوبت ابدان و دماغ‌هاى ايشان و بسيارى بخارات به سبب بسيارى حرارت و رطوبت بدن‌هاى ايشان و ضعف اعضاى ايشان از دفع فضلات و سعفهء يابسه آن است كه از آن چيزى جارى نگردد . « 1 » سكته سَكْتَه : معطل و بازماندن اعضا است از حس و حركت به سبب سدّهء تامى كه در تمامى بطون دماغ به هم رسد و مانع آيد نفوذ و رسيدن روح حيوانى را به دماغ و ساير اعضا و هم‌چنين روح نفسانى را و [ بازماندن ] اعضاء را از حس و حركت حتى از تنفس بازدارد و دفعتاً عارض گردد . و مسمّا گشته به اسم لازم خود كه سكوت است ؛ و فرق ميان اين و جمود ، در جمود مذكور شد . « 2 »

--> ( 1 ) . همان ، ص 75 . ( 2 ) . همان ، ص 76 .