محمد حسين عقيلى خراسانى شيرازى

475

خلاصة الحكمة ( فارسى )

نسبت را ممكنه و آن را مادة الامكان الخاص نامند . « 1 » ( اصطلاح طب قديم ) . هر ريم و چركى كه در تن پديد آيد و آماس كند با درد و بى درد ، هر رطوبت و خلط كه در جائى از تن گرد آيد . ريم و خون كه در ريشى گرد آيد . در تداول عامه چرك و خون به هم آميخته از قرحه . ( يادداشت‌هاى به خط مرحوم دهخدا ) . ماساريقا : ( معرب ، ) . ( اصطلاح پزشكى ) . روده بند . ( فرهنگ فارسى معين ) . جگر ، كيلوس را از معده و از رود ه ها مىكشد و آلت وى اندر كشيدن كيلوس شاخ‌هاى مارسايقاست كه از جانب مقعر رسته است و اين مارسايقا را باب گويند . ( ذخيرهء خوارزمشاهى ، يادداشت به خط مرحوم دهخدا ) . شعب باب است . « 2 » مارسايقا يا روده بند « مزانتر » چينى از صفاق است كه رودهء باريك را به جدار خلفى شكم متصل مىكند . عرض آن در وسط 15 سانتيمتر و در دو انتها صفر است . كنار قدامى آن به طول رودهء باريك يعنى 6 متر است و به رودهء باريك متصل مىباشد و دو ورقهء آن در ابتداى پوشش روده‌ها قرار مىگيرند . كنار خلفى آن به طول 15 سانتيمتر و در امتداد خطى است كه از طرف چپ دومين مهرهء كمر شروع شده از طرف راست چهارمين قسمت اثنا عشر و جلو سومين قسمت اثنا عشر مىگذرد . در اينجا شريان ماساريقى بزرگ وارد آن مىشود . « 3 » ماسِكَه : ( ع . ص ، ا ) . ماسكة . مؤنث ماسِك . نگاه دارنده . بازدارنده . ماسكه نداشتن : حالت خوددارى نداشتن ، و در كسى گويند كه ضبط خود نتواند . ( ناظم الاطباء ) . قوه اى كه غذا را در مدت طبخ و هضم هاضمه نگهدارى مىكند . قوت ماسكه : قوهء ماسكه اندر ليف‌هاست كه به و ريب نهاده است . ( ذخيرهء خوارزمشاهى ) . قوهء ماسكه : قوه اى در حيوان كه غذا را در معده نگاه دارد و دفع فضول به اختيار صاحب قوه آورد . قوه اى كه مجذوب قوهء جاذبه تا گاه هضم نگاه دارد . قوه اى در حيوان كه آنچه را كه در مثانه و در معده هست نگاه دارد . ( يادداشت به خط مرحوم دهخدا ) . يكى از چهار قوهء طبيعيهء خادمه است : و هى قوة تستولى على الغذاء لئلا ينساب فجأة . « 4 »

--> ( 1 ) . كشاف اصطلاحات الفنون ، ج 2 ، ص 1327 . ( 2 ) . كتاب ثالث قانون ابو على سينا ، چ طهران ، ص 179 ، يادداشت ايضاً . ( 3 ) . دكتر مستقيمى ، كالبدشناسى توصيفى ، ص 507 . ( 4 ) . تذكرهء داود ضرير انطاكى ، ج 1 ، ص 13 .