محمد حسين عقيلى خراسانى شيرازى
446
خلاصة الحكمة ( فارسى )
فُرحَتْ : ( ع . امص ) . مسرت . ( اقرب الموارد ) . ( ا ) . مژدگانى . ( منتهى الارب ) . فَرحَة : ( ع . ص ) . مؤنث فَرِح . ( منتهى الارب ) . فَرْحى : ( ع . ص ، ا ) . جِ فرحان . ( منتهى الارب ) . ( اقرب الموارد ) . ر . ك - : فرحان . ( ص ) . مؤنث فرحان . فرحانة . فَسْخ : ( ع . مص ) . زايل گردانيدن دست كسى را از جاى . شكستن . ( منتهى الارب ) . جداجدا كردن . ( منتهى الارب ) . ويران ساختن . ( منتهى الارب ) . سست گرديدن . ( منتهى الارب ) . ( امص ) . سستى و گرفتگى غليظ عضلهها را به تازى فسخ و هتك گويند . ( ذخيرهء خوارزمشاهى ) . تباعد اجزاء عضله از يكديگر . فَصْد : ( ع . مص ) . رگ زدن . ( منتهى الارب ) . شكافتن رگ بيمار را . ( اقرب الموارد ) . فَصْل : ( ع . ا ) . مانع و حاجز ميان دو چيز . هر جاى پيوستگى در استخوان هر بند اندام . هر يك از چهار موسم سال ، چون محور زمين نسبت به سطح مدار آن - يعنى دايره اى كه بدور خورشيد مىگردد - 66 درجه و 33 دقيقه و 27 ثانيه تمايل دارد ، اين تمايل از طرفى سبب اختلاف روز و شب و از جهت ديگر باعث تغيير فصول و كمى و زيادى درجهء حرارت در نقاط مختلف زمين مىگردد . اگر محور نسبت به سطح مدار تمايل نداشت و عمود بر آن بود ، اشعهء آفتاب به هر يك از نقاط زمين در مدت سال به يك وضع ثابت مىتابيد . و تمايل آنها نسبت به نقاط زمين در عرض سال تغيير نمىكرد و هميشه در خط استوا عمود مىتابيد و هر قدر به قطبين نزديك مىشد ، بر تمايل اشعه افزوده مىگشت تا در قطبين اشعه با سطح كره مماس مىگرديد و چون مقدار حرارت هر نقطه مربوط به موضع ثابت اشعه است ، درجهء حرارت هر مكان نيز هميشه در عرض سال ثابت مىماند . . . تابستان در هر مكان هنگامى است كه اشعهء خورشيد از همه وقت عمودتر به سطح زمين مىتابد . . . ( نقل به اختصار از فرهنگ فارسى معين ) . ( اصطلاح منطق ) مميز اشياء و مقوم اجناس است . مثلًا « ناطق » فصل انسان است كه او را از ديگر امور مشترك جنسى كه حيوانيت باشد ممتاز و جدا مىكند . در اينجا مراد فصل منطقى نيست ، بلكه فصل اشتقاقى است كه مبداء فصل منطقى است . توضيح آن كه آنچه را علم ميزان فصل مىگويند فصل منطقى است كه از مبادى خاص گرفته شده و آن در حقيقت مبادى فصولاند . مثلًا مفهوم ناطق كه فصل انسان است مبدئى دارد كه مأخوذ از آن است و آن