محمد حسين عقيلى خراسانى شيرازى

47

خلاصة الحكمة ( فارسى )

درور طمث / كثرت طمث كثرت طمث : يعنى افراط سيلان خون حيض و اين عام است كه در ايام حيض ، خون بسيار آيد يا بعد انقضاى آن ، سيلان خون باقى بود و يا در غير ايام معتاد ، حيض پديد آيد و دوام نمايد و اين را استحاضه گويند . بالجمله كثرت آن گاهى بر سبيل دفع طبيعت بود كه فضول ردى از بدن بدان دفع شود و اين محمود است اگر به كمال افراط و سيلان غير محتاج اليه نينجامد ؛ و گاهى بر سبيل مرض بود و . . . . « 1 » دق دق : در لغت « هدو » و « هزال » است و از آن كه حرارت اين تب هادى و نرم مىباشد و هزال و لاغرى لازم دارد ، بدين نام مسمّا گشته . « 2 » دق الشيخوخه دق الشيخوخه : اندر دق پيرانه كه مسمّا است به دق الشيخوخة و دق الهرم . بايد دانست كه اين مرض از جنس حميات نيست ، امّا عادت اطبا بر آن رفته كه ذيل تب دق اين را نيز ضبط نمايند جهت مشابهتى كه ميان مدقوق حقيقى و مدقوق الهرم است ، زيرا در اين مرض ، آدمى به صورت مدقوق مىماند و به روزگار پيرى نارسيده به احوال پيران مىگرايد ، لهذا دق الشيخوخة خوانند و اين مرض پيران را بيشتر از آن افتد كه كودكان را . « 3 » دماميل / دمل دُمَل : دانه‌هاى بزرگ صنوبرى شكل سرخ رنگ از جنس خراجات است كه بر بدن برمىآيد ، در ابتدا درد مىكند و منفجر مىشود بعد [ از ] پخته شدن . « 4 » دماميل : مفرد آن دمل است . ر . ك - : مدخل « دمل » .

--> ( 1 ) . حكيم محمد اعظم خان ؛ اكسير اعظم ، ج 3 ، ص 704 . ( 2 ) . محمد اكبر ارزانى ؛ طب اكبرى ، ج 2 ، ص 125 . ( 3 ) . همان ، ص 128 . ( 4 ) . محمد حسين عقيلى خراسانى ؛ مجمع الجوامع ( قرابادين كبير ) ، ج 1 ، ص 70 .