محمد حسين عقيلى خراسانى شيرازى

61

خلاصة الحكمة ( فارسى )

سَل سَل : ر . ك - : خلاصة الحكمة ، ص 1238 . سِل سِل : قرحه‌اى است كه در ريه به هم رسد به سبب ريختن نزلهء حار حاد بدان ، لازم آن است كه تب دقى و لاغرى بدن . و در لغت سل به معنى هزال است از قبيل تسميهء شىء به اسم لازم . « 1 » سل العين سَلُّ العَين : كوچك شدن و بر هم نشستن و كشيدن شدن و فرو رفتن چشم است به سبب كمى رطوبات و نشستن طبقات آن . بر طرف شدن و يا كم شدن رطوبت بيضيهء بسيار و كم شدن نورى كه پر مىگرداند فضاهاى طبقات را و قريب شدن با آن كه پلك‌هاى چشم به هم افتد و گاه بينايى بر طرف مىشود و چشم فرو مىنشيند و اينها از اسباب داخليه‌اند و خارجيه مانند چشم را از حدقه برآوردن و يا سوراخ كردن و رطوبات آن را كشيدن و غير آن . « 2 » سلاق سُلاق : غلظت و سطبرى و سرخى است كه در پلك‌هاى چشم از مادهء بورقى به هم مىرسد و مژگان ها مىريزد و مؤدى به قرحهء اشفار و فساد باصره نيز مىگردد . و بعضى گفته‌اند كه آن دانه‌اى است كه در بيخ زبان و يا در جلد زبان به هم مىرسد . « 3 »

--> ( 1 ) . همان . ( 2 ) . همان . ( 3 ) . همان .