محمد حسين عقيلى خراسانى شيرازى
407
خلاصة الحكمة ( فارسى )
جز وارونه و عكس امر جسمانى چيزى نيست . مغز از خود ، فكر ترشح مىكند چنان كه كبد صفراء ترشح مىكند . كلمهء روح يك امر انتزاعى تحقق يافته و يك توهم فلسفى و متافيزيكى را نشان مىدهد . وجدان جز يك « اپىفنومن » چيز ديگرى نيست . طرفداران فلسفهء روحى بر ماديون اعتراض كردهاند كه مذهب حسى دربارهء معرفت ، نظرى كافى نيست . آنگاه اگر حيات بدنى تأثير بزرگى در حيات نفسانى دارد ، حيات نفسانى نيز تأثيرى كه در حيات بدنى دارد همان اندازه قابل ملاحظه است . اينها نظريهء ادراك ناپذيرى را نيز كه به موجب آن وجدان « اپىفنومن » مىباشد به طور قطع طرد مىكنند و بعضى حتى موازنه و موازات روح و بدن را مورد ترديد قرار مىدهند . مخصوصاً ماده كه فلسفهء مادى همه چيز و خاصه روح را نيز به وسيلهء آن تبيين مىكند خود درست بيان نشده است . اگر از كلمهء ماده تمام مفهوم ذهنى آن را حذف كنند كلمه اى فارغ از معنى مىماند كه خود جز انتزاعى تحقق يافته و جز توهمى فلسفى نخواهد بود . فلسفهء نمودى - گذشته از فلسفهء روحى و مادى نظريههاى ديگرى نيز مسئلهء روح را مطرح كرده و در صدد حل آن برآمدهاند . هيوم و استوارت ميل وجود روحى را كه جوهر مىباشد انكار مىكنند ، به عقيدهء آنان آنچه وجود دارد نمودهاى نفسانى است . اين دريافت مكرر مطرح شده و مورد انتقاد قرار گرفته است . فلسفهء نقادى - مذهب نقادى كانت معتقد است كه مسألهء نفس و روح را نمىتوان با روحى يا مادى دانستن آنها جواب داد ، اما كانت حيات بعد از موت را به مثابهء فرضى كه وجدان اخلاقى آن را ايجاب مىكند تلقى مىنمايد و آن را چون يك اصل موضوع عقل عملى قبول دارد . فلسفهء تحققى - فلسفهء تحققى كنت ، مذهب روحى و مذهب مادى هر دو را كه مبتنى بر تبيين امر عالى به وسيلهء امر سافل است به طور متساوى متافيزيكى مىداند و هر دو را رد مىكند . او تصور يك روح فناناپذير را نمىپذيرد ، اما نظريهء طرفداران مذهب روحى را با تغيير و اصلاحى قبول مىكند و ابديت ذهنى را عبارت از بقاى بعد از موت در قلب كسانى مىداند كه ما را دوست مىدارند و براى بزرگان بقاى بعد از موت آنها را در خاطرهء جامعهء انسانى به عنوان مكافات براى آنها مىپذيرد . فلسفهء شهودى - مذهب شهودى برگسون بطور كلى با مذهب مادى معارضه مىكند . برگسون حتى نظريهء موازات روح و بدن را كه بسيارى از طرفداران مذهب روحى پذيرفتهاند انتقاد مىكند . دريافتى كه وى از حافظه دارد در اين باب برهان عمدهء او را