محمد حسين عقيلى خراسانى شيرازى
44
خلاصة الحكمة ( فارسى )
خلفه خِلْفَه : مرضى است كه طعام در شكم به قدر معتاد مقررى نماند ، بلكه دفع گردد ؛ يك دفعه به زودى ، يك دفعه به ديرى و يك مرتبه اندك اندك به دفعات و كمكم و يك مرتبه منهضم و يك مرتبه غير منهضم فاسد . و اين از اسهال معدى است ، و بعضى فرق ميان اين و ذرب نكردهاند و از اين جهت نزد بعضى مرادف اختلاف است ، و ليكن جمهور تخصيص نمودهاند اختلاف را به اسهال معدى دورى و خلفه را به اسهالى كه به الوان مختلف باشد . « 1 » خَنازير خَنازير : ورمى است شبيه به سلعه كه با گوشت پيوسته و صلب و متعدد باشد و بيشتر در گردن و بيخ ران به هم رسد و به بيان ديگر اورام صغار صلبى است كه در موضع خود متمكن باشد و در اكثر احوال حركت نكند و به رنگ بدن باشد و از موضع خود حركت نكند و زايل نگردد ، مانند سلعه در اول امر و بيشتر در لحم رخو ، خصوصاً در گردن به هم رسد . و اكثر چند عدد مجتمع و پيوسته به هم مىباشند در يك كيسه و گاه هريك در كيسهء علاحده مانند سلعه و اين را خنازير از آن جهت نامند كه خنازير [ خوك ] را بيشتر به هم مىرسد و گردن صاحب آن مانند گردن خنزير مىگردد ، گاه ميل به يمين و گاه ميل به يسار مىكند . « 2 » خناق / خناق دموى / خناق كلبى خُناق : نفوذ نكردن نفس و آب و غذاست به ريه و مرى به سبب ورم لوزتين و عضلات بيرونى حلقوم و حنجره و مرى ، خواه صفراوى باشد و خواه دموى و خفه شدن به آخر امر . « 3 »
--> ( 1 ) . همان . ( 2 ) . همان . ( 3 ) . همان ، ص 69 .