محمد حسين عقيلى خراسانى شيرازى
59
خلاصة الحكمة ( فارسى )
به معنى مرض سر است . و شيخ گفته كه سام به معنى ورم است ، يعنى ورم سر و به اين معنى مشهور است و آن حقيقى و غير حقيقى است : حقيقى ورمى است حار كه در يكى از دو حجاب دماغ ، يعنى رقيق متصل به مغز دماغ يا غليظ متصل به كاسهء سر و يا در هر دو و يا در جوهر دماغ و يا در همهء آنها به هم رسد ، و سه نوع است : دموى و آن را « قرانيطس » خوانند ؛ صفراوى و آن را « قرانيطس خالص » و بلغمى كه آن را « ليثرغس » نامند و سوداوى را اسم خاصى نيست . و غير حقيقى عبارت از اختلاط عقل ، حاصل بدون ورم است بلكه به سبب صعود ابخره و ادخنه است به دماغ ، چنانچه در حميات حاده و اوجاع صعبه مىباشد و اطبا اطلاق سرسام را بر ورم حار مىنمايند و مىگويند نفس دماغ متورم نمىشود و اين هر دو قول باطل است به قول شيخ الرئيس به ادلهء قاطعه . « 1 » سرطان سَرَطان : ورمى است سوداوى ؛ متولد از سوداى سوخته از صفراى صرف ، كه بريزد به سوى عضو و پر كند عروق حوالى آن را و اين نوع متقرح مىباشد و يا بلغم سوخته كه با آن صفراى سوخته نيز باشد و اين بيشتر غير متقرح مىباشد . و گاه متقرح نيز كه عفونت و خباثت و فسادى در آن به هم رسد و از سوداى صرف دُردى تهنشين به هم نمىرسد . و اين را سرطان از آن جهت نامند كه ورم آن شبيه به وسط سرطان و عروق آن شبيه به دست و پاى آن است سرخ و سبز و بيخى در اندرون شبيه به شكم سرطان مدور مىدارد ، و بعضى گفتهاند كه سرطان از آن جهت نامند كه چسبيده مىباشد به عضو ، مانند چسبيدن سرطان . « 2 » سعال / سرفه سُعال : حركت قصبهء ريه و آلات سينه است براى دفع چيزى موذى و اذيتى كه از آن رسد به ريه و اعضاى متصل بدان . « 3 »
--> ( 1 ) . همان . ( 2 ) . همان . ( 3 ) . همان ، ص 76 .