محمد حسين عقيلى خراسانى شيرازى

406

خلاصة الحكمة ( فارسى )

بدون بعد و غير مادى است . بين اين منادها و مناد روح ، خدا از ازل توافقى برقرار كرده است و اين خود همان هماهنگى يا همسازى پيشين است . جوابى كه به مسئلهء روح داده‌اند هرچه باشد طرفداران مذهب روحى به ابديت روح عقيده دارند و اين عقيدهء آنان بر دلايل مختلف متكى است ، اينك يك دليل فلسفى : روح ، واحد و بسيط است پس بعد از تجزيهء بدن كه از اجزاء مختلف و گوناگون تشكيل شده است باقى خواهد ماند ، چنان كه سقراط به نقل افلاطون گفته است كه موسيقى نواز بعد از شكستن ارغنون نيز باقى مىماند . اما دليل روانشناسى اين است كه انسان قوايى دارد كه در حال حاضر مصرف كافى ندارند ، قلب به سعادت نامحدود و عشق نامحدودى احتياج دارد كه اين يك دوره وجود محدود آن را ارضاء نمىكند . اراده درجه اى از استقلال و كمال را مىجويد كه در اين جهان بدان نمىتواند رسيد . عقل در صدد وصول به حقيقت كلى است كه در اين عالم آن را درك نتواند كرد . آيا در خود احساس نمىكنيم كه مردگان محبوب ما زندگى خود را در كنار ما ادامه مىدهند ؟ و اما دليل اخلاقى : لازم است كه خير ، پاداش ببيند و شر ، به كيفر برسد . هيچ يك از پاداش‌هاى زمينى كاملًا رضايت بخش نيست . بايد به يك حيات آينده معتقد بود كه در آن فضيلت با سعادت مقرون باشد . فلسفهء مادى ، مذهب روحى را انتقاد مىكند و نشان مىدهد كه روح وابسته به بدن است و با فناى بدن بايد از ميان برود . فلسفهء مادى نظريه اى است مبتنى بر اين كه نفس و روحى مجزى از بدن موجود نيست . فكر تابعى از دستگاه بدنى است . حيات نفسانى جز جلوه اى از تجليات ماده چيزى نيست ، و اين نظريهء طرفداران جزء لا يتجزى يعنى ذيمقراطيس و ابيقور است و سپس در قرن هجدهم كسانى مانند : لامترى ، هلوسيوس ، هولباخ و در قرن نوزدهم ، كارل فوگت بوخنر ، مولشوت و بسيارى از دانشمندان وظايف الاعضاء مانند لودانتك طرفدار اين نظريه بوده‌اند . مذهب مادى معمولًا با فلسفهء حسى مربوط است . معرفت انسان همه از حواس او برمى آيد ، در صورتى كه حواس خود نمىتوانند روح را به ما بشناسانند . بروسه عالم وظايف الاعضاء اظهار مىكند كه به وجود روح معتقد نخواهد بود مگر آن كه آن را در زير چاقوى تشريح خود كشف نمايد . مذهب مادى مخصوصاً از تمام حقايق روانشناسى و وظايف الاعضائى از « روانشناسى علم الامراض » و « روانشناسى تطبيقى » يارى مىجويد تا تأثير بدن به خصوص مغز را در حيات نفسانى نشان دهد . بنا به تعبير كابانيس امر روحانى