محمد حسين عقيلى خراسانى شيرازى

46

خلاصة الحكمة ( فارسى )

و داء الثعلب از آن جهت نامند كه روباه را اين مرض بسيار به هم مىرسد كه موى آن مىريزد و بدن آن متقرح مىگردد . « 1 » داء الحيه داءُ الحَيَّة : مرضى است كه در سر به هم مىرسد از مواد سوداويهء محترقه و يا از بلغم شور و مىافتد موى آن و جدا مىگردد پوست آن : مانند جدا شدن پوست مار و از اين جهت آن را داء الحية نامند و يا از جهت آن كه اين مرض ، مار را بسيار به هم مىرسد . و فرق ميان اين و داء الثعلب بدان است كه موى افتاده از داء الحية ، كج و پيچيده مىباشد و چون راست كنند شبيه به مار مىباشد در پيچ و خم و طول به خلاف داء الثعلب . و شيخ نجيب الدين گفته كه داء الثعلب و داء الحية هر دو افتادن موى است و در تمام بدن به هم مىرسد و در سر و ريش و ابرو بيشتر و مستدير الشكل و غير مستدير الشكل مىباشد ، و قول شيخ نجيب الدين ردّ قول اوّل است . « 2 » داء الفيل داءُ الفيل : به فارسى فيل‌پا نامند و آن زيادتى است كه در قدم و ساق پا و زانو و بيخ ران نيز به هم مىرسد ، چنانچه قرشى گفته كه عروض آن مختص به قدم نيست ، بلكه در ساق نيز به هم مىرسد كه پاى صاحب آن شبيه به پاى فيل مىگردد . و جامع اوراق در بنگاله آنچه مشاهده كرده آن است كه در يك پا اكثر و در هر دو پا به ندرت و بر كعب و حوالى آن غده‌هاى بد هيأت برمىآيد و بعضى را بىغده نيز و در دست نيز به هم مىرسد و تا مرفق بيشتر و تا شانه كمتر . و آن ورمى است صلب كه در ابتدا بعضى را به اندك درد و تبى عارض مىگردد و در اوقات هيجان اشتداد نيز تب با لرزه به هم مىرسد . و مادهء آن بيشتر خون سوداوى است و يا خون غليظ و يا بلغم غليظ لزج محترق . و آن را داء الفيل از جهت مشابهت پاى صاحب آن به پاى فيل نامند ، و يا از جهت آن كه اين مرض فيل را بسيار به هم مىرسد . « 3 »

--> ( 1 ) . همان ( 2 ) . همان . ( 3 ) . همان .