محمد حسين عقيلى خراسانى شيرازى

405

خلاصة الحكمة ( فارسى )

روحى مجزى و مستقل از بدن موجود است . اين فكر به صورت‌هاى مختلف عقيدهء كسانى مانند : سقراط ، ارسطو و حكماى مسيحى به خصوص اگوستن و سپس دكارت ، مالبرانش ، لايب نيتز و سرانجام راوسن و اميل بوترو مىباشد . دليل عمدهء طرفداران مذهب روحى ، تحقيق اختلاف‌هاى عميقى است كه نمودهاى مادى را در مقابل نمودهاى نفسانى قرار مىدهند . نمودهاى مادى داراى بعد هستند و به وسيلهء حواس شناخته مىشوند ، اما نمودهاى نفسانى بعد ندارند و به طور مستقيم جز به وسيلهء وجدان شناخته نمىشوند . حركت كه يكى از نمودهاى مادى است نمىتواند تبديل به يك نمود نفسانى يعنى فكر گردد . به عقيدهء دكارت ، روح را آسان تر از بدن مىتوان به علم يقينى شناخت . دليلى را كه اين فيلسوف بزرگ در بخش چهارم « گفتار » براى اثبات اين معنى آورده ، غالباً ذكر كرده‌اند : من مىتوانم دربارهء بدنم و دربارهء جهان شك كنم ، مىتوانم از خود بپرسم كه شايد حواس من كه بدن خود و جهان را به وسيلهء آنها مىشناسم ، مرا گول مىزنند و شايد ادراك من نوعى رؤيا باشد ، اما در اين كه شك مىكنم نمىتوانم شك داشته باشم . پس دربارهء فكر خود شك نمىتوانم كرد و به اين اعتبار كه موجود متفكرى هستم دربارهء وجود خود نمىتوانم شك كرد : « شك مىكنم پس هستم . » وقتى روح به خود مىانديشد به وحدت و هويت خود شعور دارد ، بنابراين مغز و بدن از اجزاء مختلف تركيب مىگردند كه علم آنها را تغييرپذير نشان مىدهد . بدون ترديد حيات نفسانى به طور عميقى با حيات بدنى مربوط است و هر كدام از ديگرى متأثر است و در آن نيز تأثير مىكند . اين تأثير دوگانه را چگونه مىتوان تبيين كرد ؟ تمام طرفداران مذهب روحى نظريهء واحدى را قبول ندارند . بعضى طرفدار ثنويتى هستند كه به واقعيت روح و بدن ، يعنى جوهر متفكر و جوهر ذى بعد معتقد مىباشد . براى تبيين اتحاد روح و بدن ، دكارت فرضيهء « نفس حيوانى » را كه ماده اى است كه از فرط لطافت شبيه به روح است پيش مىكشد . مالبرانش شاگرد وى ، اين نكته را كه بدن در روح و روح در بدن تأثير داشته باشد ، متناقض و بنابراين نامقبول مىيابد . فقط خداست كه مىتواند مقارن با آنچه در بدن مىگذرد ، احساساتى در روح برانگيزد و مقارن امرى كه در روح اتفاق مىافتد ، حركاتى در بدن پديد آورد . علل انسانى علل اتفاقى هستند ، و فقط خداوند علت مؤثر است . در مقابل اين ثنويت ، « لايب نيتز » يك مذهب وحدت روحى قرار مىدهد ، جسم عبارت از مجموعه اى از منادهايى است كه