محمد حسين عقيلى خراسانى شيرازى
512
خلاصة الحكمة ( فارسى )
در بيان حقيقت و وجود نفس گويد : خداوند متعال موجودات را به ترتيب و نظام احسن از اشرف به اخس آفريده است و عنايت او ايجاب مىكند كه همواره به موجودات فيض بخشد و فيض او دايم باشد و موجودات به واسطهء تأثير اشعهء كواكب و سماويات همواره مستفيض و مستعد قبول حياتند و اول امرى كه از آثار حيات در موجودات طبيعيه ظاهر مىشود حيات تغذيه و نشو و نماست و بعد حيات حس و حركت است و بعد حيات علم و تميز است و هر يك از اين سه مرتبه را صورت كمال است كه به واسطهء آن صورت آثار حيات مخصوص به آن فيضان مىكند آن صورت را نفس مىگويند و سه مرتبه دارد : 1 . نفس نباتى . 2 . حيوانى . 3 . انسانى ، و حد جامع آن « فهي اذن كمال للجسم » است و بالاخره هر جسمى را آثار خاصى است و در هر يك مبداء خاصى است ، كه منشاء آن آثار است و آن مبادى قوتى هستند . تعلق به اجسام و خود اجسام نباشند و آن نفس است و كلمهء نفس نام براى آن قوت است و بدين ترتيب صدر الدين نفس را جسمانية الحدوث مىداند ، و لكن مادهء آن كه همان افاضات علويه بر مواد سفليه باشد از ناحيهء بالا و علويات و در نتيجهء فيوض الهى است و معنى كينونت سابقهء نفس بر بدن همين است نه آن كه نفوس ناطقهء انسانى ابتداء كينونت مجرد باشند چنان كه ديگران مىگويند : نفس انسان را سه نشأت است : اول نشأت صور حسيهء طبعيه و مظهر آن حواس خمس ظاهره است كه دنيا هم گويند . نشأت دوم اشباح و صور غائبيهء از حواس است و مظهر آن حواس باطنه است كه عالم غيب و آخرت هم گويند . سوم نشأت عقليه است كه دار مقربين و دار عقل و معقول است و مظهر آن قوت عاقله است . « 1 » نَفَس : ( ع . ا ) . ( منتهى الارب ) . هوايى كه از دهان موجود زنده در حال تنفس خارج شود . ( بحر الجواهر ) . نفس حيوانى : قوه اى است كه جسم به اختيار او حركت كند و چيزها به حس دريابد و نفس طبيعى و نفس نباتى كه خادم اويند و دوازده خادم ديگر نيز دارد كه آنها غضب و شهوت و حواس دهگانهاند پنج ظاهرى و پنج باطنى . ( ذخيرهء خوارزمشاهى ) . گوشت مأكول اللحم و آنچه از حيوان به هم رسد از شير و ماست و كره و كشك و پنير و روغن . و اين اصطلاح عاملان افسون خوان است . ( آنندراج ) .
--> ( 1 ) . فرهنگ علوم عقلى ، ص 593 .