محمد حسين عقيلى خراسانى شيرازى

436

خلاصة الحكمة ( فارسى )

عرق بيدمشك : مايعى كه از تقطير جوشاندهء برگ‌ها و ساقه‌هاى جوان و گل بيدمشك حاصل مىشود . ( فرهنگ فارسى معين ) . عرق پودنه : مايعى كه از تقطير جوشاندهء برگ‌ها و ساقهء پودنه در آب به دست مىآيد كه محتوى اسانس پودنه است . ( فرهنگ فارسى معين ) . عرق شكر : شراب قندى كه رائج هندوستان است . ( آنندراج ) . عرق فتنه : عرقى كه از گل سنجد گيرند . ( آنندراج ) . عرق گاو زبان : عرقى كه از گل گاو زبان گيرند . عرق گُل : گلاب . ( آنندراج ) . عرق گوشت : ماء اللحم است . ( تحفهء حكيم مؤمن ) . عرق گوگرد : در اصطلاح شيمى ، اسيد سولفوريك را گويند . ( فرهنگ فارسى معين ) . عرق نعناع : مايعى كه از تقطير جوشاندهء برگ و ساقه و گل نعناع حاصل شود . عرق : چيزى است كه از شراب يا ثفل و دردى آن و غيره مىگيرند ، و آن بسيار مست كننده است . ( اقرب الموارد ) . مادهء مسكر تند و قوى و سفيد رنگ ( به رنگ آب ) . كه از انگور و مويز و كشمش و چيزهاى ديگر گيرند و آن قسمى الكل از درجهء كم است و شبيه به وتكاى روسى مىباشد . و با فعل « خوردن » صرف شود . ( يادداشت‌هاى مؤلف ) . محلول الكلى كه از تقطير شراب‌هاى انگور ، كشمش ، سيب ، گلابى يا خرماى تخمير شده حاصل شود . و ميزان الكلش بين 50 تا 70 درصد مىباشد . گاهى عرق را هم با افزودن آب در الكل اتيليك 96 درجه به دست مىآورند . و معمولًا افزودن آب تا حدى است كه درجهء الكل مطلوب درصد قسمت حاصل شود . معمولًا در پزشكى به منظور تداوى ، مقدارى مواد مقوى و مشهى به عرق اضافه مىكنند و تحت نام ليكورهاى مختلف تجويز مىنمايند . ( فرهنگ فارسى معين ) . عرق الرية : ناى حلقوم . ( ناظم الاطباء ) . عرق عظيم : شريانى است بر صلب كشيده نازل به اسفل بدن . ( يادداشت به خط مرحوم دهخدا ) .