محمد حسين عقيلى خراسانى شيرازى
486
خلاصة الحكمة ( فارسى )
استحالت قوت هر دو شكسته شود و كيفيتى ميانه پديد آيد آن را مزاج گويند . . . چهار كيفيت كه اركان است يكى گرم است و دوم سرد و سيم خشك و چهارم تر و . . . مزاج نه است يكى معتدل و چهار مفرد و چهار مركب . . . هر اندامى از اندامهاى يكسان ( مانند پوست و استخوان و عصب ) . را مزاجى و اعتدالى خاصه است . . . » . « 1 » مزاج هر اندامى يعنى آميزش هر اندامى از گونهء ديگرى است و كيفيت هر اندامى و گرانى و سبكى و . . . سختى هر يك از گونهء ديگر است . ( ذخيرهء خوارزمشاهى ) . مزاج اتمّ : اكمل مزاجات است كه در جمادات نزديك به نفس نباتى است و در نباتات نزديك به نفس حيوانى است و گاه از مزاج اتم ، مزاج معتدل را خواهند . « 2 » ( فرهنگ علوم عقلى ) . مزاج اشرف : همان مزاج اتم است و مزاج انسان را نيز اشرف گويند كه پذيرهء تمام معارف و كمالات الهى است . « 3 » مزاج اول : كيفيات اصلى عناصر اربعه ( برودت ، حرارت يبوست و رطوبت ) . مىباشد در مقابل مزاج ثانى كه كيفيات حاصله از امتزاج و تركيب اجزاء عناصر است . ( فرهنگ علوم عقلى ) . مزاج ثانى : ر . ك - : مزاج اول . مزاج گوهران : كنايه از عناصر اربعه است كه خاك و آب و هوا و آتش باشد و با زاى فارسى هم به نظر آمده است ( يعنى مژاج ) . ( برهان ) . چهار عناصر . مزاج معتدل : مراد از مزاج معتدل مزاجى است كه حاصل از تعادل اخلاط اربعه و تركيب عناصر است . ر . ك - : مزاج اتم و كتاب شفا ، ج 1 ، ص 443 . ( فرهنگ علوم عقلى ) . مزاج البدن : آنچه بدان اندام سرشته شده از طبايع . ( منتهى الارب ) . آميزش تن . در اصطلاح اطباء كيفيتى كه از آميختن چيزها رسد مثلًا رنگ سرخ كه از آميختن برگ تنبول و كتهه و چونه پيدا شود و سرشت و طبيعت انسان را به همين سبب مزاج گويند كه كيفيتى از امتزاج اربع بهم مىرسد . ( آنندراج ) تركيب اعضاء از اخلاط است و تركيب اخلاط از مزاج و تركيب مزاج از استقصات ( اسطقسات ) . « 4 » يكى از چهار حرارت و
--> ( 1 ) . ذخيرهء خوارزمشاهى ، چ انجمن آثار ملى ، ص 47 و 48 . ( 2 ) . قبسات ، ص 43 ؛ و ر . ك - : كتاب شفا ، ج 1 ، ص 443 . ( 3 ) . مجموعهء دوم مصنفات ، ص 220 ، نقل از فرهنگ علوم عقلى . ( 4 ) . قابوسنامه ، چ يوسفى ، ص 176 .