محمد حسين عقيلى خراسانى شيرازى
58
خلاصة الحكمة ( فارسى )
بسيار ثقيل غرق طولانى است كه صاحب آن به دشوارى بيدار شود و آن را به فارسى آسودگى نامند . « 1 » سحج سَحَج : خراشيده شدن جلد است و حقيقتاً نزد اطبا عبارت از تفرق اتصال منبسط در سطح عضو است كه بر طرف مىشود چيزى از سطح آن . و مجازاً بر تفرق اتصال سطح باطن امعا اطلاق مىنمايند و همين مشهور نزد اطبّاء است ؛ و عند الاطلاق مراد اين است ، مگر آن كه مقيد دارند به سحج جلد و غير آن . « 2 » سُدد سُدَدْ : بند شدن مجارى و عروق ضيقهء بدن است ؛ هر مجرا و هر عِرقى كه باشد به سبب اخلاط لزجه و يا غليظه كه به مجارى عروق ضيقه بچسبد و منع كند ، خواه تام كه مانع آيد نفوذ غذا و فضلات و اخلاط را بالتمام ؛ مانند : قولنج و يرقان و يا ناقص كه مانع آيد بعضى را يعنى غليظ را سد نمايد بدون رقيق ؛ مانند : بول رقيق چنانچه مىگويند كه دلالت بر سدّه مىكند . و علامه گفته كه انسداد نزد اطبا غير سدّه است ، جهت آن كه انسداد را اطلاق مىنمايند بر انضمام افواه عروق و مسام جلد و گاه اطلاق مىنمايند سدّه را بر سختى كه بر سر جراحت به هم رسد و به منزلهء پوست و خشكريشه گردد . « 3 » سرسام سَرسام : و گويند به كسر سين اوّل اصح است . لفظى است مركب از فارسى و يونانى ؛ زيرا كه سر به فارسى به معنى رأس است و سام به يونانى به معنى مرض و تركيب هر دو
--> ( 1 ) . همان . ( 2 ) . همان . ( 3 ) . همان ، ص 75 .